آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۸ آذر ۱۴۰۴

    Streak

    striːk striːk

    گذشته‌ی ساده:

    streaked

    شکل سوم:

    streaked

    سوم‌شخص مفرد:

    streaks

    وجه وصفی حال:

    streaking

    شکل جمع:

    streaks

    معنی streak | جمله با streak

    noun countable

    خط، رگه، نوار

    Rain left streaks down the car’s windshield.

    باران، خط‌هایی روی شیشه‌ی جلوی ماشین به جا گذاشت.

    The cake batter had streaks of chocolate running through it.

    خمیر کیک، رگه‌هایی از شکلات درون خود داشت.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a yellow wall with streaks of red and blue

    دیوار زرد رنگ با راه‌راه‌های قرمز و آبی

    the streak of lightning in a dark night

    درخشش آذرخش در شب تیره

    streaks of color in the marble

    رگه‌های الوان در سنگ مرمر

    streaks of fat in the meat

    رگه‌های چربی در گوشت

    noun countable

    جنبه، ویژگی، رگه‌ (از شخصیت)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در ایکس

    He has a jealous streak.

    او، رگه‌ای از حسادت دارد.

    He has a generous streak that surprises everyone.

    او، جنبه‌ای سخاوت‌آمیز دارد که همه را شگفت‌زده می‌کند.

    noun countable

    دوره‌ی خوش‌شانسی یا بدشانسی، یک سری خوش‌شانسی یا بدشانسی

    After a streak of bad luck, things finally started looking up for him.

    پس‌از یک سری بدشانسی، اوضاع بالاخره برای او بهتر شد.

    She has been on a winning streak in all her recent tournaments.

    او در تمام مسابقات اخیرش، یک سری موفقیت پی‌درپی داشته است.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a winning streak

    یک دوره برنده‌شدن پی‌در‌پی

    a streak of bad luck

    یک سری بدشانسی

    noun countable

    دوره‌ی پیوسته، سلسله‌ی پی‌درپی، زنجیره

    He has maintained a streak of daily exercise for six months.

    او دوره‌ی تمرین روزانه را به مدت شش ماه حفظ کرده است.

    They broke their streak of consecutive wins after the last game.

    پس‌از آخرین بازی، سلسله‌ی بردهای متوالی خود را شکستند.

    verb - intransitive

    با سرعت حرکت کردن، مثل برق رفتن، شتابان رفتن

    The missile streaked toward its target.

    پرتابه به‌سرعت به سوی هدف حرکت کرد.

    The first runner streaked to the finish line.

    دونده‌ی اول مثل برق به خط پایان مسابقه رسید.

    verb - intransitive

    لخت دویدن (در مکان عمومی به نشانه‌ی اعتراض)

    He streaked across the football field during halftime.

    درطول وقت استراحت در زمین فوتبال، لخت دوید.

    He was arrested for streaking during the concert.

    او به‌خاطر لخت دویدن درطول کنسرت، دستگیر شد.

    verb - transitive

    خط انداختن، رگه‌ای از چیزی اضافه کردن

    The white marble is streaked with red and brown.

    سنگ مرمر سفید دارای رگه‌های قرمز و قهوه‌ای است.

    The artist streaked the canvas with bright colors.

    هنرمند روی بوم، خط‌هایی از رنگ‌های روشن کشید.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد streak

    1. noun vein, line; small part
      Synonyms:
      trace hint touch element line band bar layer strip stripe dash ray strain stream suggestion intimation shade stroke ridge rule slash smear suspicion beam
    1. verb make a line on
      Synonyms:
      spot stripe slash smear band fleck marble vein dapple daub strake striate variegate
    1. noun an intermixture of a contrasting or unexpected quality, especially in a person's character
      Synonyms:
      strain vein
    1. noun a number of things placed or occurring one after the other
      Synonyms:
      order chain consecution course procession progression round run sequence series string succession suite train

    Collocations

    selfish streak

    رگه خودخواهی

    stubborn streak

    رگه لجبازی

    Idioms

    like a streak

    (عامیانه) باسرعت تمام، مثل برق

    سوال‌های رایج streak

    گذشته‌ی ساده streak چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده streak در زبان انگلیسی streaked است.

    شکل سوم streak چی میشه؟

    شکل سوم streak در زبان انگلیسی streaked است.

    شکل جمع streak چی میشه؟

    شکل جمع streak در زبان انگلیسی streaks است.

    وجه وصفی حال streak چی میشه؟

    وجه وصفی حال streak در زبان انگلیسی streaking است.

    سوم‌شخص مفرد streak چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد streak در زبان انگلیسی streaks است.

    ارجاع به لغت streak

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «streak» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۱ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/streak

    لغات نزدیک streak

    • - strawworm
    • - stray
    • - streak
    • - streaky
    • - stream
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات انگلیسی مربوط به کریسمس

    لغات انگلیسی مربوط به کریسمس

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    holland shades of something or someone Manichaean tumult motherhood turn down exponential extant extensible extensively gourmet exterritorial extreme weather extremely subterfuge محموله تحریم تحمیل متحمل یحتمل تحقق مهمل منقار نامگذاری مغیلان مقوا تقدم منقش نصیر منجوق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.