آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۴ خرداد ۱۴۰۳

      Parade

      pəˈreɪd pəˈreɪd

      گذشته‌ی ساده:

      paraded

      شکل سوم:

      paraded

      سوم‌شخص مفرد:

      parades

      وجه وصفی حال:

      parading

      شکل جمع:

      parades

      معنی parade | جمله با parade

      noun countable B2

      (نظامی) رژه، سان

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      a military parade

      رژه نظامی

      The parade ended with the fireworks display.

      سان با نمایش آتش‌بازی به پایان رسید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      People lined the sidewalks to watch the parade.

      مردم برای تماشای رژه در پیاده‌روها صف کشیده بودند.

      noun countable

      دسته، رژه، گروه، سلسله (لباس و مد) نمایش (مجموعه‌ای از افراد یا چیزهایی که یکی پس از دیگری ظاهر می‌شوند)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      A parade of witnesses testified in court.

      یک دسته شهود در دادگاه شهادت دادند.

      The parade of cars stretched for miles.

      رژه‌ی ماشین‌ها کیلومترها امتداد داشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a parade of bestsellers

      سلسله‌ای از کتاب‌های پرفروش

      noun countable

      انگلیسی بریتانیایی ردیف، راسته (مغازه)

      The parade of shops on the high street offers a variety of goods and services.

      در این ردیف از مغازه‌ها در خیابان اصلی کالاها و خدمات متنوعی ارائه می‌شود.

      I love exploring the variety of boutiques on the parade.

      عاشق گشت‌وگذار در انواع بوتیک‌ها در راسته هستم.

      verb - intransitive verb - transitive

      (نظامی) رژه رفتن، سان دادن، به رژه واداشتن، به صف درآوردن

      The soldiers paraded down Sa'di avenue.

      سربازان در راستای خیابان سعدی رژه رفتند.

      The military personnel paraded in full uniform.

      پرسنل نظامی با لباس کامل سان دادند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The soldiers will parade in front of the general to show their readiness for battle.

      سربازان مقابل ژنرال رژه خواهند رفت تا آمادگی خود برای نبرد را نشان دهند.

      verb - intransitive verb - transitive

      به رخ کشیدن، خودنمایی کردن، به جلوه درآوردن، جولان دادن

      to parade one's wealth

      ثروت خود را به رخ دیگران کشیدن

      young men parading in their new cars

      مردان جوانی که اتومبیل‌های خود را به رخ دیگران می‌کشیدند

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Ladies paraded in their silk dresses.

      خانم‌ها با پیراهن‌های ابریشم خود جولان می‌دادند.

      noun

      جلوه، نمایش

      a mere parade of his knowledge

      فقط نمایشی از دانش او

      The parade of talent at the talent show was truly impressive.

      نمایش استعدادها در نمایش استعدادها به‌راستی چشمگیر بود.

      noun countable

      پیاده‌راه

      Couples walked hand in hand along the parade.

      زوج‌ها دست‌ در‌ دست هم در پیاده‌راه قدم می‌زدند.

      The parade was a popular spot for locals and tourists alike to relax.

      پیاده‌راه مکانی محبوب برای مردم محلی و گردشگران برای آرامش و استراحت بود.

      verb - intransitive

      راهپیمایی کردن، رژه رفتن

      Protesting workers paraded in front of Majless.

      کارگران معترض جلو مجلس رژه رفتند.

      Hundreds of people gathered to parade through the town.

      صدها نفر برای راهپیمایی کردن در شهر جمع شدند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد parade

      1. noun pageant, display
        Synonyms:
        show display spectacle exhibition demonstration procession cavalcade column line array review ceremony ritual pomp ostentation fanfare shine flaunting march train panoply vaunting autocade
      1. verb show off; march
        Synonyms:
        display show exhibit advertise declare demonstrate publish reveal disclose proclaim boast brag flaunt strut swagger march brandish expose sport air prance vaunt trot out disport flash march in review
        Antonyms:
        hide conceal

      Collocations

      make a parade of something

      پز دادن، به رخ دیگران کشیدن

      on parade

      در معرض نمایش، درحال رژه

      سوال‌های رایج parade

      گذشته‌ی ساده parade چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده parade در زبان انگلیسی paraded است.

      شکل سوم parade چی میشه؟

      شکل سوم parade در زبان انگلیسی paraded است.

      شکل جمع parade چی میشه؟

      شکل جمع parade در زبان انگلیسی parades است.

      وجه وصفی حال parade چی میشه؟

      وجه وصفی حال parade در زبان انگلیسی parading است.

      سوم‌شخص مفرد parade چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد parade در زبان انگلیسی parades است.

      ارجاع به لغت parade

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «parade» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/parade

      لغات نزدیک parade

      • - parachutist
      • - paraclete
      • - parade
      • - parade rest
      • - paradiddle
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.