آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ دی ۱۴۰۳

      High

      haɪ haɪ

      صفت تفضیلی:

      higher

      صفت عالی:

      highest

      توضیحات:

      همچنین در حالت رسمی معنای نهم می‌توان از high school به‌جای high استفاده کرد.

      معنی high | جمله با high

      adjective A2

      بلند، مرتفع، رفیع، (ارتفاع) زیاد

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      He placed the books on the high shelf.

      کتاب‌ها را روی قفسه‌ی بلند گذاشت.

      the world's highest building

      مرتفع‌ترین ساختمان دنیا

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      high clouds

      ابرهای پرارتفاع

      knee-high boots

      چکمه‌ی بلند تا زانو

      a high dive

      شیرجه از ارتفاع زیاد

      high jump

      پرش بلند

      a high-minded man

      مردی دارای طبع بلند

      high-heel shoes

      کفش پاشنه‌بلند

      high mountain

      کوه بلند

      adjective B1

      (مقدار یا میزان) بالا، زیاد، شدید، بسیار، گزاف، قوی، بزرگ

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      high blood pressure

      فشار خون زیاد

      high speed

      سرعت زیاد

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He was in high spirits.

      روحیه‌ی بالایی داشت.

      high treason

      خیانت بزرگ

      His words aroused high displeasure.

      حرف‌های او موجب رنجش شدید شد.

      high fever

      تب شدید

      a high degree of accuracy

      دقت بسیار

      high voltage

      ولتاژ قوی

      He drove in high gear.

      او با دنده‌ی بالا (سرعت زیاد) می‌راند.

      high costs

      مخارج زیاد

      high frequency waves

      امواج با فرکانس بالا

      high explosives

      مواد انفجاری قوی

      to fly at a high altitude

      در ارتفاع زیاد پرواز کردن

      My highest card is ten.

      بالاترین ورق من ده است.

      high prices

      قیمت‌های گزاف

      adjective B2

      اصلی، مهم، عالی، برین، (شخص) عالی‌رتبه، عالی‌مرتبه، بلندپایه، والا، ارشد

      a high court

      دادگاه عالی

      a high-ranking officer

      افسر عالی‌رتبه

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      high ideals

      آرمان‌های عالی

      high heaven

      بهشت برین

      higher education

      آموزش عالی

      adjective

      (صدا یا صوت) زیر، جیغ‌جیغی

      a child's high voice

      صدای زیر بچه

      The high tones of the piano resonated beautifully in the room.

      صدای زیر پیانو به‌زیبایی در اتاق طنین‌انداز بود.

      adjective

      انگلیسی بریتانیایی (غذا یا گوشت) بد، بوگرفته، مانده، بدبو

      The high smell of the expired milk filled the entire room.

      بوی بد شیر تاریخ‌مصرف‌گذشته تمام اتاق را پر کرده بود.

      The fish had gone high, leaving a terrible stench in the kitchen.

      ماهی مانده بود و بوی بدی در آشپزخانه به جا گذاشته بود.

      adjective C2

      نشئه، مست، شنگول

      He got high on opium.

      تریاک او را نشئه کرد.

      He felt high after taking the pill at the party.

      او پس‌از مصرف قرص در مهمانی احساس مستی کرد.

      noun countable

      بالاترین حد، سطح بالا، حد بالا، بالاترین سطح، بالاترین میزان

      The stock market hit a high last week.

      بازار سهام در هفته‌ی گذشته به بالاترین حد رسید.

      She set a personal high in her recent race.

      او در مسابقه‌ی اخیرش، به بالاترین سطح خودش رسید.

      noun singular countable

      نشئگی، سرخوشی، سرمستی، خوش‌حالی، لحظه‌ی خوش، حال خوش

      The concert gave him a euphoric high that he couldn’t shake off for days.

      کنسرت او را به سرخوشی بسیاری رساند که تا روزها نمی‌توانست آن را رها کند.

      high with victory

      سرمستی به‌خاطر پیروزی

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She felt an incredible high from completing her first marathon.

