آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Muscle

    ˈmʌsl ˈmʌsl

    گذشته‌ی ساده:

    muscled

    شکل سوم:

    muscled

    سوم‌شخص مفرد:

    muscles

    وجه وصفی حال:

    muscling

    شکل جمع:

    muscles

    معنی muscle | جمله با muscle

    noun B2

    ماهیچه، عضله

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

    مشاهده

    Swimming makes the muscles (of the body) strong and hard.

    شنا عضلات بدن را قوی و محکم می‌نماید.

    Adrenalin was injected into the muscle

    آدرنالین داخل عضله تزریق شده بود

    noun

    نیروی عضلانی، نیرو

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    همگام سازی در فست دیکشنری

    He has the will but not the muscle to do that.

    او اراده دارد؛ ولی قدرت بدنی انجام آن را ندارد.

    Hitler underestimated America's industrial muscle.

    هیتلر نیروی صنعتی امریکا را دست کم گرفت.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    That was when the labor unions showed their muscle.

    در آن هنگام بود که اتحادیه‌های کارگری قدرت خود را نشان دادند.

    military muscle

    نیروی نظامی

    noun

    ( mussel ) (جانورشناسی) صدف دو کپه‌ای، صدف باریک دریایی و رودخانه‌ای

    verb - transitive

    به زور وارد شدن

    I muscled my way into the crowded bus.

    با فشار توی اتوبوس شلوغ چپیدم.

    The Mafia was trying to muscle in on legitimate businesses.

    مافیا می‌کوشید کسب‌وکارهای قانونی را به زور وادار به مشارکت کند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد muscle

    1. noun large fibers of animal body
      Synonyms:
      meat flesh tissue brawn beef sinew thew might tendon
    1. noun power, influence
      Synonyms:
      strength force energy might influence weight stamina potency forcefulness brawn sturdiness sinew strong arm
      Antonyms:
      weakness powerlessness impotence

    سوال‌های رایج muscle

    گذشته‌ی ساده muscle چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده muscle در زبان انگلیسی muscled است.

    شکل سوم muscle چی میشه؟

    شکل سوم muscle در زبان انگلیسی muscled است.

    شکل جمع muscle چی میشه؟

    شکل جمع muscle در زبان انگلیسی muscles است.

    وجه وصفی حال muscle چی میشه؟

    وجه وصفی حال muscle در زبان انگلیسی muscling است.

    سوم‌شخص مفرد muscle چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد muscle در زبان انگلیسی muscles است.

    ارجاع به لغت muscle

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «muscle» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۱ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/muscle

    لغات نزدیک muscle

    • - muscid
    • - muscide
    • - muscle
    • - muscle car
    • - muscle density
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات انگلیسی مربوط به کریسمس

    لغات انگلیسی مربوط به کریسمس

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    holland shades of something or someone Manichaean tumult motherhood turn down exponential extant extensible extensively gourmet exterritorial extreme weather extremely subterfuge محموله تحریم تحمیل متحمل یحتمل تحقق مهمل منقار نامگذاری مغیلان مقوا تقدم منقش نصیر منجوق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.