فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Fleck

flek flek
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    flecked
  • شکل سوم:

    flecked
  • سوم شخص مفرد:

    flecks
  • وجه وصفی حال:

    flecking
  • شکل جمع:

    flecks

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun verb - transitive
    رگه‌رگه کردن، خط‌خط کردن، نقطه‌نقطه کردن، نقطه، خال، رگه، راه‌راه، برفک
    • - flecks of sunlight under the tree
    • - سایه آفتاب زیر درخت
    • - a fleck of soot
    • - ذره‌ای دوده
    • - Blood had flecked the snow.
    • - خون برف‌ها را لکه‌لکه کرده بود.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد fleck

  1. noun spot, pinpoint mark
    Synonyms: bit, dot, mite, mote, patch, pinpoint, speck, speckle, stipple, streak, stripe
  2. verb mark with spots
    Synonyms: bespeckle, besprinkle, dapple, dot, dust, maculate, mottle, speckle, stipple, streak, variegate

ارجاع به لغت fleck

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fleck» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fleck

لغات نزدیک fleck

پیشنهاد بهبود معانی