آیکن بنر

‫تصحیح و ‫تحلیل کامل‬ رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

‫تصحیح و ‫تحلیل رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ تیر ۱۴۰۵

      Disport

      dɪˈspɔːrt dɪˈspɔːt

      گذشته‌ی ساده:

      disported

      شکل سوم:

      disported

      سوم‌شخص مفرد:

      disports

      وجه وصفی حال:

      disporting

      معنی disport | جمله با disport

      verb - intransitive

      قدیمی خوشی کردن، تفریح کردن، بازی کردن، جست‌وخیز کردن، ورجه‌وورجه کردن، بپربپر کردن، حرکات نشاط‌انگیز زدن

      همچنین می‌توان از disport yourself استفاده کرد.

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      There the youths disported themselves to their heart's content.

      جوانان در آنجا تا دلشان می‌خواست خوشی کردند.

      She watched the dolphins disporting in the bay.

      او دلفین‌ها را در خلیج تماشا می‌کرد که می‌پریدند و بازی می‌کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      They disported like puppies in the snow.

      آن‌ها مثل توله‌ها در برف ورجه‌وورجه می‌کردند.

      noun countable uncountable

      قدیمی سرگرمی، تفریح، بازی، جست‌وخیز، بازیگوشی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      On summer evenings, their disport involved games and laughter by the river.

      در شب‌های تابستان، سرگرمیِ آن‌ها شامل بازی‌ها و شادی کنار رودخانه بود.

      Her disport with the kittens was charming to watch.

      تفریح او با بچه‌گربه‌ها تماشایی بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He sought a small disport to distract him from his worries.

      او به‌دنبال سرگرمی کوچکی برای منحرف کردن ذهنش از نگرانی‌ها بود.

      verb - transitive

      ‫سرگرم کردن، مشغول کردن‬

      The children disported themselves with games in the garden all afternoon.

      بچه‌ها تمام بعدازظهر با بازی در باغ خودشان را سرگرم کردند.

      The prince disported himself by riding through the royal forest.

      شاهزاده با اسب‌سواری در جنگل سلطنتی خود را سرگرم کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد disport

      1. verb to occupy oneself with amusement or diversion
        Synonyms:
        play amuse divert recreate sport
      1. verb to make a public and usually ostentatious show of
        Synonyms:
        show display exhibit expose flaunt parade brandish flash sport run around cavort romp frolic gambol frisk lark skylark lark about
      1. noun activity engaged in for relaxation and amusement
        Synonyms:
        fun amusement play recreation sport diversion entertain merriment frolic

      ارجاع به لغت disport

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «disport» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/disport

      لغات نزدیک disport

      • - displode
      • - displosion
      • - disport
      • - disposability
      • - disposable
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت job و work چیست؟

      تفاوت job و work چیست؟

      لغات و اصطلاحات بوکس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بوکس به انگلیسی

      اصطلاحات شطرنج به انگلیسی

      اصطلاحات شطرنج به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      ml mm molly Monday monte carlo method multi- my stomach churns nefertiti neutron number old-time order a takeaway otherwise pak choi physical therapy people's republic of china نفر اول نفیس نقره ای هواپز موکول کردن من‌درآوردی منابع ممکن بودن معاینه کردن مسدود کردن مستبد مزایا مرمت متقاضی ماچا
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.