آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳ بهمن ۱۴۰۳

      Offensive

      əˈfensɪv əˈfensɪv

      شکل جمع:

      offensives

      صفت تفضیلی:

      more offensive

      صفت عالی:

      most offensive

      معنی offensive | جمله با offensive

      adjective B2

      توهین‌آمیز، اهانت‌آمیز، تحقیرآمیز، اهانت‌بار، خوارکننده، موهن

      The movie contained several offensive scenes that upset viewers.

      این فیلم حاوی صحنه‌های اهانت‌باری بود که به ناراحتی بینندگان منجر شد.

      His jokes in the meeting were offensive and inappropriate.

      شوخی‌های او در جلسه توهین‌آمیز و نامناسب بودند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The team apologized for their offensive remarks during the interview.

      اعضای تیم به‌دلیل اظهارات اهانت‌آمیز خود درطول مصاحبه، عذرخواهی کردند.

      adjective

      ناخوشایند، نامطبوع، نادلپسند، نامقبول، زننده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      The offensive surprise left everyone feeling uneasy.

      این غافلگیری ناخوشایند باعث شد که همه احساس ناراحتی کنند.

      Dorsa quickly left the room due to the offensive smell of rotten food.

      درسا به‌دلیل بوی نامطبوع غذای گندیده به‌سرعت اتاق را ترک کرد.

      adjective

      تهاجمی، تهاجم‌آمیز، تعرض‌آمیز، آفندی (به‌قصد حمله)

      The police confiscated the offensive weapon during the investigation.

      پلیس درجریان تحقیقات اسلحه‌ی تهاجمی را کشف‌وضبط کرد.

      The commander emphasized the importance of offensive and defensive maneuvers during practice.

      فرمانده بر اهمیت مانورهای آفندی و پدافندی درحین تمرین تأکید کرد.

      adjective

      ورزش (بازیکن) مهاجم، تهاجمی، هجومی، (خط) حمله

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      The offensive player scored the winning goal in the final minutes of the game.

      مهاجم در دقایق پایانی بازی گل پیروزی را به ثمر رساند.

      This year, Barcelona's offensive line is unstoppable and fantastic.

      خط حمله‌ی امسال بارسلونا توقف‌ناپذیر و فوق‌العاده است.

      noun countable

      حمله‌ی نظامی، آفند، یورش نظامی، تاخت‌وتاز نظامی

      The aim of the German offensive was to capture Paris.

      هدف آفند آلمان‌ها تسخیر پاریس بود.

      The general decided to launch an offensive against the enemy stronghold.

      ژنرال تصمیم گرفت تا به سنگر دشمن حمله کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد offensive

      1. adjective disrespectful, insulting; displeasing
        Synonyms:
        rude terrible annoying disagreeable horrible shocking obnoxious unmannerly discourteous insolent irritating revolting abusive reprehensible repugnant distasteful dreadful foul gross horrid odious rotten uncivil abhorrent biting cutting detestable embarrassing evil ghastly grisly hideous impertinent invidious nauseating objectionable off-color offending opprobrious outrageous repellent stinking
        Antonyms:
        nice kind agreeable respectful pleasing
      1. adjective attacking
        Synonyms:
        aggressive assaulting belligerent invading assailing
        Antonyms:
        defensive defending guarding
      1. noun attack
        Synonyms:
        assault aggression invasion onset onslaught push assailment drive
        Antonyms:
        defending defensive

      Collocations

      offensive player

      مهاجم، (بازیکن) تهاجمی، هجومی

      لغات هم‌خانواده offensive

      noun
      offense, offender, offensive, offensiveness
      adjective
      offensive, offended, offending
      verb - transitive
      offend
      adverb
      offensively

      سوال‌های رایج offensive

      شکل جمع offensive چی میشه؟

      شکل جمع offensive در زبان انگلیسی offensives است.

      صفت تفضیلی offensive چی میشه؟

      صفت تفضیلی offensive در زبان انگلیسی more offensive است.

      صفت عالی offensive چی میشه؟

      صفت عالی offensive در زبان انگلیسی most offensive است.

      ارجاع به لغت offensive

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «offensive» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/offensive

      لغات نزدیک offensive

      • - offense is the best defense
      • - offenseless
      • - offensive
      • - offensive player
      • - offensive rebound
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon مرعوب مرغوب سلب امحا امن‌وامان با تمام وجود بچه‌بازی تطبیق دادن تکیه‌کلام جنده‌بازی دیگر ذوق شگفتی جفت جمله
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.