گذشتهی ساده:
streakedشکل سوم:
streakedسومشخص مفرد:
streaksوجه وصفی حال:
streakingشکل جمع:
streaksخط، رگه، نوار
Rain left streaks down the car’s windshield.
باران، خطهایی روی شیشهی جلوی ماشین به جا گذاشت.
The cake batter had streaks of chocolate running through it.
خمیر کیک، رگههایی از شکلات درون خود داشت.
a yellow wall with streaks of red and blue
دیوار زرد رنگ با راهراههای قرمز و آبی
the streak of lightning in a dark night
درخشش آذرخش در شب تیره
streaks of color in the marble
رگههای الوان در سنگ مرمر
streaks of fat in the meat
رگههای چربی در گوشت
جنبه، ویژگی، رگه (از شخصیت)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
He has a jealous streak.
او، رگهای از حسادت دارد.
He has a generous streak that surprises everyone.
او، جنبهای سخاوتآمیز دارد که همه را شگفتزده میکند.
دورهی خوششانسی یا بدشانسی، یک سری خوششانسی یا بدشانسی
After a streak of bad luck, things finally started looking up for him.
پساز یک سری بدشانسی، اوضاع بالاخره برای او بهتر شد.
She has been on a winning streak in all her recent tournaments.
او در تمام مسابقات اخیرش، یک سری موفقیت پیدرپی داشته است.
a winning streak
یک دوره برندهشدن پیدرپی
a streak of bad luck
یک سری بدشانسی
دورهی پیوسته، سلسلهی پیدرپی، زنجیره
He has maintained a streak of daily exercise for six months.
او دورهی تمرین روزانه را به مدت شش ماه حفظ کرده است.
They broke their streak of consecutive wins after the last game.
پساز آخرین بازی، سلسلهی بردهای متوالی خود را شکستند.
با سرعت حرکت کردن، مثل برق رفتن، شتابان رفتن
The missile streaked toward its target.
پرتابه بهسرعت به سوی هدف حرکت کرد.
The first runner streaked to the finish line.
دوندهی اول مثل برق به خط پایان مسابقه رسید.
لخت دویدن (در مکان عمومی به نشانهی اعتراض)
He streaked across the football field during halftime.
درطول وقت استراحت در زمین فوتبال، لخت دوید.
He was arrested for streaking during the concert.
او بهخاطر لخت دویدن درطول کنسرت، دستگیر شد.
خط انداختن، رگهای از چیزی اضافه کردن
The white marble is streaked with red and brown.
سنگ مرمر سفید دارای رگههای قرمز و قهوهای است.
The artist streaked the canvas with bright colors.
هنرمند روی بوم، خطهایی از رنگهای روشن کشید.
رگه خودخواهی
رگه لجبازی
(عامیانه) باسرعت تمام، مثل برق
گذشتهی ساده streak در زبان انگلیسی streaked است.
شکل سوم streak در زبان انگلیسی streaked است.
شکل جمع streak در زبان انگلیسی streaks است.
وجه وصفی حال streak در زبان انگلیسی streaking است.
سومشخص مفرد streak در زبان انگلیسی streaks است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «streak» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۱ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/streak