      او از به سرانجام رساندن اولین ماراتن خود احساس خوش‌حالی باورنکردنی‌ای داشت.

      noun singular informal

      انگلیسی آمریکایی دبیرستان (درصورت استفاده از نام مدرسه)

      She graduated from Narges High last spring.

      او در بهار گذشته از دبیرستان نرگس فارغ‌التحصیل شد.

      The students at Taraneh High organized a charity event.

      دانش‌آموزان دبیرستان ترانه مراسم خیریه‌ای برگزار کردند.

      adverb B1

      با فاصله‌ی زیاد، در ارتفاع زیاد، تا ارتفاع زیادی

      The kite flew high in the sky.

      بادبادک در ارتفاع زیادی در آسمان پرواز کرد.

      The bird soared high above the trees.

      پرنده تا ارتفاع زیادی از بالای درختان اوج گرفت.

      adjective

      اوج (فقط قبل‌از اسم می‌آید.)

      high winter

      اوج زمستان

      high noon

      اوج ظهر

      adjective

      مطلوب، مساعد، خوب، مرغوب

      products of high quality

      محصولات مرغوب

      His high achievements in science earned him a prestigious award.

      دستاوردهای خوب او در علم، جایزه‌ی معتبری را برایش به ارمغان آورد.

      adjective

      کامل، پیشرفته

      higher mathematics

      ریاضیات پیشرفته

      the higher vertebrates

      مهره‌داران دارای تکامل بیشتر

      adjective

      (high time) (در عبارت: وقت آن رسیده است...)

      It's high time that your mother came home.

      وقت آن رسیده است که مادرت به خانه بازگردد.

      It's high time we made a decision about the project.

      وقت آن رسیده است که در مورد پروژه تصمیم بگیریم.

      adjective

      قدیمی، (با قدمت) بالا، طولانی، زیاد

      The high cliffs stood as witnesses to the ancient events.

      صخره‌های با قدمت طولانی به‌عنوان شاهدی برای وقایع باستانی بودند.

      The high walls of the ancient castle still loom over the village.

      دیوارهای قدیمی قلعه‌ی باستانی هنوز بر فراز روستا خودنمایی می‌کند.

      adjective

      دور از خط استوا

      high latitude

      عرض جغرافیایی دور از خط استوا

      The city is located at a high place.

      این شهر در مکانی دور از خط استوا قرار دارد.

      adjective adverb

      (به‌طور) مجلل، پرتجمل، تجملاتی، اعیانی

      high society

      طبقه‌ی اعیانی

      high living

      زندگی پرتجمل

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the world of high fashion

      جهان مد تجملاتی

      adjective

      دین متعالی، تعالی، اعظم

      a high priest

      کشیش اعظم

      a high-churchman

      کشیش متعالی

      noun countable uncountable

      ارتفاع، بلندی

      five meters high

      به بلندی پنج متر

      The building is ten stories high.

      ساختمان ده طبقه ارتفاع دارد.

      noun countable

      آب‌و‌هوا واچرخند، پادچرخند (منطقه‌ای با فشار بالا که بر آب‌وهوا تأثیر می‌گذارد.)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی آب‌و‌هوا

      مشاهده

      We hiked up to the high, enjoying the breathtaking views.

      ما تا واچرخند بالا رفتیم و از مناظر خیره‌کننده لذت بردیم.

      The pilot announced we were flying above the high.

      خلبان اعلام کرد که ما در بالای پادچرخند پرواز می‌کنیم.

      noun countable uncountable

      (دنده) سبک

      She felt the engine roar as it reached high effortlessly.

      او سروصدای موتور را زمانی که به‌راحتی به دنده‌ی سبک رفت، حس کرد.

      The vehicle struggled to maintain speed when it couldn't reach high.

