آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲ تیر ۱۴۰۳

      String

      strɪŋ strɪŋ

      گذشته‌ی ساده:

      strung

      شکل سوم:

      strung

      سوم‌شخص مفرد:

      strings

      وجه وصفی حال:

      stringing

      شکل جمع:

      strings

      معنی string | جمله با string

      noun countable uncountable B2

      ریسمان (ساخته‌شده از چندین نخ در‌هم‌پیچیده‌شده)

      I tied a string around the gift box.

      دور جعبه‌ی کادو را با ریسمان بستم.

      He used a string to attach the balloon to his wrist.

      از ریسمان برای بستن بادکنک به مچ دست خود استفاده کرد.

      noun countable

      رشته، زنجیره (از چیزهایی که در یک ردیف با نخ به هم متصل شده‌اند)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      The string of pearls shimmered under the soft light.

      رشته‌ی مروارید زیر نور ملایم می‌درخشید.

      She strung a string of lights along the backyard fence.

      او زنجیره‌ای از چراغ‌ها را در امتداد حصار حیاط خانه آویخت.

      noun countable

      ریسه (پیاز و سیر)

      A string of onions hung in the kitchen.

      یک ریسه پیاز در آشپزخانه آویزان بود.

      At the market, I bought a beautiful string of onions to use in my cooking.

      در بازار یک ریسه پیاز زیبا خریدم تا در آشپزی از آن استفاده کنم.

      noun countable C2

      سلسله، قطار، ردیف

      a string of victories

      یک سلسله پیروزی

      The string of bad luck seemed never-ending.

      قطار بدشانسی بی‌پایان به نظر می‌رسید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a string of houses

      یک ردیف خانه

      a string of gift shops

      ردیفی از فروشگاه‌های کادویی

      The string of events that unfolded that night changed their lives forever.

      سلسله‌حوادثی که در آن شب رخ داد، زندگی آن‌ها را برای همیشه تغییر داد.

      noun countable B2

      موسیقی سیم

      Does a violin have four strings?

      آیا ویولن چهار سیم دارد؟

      The violinist carefully tuned each string.

      نوازنده‌ی ویولن هر سیم را با دقت کوک کرد.

      noun plural

      موسیقی سازهای زهی

      I've always been drawn to the sound of strings.

      صدای سازهای زهی همیشه مرا به سوی خود می‌کشد.

      My favorite instrument in the strings family is the cello.

      ساز محبوب در خانواده‌ی سازهای زهی چِلو است.

      noun plural

      موسیقی نوازندگان سازهای زهی

      The strings showcased their skills during the concert.

      نوازندگان سازهای زهی در این کنسرت مهارت‌های خود را به نمایش گذاشتند.

      The strings beautifully harmonized to create a melodic masterpiece.

      نوازندگان سازهای زهی به‌زیبایی هماهنگ شده‌اند تا شاهکاری ملودیک خلق کنند.

      noun countable

      ورزش زه (راکت تنیس و بدمینتون و غیره)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      The strings on his badminton racket snapped in the middle of the game.

      زه‌های راکت بدمینتون او در اواسط بازی پاره شد.

      She replaced the old strings on her tennis racket with new ones.

      او زه‌های قدیمی راکت تنیس خود را با زه‌های جدید جایگزین کرد.

      noun

      زه (کمان)

      This bow's string has snapped.

      زه این کمان پاره شده است.

      She held the string of the bow tightly, aiming at the target.

      زه کمان را محکم نگه داشت و هدف را نشانه گرفت.

      noun countable

      کامپیوتر رشته (آرایه‌ای از کاراکترها)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده

      Each entry in the database is linked by a unique string of numbers.

      هر ورودی در پایگاه داده با رشته‌ی منحصربه‌فردی از اعداد مرتبط است.

      He used a complex string of characters to encrypt the sensitive data.

      او از رشته‌ای پیچیده از کاراکترها برای رمزگذاری داده‌های حساس استفاده کرد.

      adjective

      موسیقی مربوط به سازهای زهی

      The string orchestra rehearsed for hours.

