آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۶ اردیبهشت ۱۴۰۴

      Critical

      ˈkrɪtɪkl ˈkrɪtɪkl

      صفت تفضیلی:

      more critical

      صفت عالی:

      most critical

      معنی critical | جمله با critical

      adjective B2

      انتقادی، نکوهشی، منتقدانه، نقادانه، عیب‌جویانه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      He was very critical of the way you behaved.

      او از طرز رفتار تو خیلی انتقاد کرد.

      The professor wrote a critical review of the student's thesis.

      استاد نقدی عیب‌جویانه از پایان‌نامه‌ی دانشجو نوشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a critical study of Sa'di's works

      مطالعه‌ی منتقدانه‌ی آثار سعدی

      critical angle

      زاویه‌ی حد

      adjective B2

      حیاتی، اساسی، مهم، کلیدی، ضروری، تعیین‌کننده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      Access to accurate data is critical for making informed decisions.

      دسترسی به داده‌های دقیق برای اتخاذ تصمیمات آگاهانه ضروری است.

      The team's performance in the first half was critical to their overall victory.

      عملکرد تیم در نیمه‌ی اول برای پیروزی کلی آن‌ها کلیدی بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the most critical moment in her life

      حیاتی‌ترین لحظه‌ی عمرش

      critical value

      ارزش سرگشتی، مقدار شاخص

      adjective B2

      حاد، بحرانی، شدید، خطرناک، وخیم، مرگ‌بار (بیماری، آسیب)

      Her illness is critical.

      بیماری او وخیم است.

      He suffered a critical injury during the accident and was rushed to the emergency room.

      او درحین تصادف آسیب شدیدی دید و فوراً به بخش اورژانس منتقل شد.

      adjective

      انگلیسی بریتانیایی وخیم، بحرانی (بیمار)

      His injuries are so severe that he remains in critical condition.

      آسیب‌های او آن‌قدر شدید است که در وضعیت بحرانی باقی مانده است.

      The patient is in critical condition, and doctors are doing everything they can to save him.

      بیمار در وضعیت وخیم قرار دارد و پزشکان تمام تلاش خود را برای نجات او انجام می‌دهند.

      adjective

      خطرناک، جدی، اضطراری، شدید، بحرانی

      The company is facing a critical financial situation and may go bankrupt.

      شرکت با وضعیت مالی بحرانی روبه‌رو است و ممکن است ورشکست شود.

      The air quality has reached a critical level due to the pollution.

      کیفیت هوا به‌دلیل آلودگی به سطح وضعیت اضطراری رسیده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a critical situation in international relations

      وضعیت نگران‌کننده در روابط بین‌المللی

      a critical shortage of fuel

      کمبود شدید سوخت

      critical damping

      میرایی بحرانی

      critical mass

      جرم بحرانی (واگردان)

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد critical

      1. adjective fault-finding, detracting
        Synonyms:
        demanding cynical sharp severe cutting disapproving sarcastic condemning censorious belittling derogatory disparaging captious carping satirical exacting analytical discriminating diagnostic reproachful censuring fault-finding nagging lowering humbling biting penetrating trenchant detracting scolding overcritical particular fussy finicky caviling niggling hairsplitting nitpicking cavillous choleric calumniatory withering exceptive hypercritical
        Antonyms:
        praising complimentary laudatory
      1. adjective urgently important
        Synonyms:
        urgent vital serious important grave significant crucial acute pressing desperate dangerous risky hazardous perilous momentous weighty decisive consequential integral strategic pivotal high-priority determinative all-important conclusive dire precarious exceptive hairy deciding climacteric
        Antonyms:
        unimportant trivial uncritical
      1. adjective inclined to adverse criticism
        Synonyms:
        captious carping censorious faultfinding hypercritical caviling disapproving cynical sarcastic judgmental decisive exacting fussy severe inclined to judge with severity derogatory withering acute calumniatory demanding satirical hairsplitting quibbling climacteric nitpicking crucial nagging scolding dangerous condemning censuring dire reproachful disparaging discriminating exact sharp cutting biting fastidious finicky picky momentous pivotal overcritical precarious pressing euhemeristic serious significant strategic urgent zoilean judgemental monographic scholiastic
        Antonyms:
        praising flattering uncritical laudatory encouraging complimentary
      1. adjective dangerous
        Synonyms:
        perilous risky hazardous
        Antonyms:
        noncritical uncritical

      Collocations

      receive critical acclaim

      مورد تحسین منتقدان قرار گرفتن

      highly critical

      بسیار منتقد/انتقادی

      sharply critical

      به شدت منتقد/انتقادی

      critical analysis

      تحلیل انتقادی، بررسی موشکافانه

      لغات هم‌خانواده critical

      noun
      critic, criticism
      adjective
      critical
      verb - intransitive
      criticize
      adverb
      critically

      سوال‌های رایج critical

      صفت تفضیلی critical چی میشه؟

      صفت تفضیلی critical در زبان انگلیسی more critical است.

      صفت عالی critical چی میشه؟

      صفت عالی critical در زبان انگلیسی most critical است.

      ارجاع به لغت critical

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «critical» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/critical

      لغات نزدیک critical

      • - criterion
      • - critic
      • - critical
      • - critical analysis
      • - critical angle
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      gore rotatory pretzel mammatus pie chart wheedle hematocrit stoichiometry frump seafaring in demand concur jaggery used to diametrically چرب اثنی‌عشر انگلستان روماتیسم مفصلی بدهکار کوله‌پشتی مسیر مشمئز کننده مطالبه معادل معلومات معمار ملتمسانه منافع منان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.