گذشتهی ساده:
disportedشکل سوم:
disportedسومشخص مفرد:
disportsوجه وصفی حال:
disportingقدیمی خوشی کردن، تفریح کردن، بازی کردن، جستوخیز کردن، ورجهوورجه کردن، بپربپر کردن، حرکات نشاطانگیز زدن
همچنین میتوان از disport yourself استفاده کرد.
There the youths disported themselves to their heart's content.
جوانان در آنجا تا دلشان میخواست خوشی کردند.
She watched the dolphins disporting in the bay.
او دلفینها را در خلیج تماشا میکرد که میپریدند و بازی میکردند.
They disported like puppies in the snow.
آنها مثل تولهها در برف ورجهوورجه میکردند.
قدیمی سرگرمی، تفریح، بازی، جستوخیز، بازیگوشی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
On summer evenings, their disport involved games and laughter by the river.
در شبهای تابستان، سرگرمیِ آنها شامل بازیها و شادی کنار رودخانه بود.
Her disport with the kittens was charming to watch.
تفریح او با بچهگربهها تماشایی بود.
He sought a small disport to distract him from his worries.
او بهدنبال سرگرمی کوچکی برای منحرف کردن ذهنش از نگرانیها بود.
سرگرم کردن، مشغول کردن
The children disported themselves with games in the garden all afternoon.
بچهها تمام بعدازظهر با بازی در باغ خودشان را سرگرم کردند.
The prince disported himself by riding through the royal forest.
شاهزاده با اسبسواری در جنگل سلطنتی خود را سرگرم کرد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «disport» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/disport