آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳۰ بهمن ۱۴۰۳

      Sensitive

      ˈsensətɪv ˈsensətɪv

      صفت تفضیلی:

      more sensitive

      صفت عالی:

      most sensitive

      معنی sensitive | جمله با sensitive

      adjective noun countable B2

      حساس، نفوذ‌پذیر، دارای حساسیت

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      a sensitive issue

      موضوع حساس

      sensitive to allergenic plants

      دارای حساسیت نسبت به گیاهان آلرژی‌زا

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      sensitive about the suffering of the poor

      حساس نسبت به رنج فقیران

      sensitive nerves

      اعصاب حسی

      a sensitive experience

      تجربه‌ای احساس‌برانگیز

      a sensitive ear

      گوش حساس

      The area around the wound is still very sensitive.

      ناحیه‌ی اطراف زخم هنوز خیلی حساس است.

      sensitive to moisture

      آسیب‌پذیر در رطوبت

      She is very sensitive about her heavy weight.

      او درباره‌ی وزن زیادش بسیار زود‌رنج است.

      She is sensitive to eggs.

      او به تخم‌مرغ حساسیت دارد.

      a sensitive poet

      یک شاعر خوش‌طبع

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد sensitive

      1. adjective impressionable
        Synonyms:
        susceptible receptive responsive emotional feeling conscious aware understanding acute perceptive sensory sensorial sensile cognizant reactive precarious unstable nervous tense irritable touchy hypersensitive oversensitive supersensitive delicate fine keen seeing knowing sentient precise sensatory easily affected impressible tuned in ticklish tricky wired hung up turned on to psychic touchy feely umbrageous
        Antonyms:
        insensitive impassive thick-skinned unsusceptible
      1. adjective easily hurt
        Synonyms:
        sore tender painful easily harmed delicate
        Antonyms:
        indifferent insensitive unfeeling numb heartless

      لغات هم‌خانواده sensitive

      noun
      sense, sensibility, sensitivity, senselessness, sensitization, sensor
      adjective
      sensible, insensible, senseless, sensitive, sensory, nonsensical, insensate
      verb - transitive
      sense, sensitize
      adverb
      sensibly, senselessly, sensitively

      سوال‌های رایج sensitive

      صفت تفضیلی sensitive چی میشه؟

      صفت تفضیلی sensitive در زبان انگلیسی more sensitive است.

      صفت عالی sensitive چی میشه؟

      صفت عالی sensitive در زبان انگلیسی most sensitive است.

      ارجاع به لغت sensitive

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «sensitive» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/sensitive

      لغات نزدیک sensitive

      • - sensibly
      • - sensing
      • - sensitive
      • - sensitive person
      • - sensitive plant
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      mistletoe moccasin mockery modular more often than not move off move up the ladder much ado about nothing multiculturalism munich muralist mustn't naples nappa neat and tidy نعمت‌الله نوازش کردن ها واقعیت توری پاکستان پرده‌کرکره پزشک خانواده پزشک قانونی پلاک خودرو چیست کاغذروغنی کت‌وشلوار زنانه کره‌ی زمین کرواسی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.