آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۵ تیر ۱۴۰۵

      Acute

      əˈkjuːt əˈkjuːt

      صفت تفضیلی:

      more acute

      صفت عالی:

      most acute

      معنی acute | جمله با acute

      adjective

      حاد، شدید، حساس، بحرانی

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      The country is facing an acute shortage of clean water.

      کشور با کمبود بحرانی آب آشامیدنی روبه‌رو است.

      The conflict reached an acute stage and demanded immediate intervention.

      درگیری به مرحله‌ای حاد رسید و نیاز به مداخله‌ی فوری داشت.

      adjective

      پزشکی حاد، شدید (دردی که به‌سرعت زیاد می‌شود)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      acute appendicitis

      آپاندیس حاد

      The patient complained of an acute pain in his abdomen.

      بیمار از درد حاد در ناحیه‌ی شکمش اظهار ناراحتی کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      an acute pain

      درد شدید

      adjective

      پزشکی (سلسله اعصاب) قوی، تیز، حساس

      She has an acute sense of hearing and notices the slightest noise.

      او شنوایی بسیار حساسی دارد و کوچک‌ترین صدا را متوجه می‌شود.

      an acute sense of smell

      شامه‌ی تیز

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      acute hearing

      گوش تیز

      adjective

      هندسه حاده، تند (زاویه‌ای که اندازه‌اش کمتر از ۹۰ درجه باشد)

      An acute angle is less than 90 degrees.

      زاویه‌ی حاده کمتر از نود درجه است.

      She drew an acute angle between the two lines.

      او بین دو خط یک زاویه‌ی حاده رسم کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Rotate the ray to create an acute angle.

      پرتو را بچرخان تا یک زاویه‌ی تند ایجاد شود.

      noun countable

      زبان‌شناسی اَکسان اِگو (علامت حرکت‌گذاری به شکل ◌́ است که در برخی از زبان‌ها بر بالای حروف الفبای لاتین، سیریلیک و یونانی می‌نشیند)

      همچنین می‌توان از acute accent استفاده کرد.

      The acute appears over vowels in words like café.

      علامت اَکسان اِگو بالای حروف صدادار در کلماتی مانند café قرار می‌گیرد.

      You can type an acute on a Windows PC using Alt codes.

      می‌توانید روی ویندوز با استفاده از کدهای Alt اَکسان اِگو را تایپ کنید.

      adjective C1

      تیز، تیزبین، تیزهوش، زیرک، تیزنظر

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      an acute observer

      مراقب تیزهوش

      His acute observations helped solve the mystery.

      مشاهده‌های تیزبینانه‌ی او به حل معما کمک کرد.

      adjective

      موسیقی تیز، زیر

      The singer hit an acute high note that made the audience gasp.

      خواننده نت تیز و بلندی را زد که تماشاگران را به حیرت وا داشت.

      An acute tone from the piccolo signaled the song's climax.

      یک نُت زیر از پیکولو، اوج آهنگ را اعلام کرد.

      noun countable uncountable

      بحران

      an acute shortage of food

      بحران کمبود غذا

      The country faced an acute after the banks collapsed.

      کشور پس‌از فروپاشی بانک‌ها با بحران مواجه شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The sudden shortage created an acute in the city.

      کمبود ناگهانی در شهر، بحران ایجاد کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد acute

      1. adjective deeply perceptive
        Synonyms:
        smart sharp clever keen sensitive discerning insightful perceptive intuitive astute observant judicious incisive penetrating discriminating quick-witted ingenious canny piercing subtle intense
        Antonyms:
        insensitive stupid slow dense imperceptive obtuse
      1. adjective very important
        Synonyms:
        essential critical vital crucial important urgent grave serious decisive severe dangerous dire desperate afflictive
        Antonyms:
        unimportant not serious
      1. adjective severe, intense
        Synonyms:
        severe intense sharp fierce violent powerful overwhelming distressing excruciating keen piercing racking stabbing cutting shooting sudden poignant exquisite overpowering
      1. adjective having a sharp end or point
        Synonyms:
        pointed sharpened spiked needle-shaped peaked knifelike acuminate cuspidate acicular acuminous cuspate piked aciculate
        Antonyms:
        dull blunt

      Collocations

      acute hearing

      شنوایی قوی

      acute sense of smell

      حس بویایی قوی

      سوال‌های رایج acute

      صفت تفضیلی acute چی میشه؟

      صفت تفضیلی acute در زبان انگلیسی more acute است.

      صفت عالی acute چی میشه؟

      صفت عالی acute در زبان انگلیسی most acute است.

      ارجاع به لغت acute

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «acute» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/acute

      لغات نزدیک acute

      • - acupunctuate
      • - acupuncture
      • - acute
      • - acute accent
      • - acute hearing
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hoot human resources planning huxley ian icefall if need be ifs and buts ill nature ill-fated immensity immense asset importance in due course in line of duty in style چغاله‌بادام چوریزو حائز حراست‌نشده پارچه‌ی موج‌دار چه حیف حشره‌شناسی سپرزدارو حضور مطلق خمیر یوفکا دل‌نشین دورودراز عاقبت عجله گریختن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.