شکل جمع:
inadequaciesکمبود، ناکافی بودن، نقصان، ضعف، عدم کفایت، نابسندگی، نارسایی
The inadequacy of clean water led to a health crisis in the village.
کمبود آب تمیز باعث بروز بحران بهداشتی در روستا شد.
the inadequacies of the country's justice system
نارسایی نظام دادگستری کشور
The project's failure was blamed on the inadequacy of funding.
شکست پروژه به ناکافی بودن بودجه نسبت داده شد.
روانشناسی سلامت روان عدم اعتمادبهنفس
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی سلامت روان
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
His feelings of inadequacy prevented him from applying for the promotion.
احساس عدم اعتمادبهنفس او مانع شد تا برای ترفیع شغلی اقدام کند.
Therapy helped him overcome his feelings of inadequacy.
رواندرمانی به او کمک کرد تا بر احساس عدم اعتمادبهنفسش غلبه کند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «inadequacy» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/inadequacy