ترجمه و بهبود متون فارسی و انگلیسی با استفاده از هوش مصنوعی (AI)

Competence

ˈkɑːmpət̬ns ˈkɒmpətəns
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    competences

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun C1
    صلاحیت، شایستگی، کفایت، سررشته
    • - Her competence as teacher and scholar has never been in doubt.
    • - تبحر او به عنوان معلم و دانشمند هرگز مورد شک نبوده است.
    • - Lunatics did not have legal competency.
    • - مجانین اهلیت قانونی نداشتند.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد competence

  1. noun ability
    Synonyms: adequacy, appropriateness, capability, capacity, competency, cutting it, cutting the mustard, expertise, fitness, hacking it, know-how, makings, making the grade, might, moxie, proficiency, qualification, qualifiedness, savvy, skill, suitability, the goods, the right stuff, what it takes
    Antonyms: inability, inadequacy, incapability, incompetence, inefficience, ineptness

ارجاع به لغت competence

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «competence» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/competence

لغات نزدیک competence

پیشنهاد بهبود معانی