آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۰ مرداد ۱۴۰۳

      Mother

      ˈmʌðər ˈmʌðə

      گذشته‌ی ساده:

      mothered

      شکل سوم:

      mothered

      سوم‌شخص مفرد:

      mothers

      وجه وصفی حال:

      mothering

      شکل جمع:

      mothers

      توضیحات:

      شکل عامیانه‌ی این لغت: Mom

      معنی mother | جمله با mother

      noun verb - transitive countable A1

      مادری کردن، پروردن، مادر، ننه، والده، مام، سرچشمه، اصل

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      My mother was a real homemaker.

      مادرم واقعاً کدبانو بود.

      Nature is a kind mother to all.

      طبیعت، مادر مهربان همه است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Nile river is the mother of Egypt's civilization.

      رود نیل سرچشمه‌ی تمدن مصر است.

      A free press is the mother of our liberties.

      رسانه‌های آزاد منشأ آزادی‌های ما هستند.

      Give me your hand, mother and I'll help you cross the street.

      مادر دستت را بده تا از خیابان ردت کنم.

      mother love

      عشق مادر (انه)

      mother tongue

      زبان مادری

      mother church

      کلیسای مادر (کلیسای اصلی)

      mother stream

      جویبار اصلی

      mother of corruption

      ام‌الفساد

      She mothered five children.

      او پنج فرزند به دنیا آورد.

      War mothered famine and ruin.

      جنگ موجد قحطی و خرابی شد.

      She mothered the orphans as if they were her own.

      او آنچنان برای یتیمان مادری کرد که گویی فرزندان خودش بودند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد mother

      1. noun founder, inventor
        Synonyms:
        creator author maker builder inventor leader administrator organizer initiator generator promoter sponsor introducer architect supporter mover prime mover originator patron publisher dean elder patriarch matriarch motor sire encourager promulgator
      1. noun female person who has borne children
        Synonyms:
        mom mommy parent child-bearer creator source origin procreator ancestor predecessor forebearer progenitor
        Antonyms:
        father

      لغات هم‌خانواده mother

      noun
      mother, motherhood, mothering
      adjective
      motherly, motherless
      verb - transitive
      mother

      سوال‌های رایج mother

      گذشته‌ی ساده mother چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده mother در زبان انگلیسی mothered است.

      شکل سوم mother چی میشه؟

      شکل سوم mother در زبان انگلیسی mothered است.

      شکل جمع mother چی میشه؟

      شکل جمع mother در زبان انگلیسی mothers است.

      وجه وصفی حال mother چی میشه؟

      وجه وصفی حال mother در زبان انگلیسی mothering است.

      سوم‌شخص مفرد mother چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد mother در زبان انگلیسی mothers است.

      ارجاع به لغت mother

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «mother» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/mother

      لغات نزدیک mother

      • - moth-eaten
      • - mothball
      • - mother
      • - mother country
      • - Mother Earth
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.