آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۸ مرداد ۱۴۰۴

    Continent

    ˈkɑːnt̬nənt ˈkɒntɪnənt

    شکل جمع:

    continents

    معنی continent | جمله با continent

    noun countable B1

    قاره

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

    مشاهده

    Europe is the second-smallest continent by area.

    اروپا از نظر مساحت دومین قاره‌ی کوچک جهان است.

    The continent of Africa is rich in cultural diversity.

    قاره‌ی آفریقا دارای تنوع فرهنگی فراوانی است.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the continent of Africa

    قاره‌ی افریقا

    adjective

    قادر به کنترل ادرار و مدفوع، دارای اختیار دفع

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    همگام سازی در فست دیکشنری

    Nowadays, the old man is continent only infrequently.

    پیرمرد حالا به‌ندرت می‌تواند ادرار خود را نگه‌ دارد.

    Training helps patients regain continent function over time.

    تمرین به بیماران کمک می‌کند تا باگذشت زمان دوباره کنترل خود را به دست آورند.

    adjective

    ادبی پرهیزکار، خوددار، پاک‌دامن (قادر به کنترل امیال جنسی)

    He is known for her continent character and moral integrity.

    او به‌خاطر شخصیت خوددار و سلامت اخلاقی‌اش شناخته شده است.

    In many traditions, monks are expected to remain continent.

    در بسیاری از سنت‌ها، از راهبان انتظار می‌رود که پرهیزکار باقی بمانند.

    noun singular

    انگلیسی بریتانیایی (the Continent) قاره‌ی اروپا (به استثنای بریتانیای کبیر)

    Goods imported from the Continent were often more expensive.

    کالاهای وارداتی از قاره‌ی اروپا اغلب گران‌تر بودند.

    They spent the summer travelling across the Continent.

    آن‌ها تابستان را به سفر در سراسر قاره‌ی اروپا گذراندند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد continent

    1. adjective chaste, pure
      Synonyms:
      sober modest restrained temperate bridled inhibited curbed self-restrained abstinent abstemious ascetic austere celibate abstenious
      Antonyms:
      impure unchaste incontinent
    1. adjective exercising moderation and self-restraint in appetites and behavior
      Synonyms:
      celibate temperate abstemious abstinent sober chaste mainland pure restrained restrictive
      Antonyms:
      incontinent impure unchaste
    1. noun one of the large, continuous areas of land on Earth
      Synonyms:
      Africa Asia Europe mainland continental landmass landmass Antarctica major earth division Australia body of land south-america north-america Oceania

    لغات هم‌خانواده continent

    noun
    continent
    adjective
    continental, intercontinental, transcontinental

    سوال‌های رایج continent

    شکل جمع continent چی میشه؟

    شکل جمع continent در زبان انگلیسی continents است.

    ارجاع به لغت continent

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «continent» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/continent

    لغات نزدیک continent

    • - contiguous
    • - continence
    • - continent
    • - continental
    • - continental breakfast
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    possessed provide for your family puddle quite a bit quite a few rapport rather than real-life ranch concert complexion credibility cottage cheese disappear sinusoidal اهتزاز فاحش وقار موقر مزایده تکثیر منزه عایدی مغبون غنیمت چلاق چلغوز قاچ قرائت قرعه
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.