      ارکستر سازهای زهی ساعت‌ها تمرین کرد.

      the string band's performance

      اجرای گروه سازهای زهی

      verb - transitive

      موسیقی سیم انداختن

      He carefully strung his guitar.

      با دقت سیم گیتارش را انداخت.

      He began to string his ukulele.

      شروع به سیم انداختن به یوکوللی خود کرد.

      verb - transitive

      ورزش زه انداختن به (راکت تنیس و غیره)

      She carefully strung her tennis racket before the big match.

      او قبل از مسابقه‌ی بزرگ زه راکت تنیسش را با دقت انداخت.

      Can you teach me how to string a badminton racket?

      آیا می‌شه به من یاد بدید چطور زه راکت بدمینتون رو بندازم؟

      verb - transitive

      نخ کردن، به نخ کشیدن، رشته کردن

      She strung the beads.

      مهره‌ها را نخ کرد.

      Please string the colorful beads.

      لطفاً مهره‌های رنگارنگ را به نخ بکشید.

      noun

      جانورشناسی قدیمی کالبدشناسی طناب

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

      مشاهده

      The surgeon carefully stitched up the torn string in the dog's leg.

      جراح با دقت طناب پاره‌شده در پای سگ را دوخت.

      The dog's string was injured.

      طناب سگ آسیب دید.

      noun

      گیاه‌شناسی نخچه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی گیاه‌شناسی

      مشاهده

      The string of the bean pod was tough and fibrous.

      نخچه‌ی غلاف لوبیا سفت و فیبری بود.

      The string of the bean pod was wound around the seeds.

      نخچه‌ی غلاف لوبیا به دور دانه‌ها پیچیده شده بود.

      noun countable

      ورزش گروه (اسب‌های مسابقه) (متعلق به یک شخص)

      The string of racehorses galloped gracefully around the track.

      گروه اسب‌های مسابقه در اطراف پیست به‌زیبایی تاختند.

      He added another horse to his string.

      اسب دیگری را به گروه خود اضافه کرد.

      noun

      دستاویز

      I used every string available, but still couldn't find a solution to the problem.

      از تمام دستاویزهای موجود استفاده کردم اما هنوز نتوانسته‌ام راه‌حلی برای مشکل پیدا کنم.

      If we can't find a solution, legal action might be our last string.

      اگر نتوانیم راه‌حلی پیدا کنیم، اقدام قانونی ممکن است آخرین دستاویز ما باشد.

      noun countable

      ورزش گروه، دسته (به‌ویژه از بازیکنان هم‌تراز)

      The new team is a strong string of players.

      تیم جدید متشکل از گروهی قوی از بازیکنان است.

      The string of talented athletes captivated the audience.

      دسته‌ی ورزشکاران بااستعداد تماشاگران را مجذوب خود کرد.

      noun countable

      معماری بغل‌بند (پلکان)

      The strings on the stairs needed to be replaced.

      بغل‌بندهای روی پله‌ها باید تعویض شوند.

      The strings were painted a dark color to match the banister.

      بغل‌بند‌ها با رنگ تیره رنگ‌آمیزی شده بودند تا با نرده هماهنگ شوند.

      noun

      ورزش خط آغاز (نوعی خط فرضی در بیلیارد)

      The cue ball must be placed behind the string.

      توپ نشانه باید پشت خط آغاز قرار بگیرد.

      The referee reminded the players to place the cue balls precisely behind the string.

      داور به بازیکنان یادآوری کرد که توپ‌های نشانه را دقیقاً پشت خط آغاز قرار دهند.

      noun plural

      شروط

      The job offer came with too many strings, making it difficult for me to accept it.

      این پیشنهاد شغلی شروط زیادی داشت و پذیرش آن را برای من دشوار می‌کرد.

      There were too many strings involved in the negotiation process.