      این وسیله‌ی نقلیه زمانی که نمی‌توانست به دنده‌ی سبک برسد، برای حفظ سرعت تلاش می‌کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد high

      1. adjective tall; at a great distance aloft
        Synonyms:
        great big large long grand aerial elevated soaring towering huge immense giant gigantic colossal tremendous sky-high lofty alpine steep flying hovering eminent formidable altitudinous uplifted upraised high-reaching sky-scraping high rise
        Antonyms:
        short low stunted dwarfed lowly
      1. adjective extreme
        Synonyms:
        great special expensive high-priced sharp strong excessive extraordinary unusual steep stiff dear costly grand intensified rich lavish precious extravagant exorbitant luxurious
        Antonyms:
        worthless inferior mean
      1. adjective important
        Synonyms:
        essential necessary significant serious crucial grave chief leading prominent influential powerful consequential superior distinguished eminent noble exalted capital ruling arch extreme
        Antonyms:
        unimportant inferior worthless dishonorable low
      1. adjective very happy
        Synonyms:
        happy cheerful excited merry elated joyful exhilarated lighthearted exuberant pumped bouncy boisterous psyched
        Antonyms:
        upset down depressed low
      1. adjective intoxicated, drugged
        Synonyms:
        drunk inebriated stoned tipsy doped tanked euphoric flying spaced out delirious potted freaked out on a trip
        Antonyms:
        sober
      1. adjective shrill, strong (on the senses)
        Synonyms:
        loud acute sharp high-pitched penetrating piercing strident smelly reeking malodorous putrid rancid rank soprano treble piping
        Antonyms:
        weak soft low

      Collocations

      high and low

      1- همه‌جا 2- فراز و نشیب، پستی و بلندی

      ankle high

      (از نظر بلندی) تا قوزک پا

      high (or low) frequency waves

      امواج پر (یا کم) بسامد

      high gear

      دنده‌ی بالا، سرعت زیاد، موفقیت، روبه‌راهی

      have a good (or bad or high or low) opinion of someone

      درباره‌ی کسی نظر خوب (یا بد یا عالی یا پست) داشتن

      Collocations بیشتر

      held in high repute

      دارای شهرت خوب، معتبر، به نیکی شناخته شده، سربلند

      moderate to high in price

      دارای قیمت متوسط و بالا

      Idioms

      high and mighty

      (عامیانه) مغرور، گردن فراز

      high on

      (عامیانه) بسیار علاقه‌مند به، دارای شوق و ذوق نسبت به

      high, wide and handsome

      (عامیانه) با اطمینان و بی‌خیالی

      on high

      1- در فضا، در بالای آسمان 2- در ملکوت، (در) عرش، بهشت

      high time

      به موقع، سر موقع، موقع مناسب

      Idioms بیشتر

      have a high color

      (در اثر بیماری و غیره) سرخ چهره بودن، برافروخته بودن

      with a high hand

      با کمال نخوت و غرور، با خودسری، دیکتاتورمابانه

      high on (or off) the hog

      (عامیانه) با هزینه و تجملات زیاد

      live high

      با تجمل زندگی کردن، در رفاه زیستن

      ride high

      موفق بودن، دراوج یا صدر بودن

      take a high road

      خود را بالاتر از دیگری دانستن، دست بالا را گرفتن، بزرگواری کردن

      hit the high spots

      (عامیانه) به رئوس مطالب پرداختن، مطالب عمده را مورد بحث قرار دادن

      eat high on the hog

      مثل اشراف‌زاده‌ها زندگی کردن، لای پر قو زندگی کردن

      لغات هم‌خانواده high

      noun
      highness, high
      adjective
      high
      adverb
      high, highly

      سوال‌های رایج high

      صفت تفضیلی high چی میشه؟

      صفت تفضیلی high در زبان انگلیسی higher است.

      صفت عالی high چی میشه؟

      صفت عالی high در زبان انگلیسی highest است.

      ارجاع به لغت high

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «high» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/high

      لغات نزدیک high

      • - higgle
      • - higgledy-piggledy
      • - high
      • - high (or low) frequency waves
      • - high and dry
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      gore rotatory pretzel mammatus pie chart wheedle hematocrit stoichiometry frump seafaring in demand concur jaggery used to diametrically چرب اثنی‌عشر انگلستان روماتیسم مفصلی بدهکار کوله‌پشتی مسیر مشمئز کننده مطالبه معادل معلومات معمار ملتمسانه منافع منان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.