Front

  • American English phonetic: ˈfrənt
  • British English phonetic: frʌnt
(Noun), (Verb - use participle), (Verb - transitive), (Verb - intransitive), (Adjective), (Adverb), (Indefinite Article)
  • جلو، پیش
  • جلو، پیش، صف پیش، نما، طرز برخورد، جلودار، منادی،جبهه جنگ، بطرف جلو، روکردن به، مواجه شده با،روبروی هم قرار دادن، مقدمه نوشتن بر، درصف جلوقرارگرفتن
    • - put the statue so that the front faces the light
    • - مجسمه را جوری قرار بده که صورت آن به طرف نور باشد.
    • - to put on a serious front
    • - قیافه جدی به خود گرفتن
    • - her sorrow is a mere front
    • - حزن او چیزی جز تظاهر نیست.
    • - toward the front of the book
    • - در صفحات اول کتاب
    • - the front page of the newspaper
    • - صفحهی اول روزنامه
    • - in front of the building
    • - در جلو ساختمان
    • - the front door
    • - درب جلو
    • - the front seat of a car
    • - صندلی جلو اتومبیل
    • - the front-page news
    • - اخبار صفحهی اول (روزنامه)
    • - we walked along the front
    • - ما در راستای کرانه قدم زدیم.
    • - he was sent to the front
    • - او را به جبهه فرستادند.
    • - the National Front
    • - جبههی ملی
    • - to serve at the front
    • - در جبهه خدمت کردن
    • - front line
    • - خط مقدم جبهه، خط مقدم، خط اول
    • - to present a united front
    • - همبستگی نشان دادن
    • - on the home front, the president's popularity is on the increase
    • - در داخل کشور محبوبیت رییس جمهور رو به تزاید است.
    • - the political front
    • - زمینهی سیاسی
    • - he is the party's front in our town
    • - او نمایندهی حزب در شهر ما میباشد.
    • - the front of the building is painted red
    • - نمای ساختمان قرمز رنگ شده است.
    • - front view
    • - نمای جلو
    • - a cold front from the west
    • - جبههی هوای سرد از جانب غرب
    • - front sound
    • - آوای پیشین
    • - they fronted the enemy at Hastings
    • - آنان در هیستینگز با دشمن روبرو شدند.
    • - he has been chosen to front the new show
    • - او را به سمت مجری برنامه جدید انتخاب کردهاند.
    • - the house was fronted with white stone
    • - روکار خانه از سنگ سپید بود.
    • - a house fronting onto the sea
    • - خانهی رو به دریا
    • - a front for something
    • - چیزی که در لوای آن کار غیر قانونی انجام میشود، وسیلهی استتار(چیزی)
    • - the barber shop is a front for their illegal trade in heroin
    • - مغازهی سلمانی، داد و ستد غیر قانونی هروئین توسط آنان را مستتر میکند.
    • - fornt man
    • - (عامیانه) 1- رهبر، نماینده 2- (رادیو و تلویزیون) گوینده
    • - in front of
    • - در جلو، پیشا پیش
    • - he was marching in front of the column of soldiers
    • - او پیشاپیش ستون سربازان حرکت می کرد.
    • - he sat in front of me
    • - او جلو من نشست.
    • - up front
    • - در جلو
    • - she sat up front next to the driver
    • - او جلو و کنار راننده نشست.
    مشاهده نمونه جمله بیشتر

دیکشنری دو زبانه انگلیسی به فارسی و فارسی به انگلیسی

English to Persian/Farsi and Persian/Farsi to English dictionary