      در فرایند مذاکره شروط بسیار زیادی وجود داشت.

      noun

      فیزیک ریسمان (نوعی جسم فرضی یک‌بعدی که هنگام حرکت در فضا، حالت ارتعاش خود را به‌صورت ذره‌ی زیراتمی نشان می‌دهد)

      Physicists believe that the universe is composed of strings.

      فیزیک‌دانان معتقدند که جهان از ریسمان تشکیل شده است.

      Physicists are still trying to find experimental evidence for the existence of strings in the universe.

      فیزیک‌دانان هنوز در تلاش برای یافتن شواهد تجربی برای وجود ریسمان در جهان هستند.

      verb - transitive

      آویختن، بستن (با ریسمان)

      She carefully strung the ornaments on the Christmas tree.

      او زیورآلات را با دقت به درخت کریسمس آویخت.

      He strung the laundry up on the clothesline to dry.

      لباس‌ها را روی بند رخت آویخت تا خشک شوند.

      verb - transitive

      مجازی در کنار هم قرار دادن (کلمات و افکار و غیره)

      She strung together her thoughts.

      افکارش را در کنار هم قرار داد.

      The author expertly strung words together.

      نویسنده کلمات را ماهرانه در کنار هم قرار داد.

      verb - transitive

      غذا و آشپزی نخ ... را کشیدن (لوبیاسبز و غیره)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی غذا و آشپزی

      مشاهده

      I need to string these beans before we can cook them for dinner.

      قبل از اینکه بتوانیم لوبیا را برای شام بپزیم، باید نخ آن را بکشم.

      He quickly stringed the beans.

      به‌سرعت نخ لوبیاها را کشید.

      verb - transitive

      ردیف کردن (اغلب با out می‌آید)

      He began to string out the dominoes.

      شروع به ردیف کردن مهره‌های دومینو کرد.

      The chef strung the sausages on the grill.

      سرآشپز سوسیس‌ها را روی کباب‌پز ردیف کرد.

      verb - intransitive

      به ردیف حرکت کردن

      The men were stringing over the beach.

      مردان در ساحل به ردیف جلو می‌رفتند.

      The ants stringed in search of food.

      مورچه‌ها در جست‌وجوی غذا به ردیف حرکت می‌کردند.

      verb - intransitive

      ردیف شدن

      The flowers were strung across the garden gate.

      گل‌ها در دروازه‌ی باغ ردیف شده بودند.

      The lights were strung along the roof of the house.

      چراغ‌ها در امتداد پشت‌بام خانه ردیف شده بودند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد string

      1. noun long fiber
        Synonyms:
        strand rope cord twine twist
      1. noun succession, series
        Synonyms:
        order sequence line series file row procession train chain rank queue strand tier consecution echelon sequel
        Antonyms:
        individual

      Phrasal verbs

      string along

      مخلصانه پیروی کردن، وفادار ماندن، اعتماد کردن

      موافقت کردن، تن در دادن

      فریب دادن، گول زدن

      string up

      (عامیانه) به دار آویختن، حلق آویز کردن

      Idioms

      on a string

      کاملاً در اختیار شخص، کاملاً تحت کنترل

      pull strings

      1- اعمال نفوذ کردن، پارتی‌بازی کردن 2- اعمال دیگران را کنترل کردن (معمولاً مخفیانه)

      سوال‌های رایج string

      گذشته‌ی ساده string چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده string در زبان انگلیسی strung است.

      شکل سوم string چی میشه؟

      شکل سوم string در زبان انگلیسی strung است.

      شکل جمع string چی میشه؟

      شکل جمع string در زبان انگلیسی strings است.

      وجه وصفی حال string چی میشه؟

      وجه وصفی حال string در زبان انگلیسی stringing است.

      سوم‌شخص مفرد string چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد string در زبان انگلیسی strings است.

      ارجاع به لغت string

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «string» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/string

      لغات نزدیک string

      • - strikingly different
      • - strindberg
      • - string
      • - string along
      • - string band
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.