آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۳ آبان ۱۴۰۳

    Progenitor

    proʊˈdʒenɪtər prəʊˈdʒenɪtə

    شکل جمع:

    progenitors

    معنی progenitor | جمله با progenitor

    noun countable formal

    جد، نیا، تبار، اَب، والد، سَلَف

    The progenitor of this breed of dog was known for its loyalty and intelligence.

    نیای این نژاد سگ به وفاداری و هوشش معروف بود.

    The ancient tree was considered the progenitor of all the oaks in the region.

    این درخت کهن‌سال را تبار تمام درخت‌های بلوط منطقه می‌دانستند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    Scientists have discovered the progenitor species that gave rise to modern birds.

    دانشمندان گونه‌های اجدادی را که سبب پیدایش پرندگان امروزی شده‌اند، کشف کرده‌اند.

    noun countable formal

    بنیان‌گذار، مبدع، مبتکر، مخترع، سردمدار

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

    Many consider her the progenitor of modern environmentalism.

    بسیاری او را سردمدار محیط‌زیست‌گرایی مدرن می‌دانند.

    As the progenitor of the idea, he inspired countless innovations.

    او به‌عنوان مبتکر این ایده، نوآوری‌های بی‌شماری را الهام بخشید.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    As the progenitor of Apple, Steve Jobs inspired a generation of entrepreneurs.

    استیو جابز به‌عنوان بنیان‌گذار اپل، الهام‌بخش نسلی از کارآفرینان بود.

    noun countable formal

    پیش‌ساز، آغازگر، متقدم، مولد (چیزی که از آن چیز دیگری ایجاد می‌شود)

    Her innovative ideas became the progenitor of a new industry.

    ایده‌های نوآورانه‌ی او آغازگر صنعت جدیدی شد.

    His groundbreaking research was the progenitor of modern genetic engineering techniques.

    تحقیقات پیش‌گامانه‌ی او مولد تکنیک‌های مدرن مهندسی ژنتیک بود.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    The research project aims to uncover the progenitor of the virus that caused the outbreak.

    هدف این پروژه‌ی تحقیقاتی، کشف پیش‌ساز ویروسی است که باعث شیوع این بیماری شده است.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد progenitor

    1. noun a person from whom one is descended; the parent or direct ancestor of a person, animal, or plant
      Synonyms:
      parent father mother ancestor predecessor forefather forebear ascendant founder originator sire antecedent begetter foremother primogenitor

    سوال‌های رایج progenitor

    شکل جمع progenitor چی میشه؟

    شکل جمع progenitor در زبان انگلیسی progenitors است.

    ارجاع به لغت progenitor

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «progenitor» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/progenitor

    لغات نزدیک progenitor

    • - progamete
    • - progenitive
    • - progenitor
    • - progenitress
    • - progeniture
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    repatriation prob loosely ageusia multifaceted radiant take on quark gluon to make a long story short jump the gun to each his own think back tito tin مقرب غبار غربال غله خبیث خبث خندق قافله غلاف قفل دیلدو ذوب راگبی رئیس هیئت‌مدیره روانی
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.