آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۸ خرداد ۱۴۰۳

    Sober

    ˈsoʊbər ˈsəʊbə

    گذشته‌ی ساده:

    sobered

    شکل سوم:

    sobered

    وجه وصفی حال:

    sobering

    صفت تفضیلی:

    soberer

    صفت عالی:

    soberest

    معنی sober | جمله با sober

    adjective C2

    هوشیار، هشیار، میانه‌رو در آشامیدن مشروب الکلی

    amongst drinkers he is the only one who stays sober.

    میان مشروب‌خوارها او یگانه کسی است که هشیار است.

    Are you sober enough to drive?

    به اندازه‌ی کافی هوشیار هستی که رانندگی کنی؟

    adjective

    (از موادمخدر یا مشروبات الکلی) پاک، در ترک

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری

    She was proud to see her friend staying sober for over a year.

    او از دیدن دوستش که بیش از یک سال پاک مانده بود، مفتخر بود.

    Being sober allowed him to focus on his goals and aspirations.

    در ترک بودن به او اجازه داد تا روی اهداف و آرزوهایش تمرکز کند.

    adjective

    (مراسم) بدون الکل

    The company's annual meeting was a sober event, emphasizing professionalism and focus.

    جلسه‌ی سالانه‌ی شرکت یک رویداد بدون الکل بود که بر حرفه‌ای بودن و توجه تاکید داشت.

    I attended a sober party last night and enjoyed the conversation.

    دیشب در یک مهمانی بدون الکل شرکت کردم و از گفت‌وگو کردن لذت بردم.

    adjective C2

    متین، جدی، باوقار، موقر، وزین، آرام

    a group of sober merchants

    گروهی از بازرگان باوقار

    Her sober demeanor and wise words earned her the respect of her colleagues.

    رفتار متین و سخنان خردمندانه‌ی او باعث احترام همکارانش شد.

    adjective C2

    (رنگ و لباس و غیره) تیره، سنگین، ساده

    mourners were all clothed in sober garments.

    همه‌ی عزاداران جامه‌های تیره پوشیده بودند.

    His sober suit made him look serious and professional.

    کت‌و‌شلوار سنگین او را جدی و حرفه‌ای نشان می‌داد.

    verb - intransitive verb - transitive

    هوشیار بودن، به هوش آوردن، از مستی درآوردن، سر عقل آوردن

    defeat and the loss of his fortune sobered him down.

    شکست و از دست دادن ثروت او را سر عقل آورده است.

    After the chaotic night, he slowly sobered and began to reflect on his actions.

    پس‌از آن شب پرهرج‌ومرج، او کم‌کم سر عقل آمد و شروع به تأمل در اعمال خود کرد.

    adjective

    میانه‌رو، غیرافراطی، معتدل، اعتدال‌آمیز، ملایم

    his style is at once vivid and sober.

    سبک او سرزنده و درعین حال عاری از افراط است.

    their sober wishes never became unreasonable.

    خواسته‌های اعتدال‌آمیز آنان هرگز غیر‌معقول نمی‌شد.

    adjective

    عاقل، خردمند، هوشمند، هوشیار، هشیار

    if you are wise and sober, my heart ...

    دلا گر خردمندی و هوشیار ...

    After a night of partying, it was a relief to be in the company of sober-minded individuals.

    بعداز یک شب مهمانی، بودن در جمع افراد هشیار باعث آرامش شد.

    adjective

    صریح، بی‌کم‌وکاست، بی‌مبالغه، بدون‌ اغراق

    the sober truth

    واقعیت بدون اغراق

    The sober truth revealed itself in his clear blue eyes.

    صداقت صریح خود را در چشمان آبی روشنش فاش کرد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد sober

    1. adjective not partaking of alcohol
      Synonyms:
      abstaining abstinent temperate moderate restrained controlled clear-headed steady calm sedate serious dry on the wagon not drunk self-possessed abstemious continent nonindulgent ascetic cold sober took the pledge
      Antonyms:
      drunk inebriated
    1. adjective calm, peaceful; dull
      Synonyms:
      quiet cool composed serene peaceful dull plain grave serious reserved restrained rational lucid levelheaded realistic reasonable sound practical collected sedate soft somber staid steady subdued unexcited imperturbable inhibited toned down unruffled dispassionate unimpassioned no-nonsense down-to-earth cold dark hard-boiled pacific constrained disciplined earnest severe abnegating abstaining eschewing forgoing
      Antonyms:
      excited irrational immoderate

    سوال‌های رایج sober

    گذشته‌ی ساده sober چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده sober در زبان انگلیسی sobered است.

    شکل سوم sober چی میشه؟

    شکل سوم sober در زبان انگلیسی sobered است.

    وجه وصفی حال sober چی میشه؟

    وجه وصفی حال sober در زبان انگلیسی sobering است.

    صفت تفضیلی sober چی میشه؟

    صفت تفضیلی sober در زبان انگلیسی soberer است.

    صفت عالی sober چی میشه؟

    صفت عالی sober در زبان انگلیسی soberest است.

    ارجاع به لغت sober

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «sober» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/sober

    لغات نزدیک sober

    • - sob story
    • - sobeit
    • - sober
    • - sober-minded
    • - sobersided
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    mull murder will out music must myself n nascent nausea never again never ever never mind next next to no problem none کانوئینگ کراس‌فیت کریکت مارشال چوکر امتحان امشب املت امن ماژیک امید واهی انبار ماشین‌حساب انتخاب انتقال
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.