آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۰ مهر ۱۴۰۴

      Concomitant

      kənˈkɑːmət̬nt kənˈkɒmɪtənt

      معنی concomitant | جمله با concomitant

      adjective noun countable formal

      هم‌آیند، همراه، هم‌زمان، پیوسته، ضمیمه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫متن بلند فارسی یا انگلیسی شما را در چند ثانیه خلاصه می‌کند‬
      تبدیل آدرس با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · آدرس فارسی به انگلیسی استاندارد
      امتحان کن

      bureaucracy and its concomitant dangers of corruption and delay

      دیوان‌سالاری و خطرات هم‌آیند آن که عبارت‌اند از: فساد و تأخیر

      Dissatisfaction is a common concomitant of adolescence.

      ناخشنودی معمولاً با بلوغ همراه است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد concomitant

      1. adjective contributing, accompanying
        Synonyms:
        attending associated with connected accompanying agreeing joint concurrent coetaneous contemporary coincident attendant belonging fellow incident synchronous coordinate conjoined complementary contemporaneous coexistent collateral synchronal isochronous concordant synergetic coeval coupled with coincidental contributing ancillary satellite coefficient adjuvant isochronal in time in tempo corollary coterminous accessory conjoined with synergistic associative
        Antonyms:
        unrelated accidental chance

      لغات هم‌خانواده concomitant

      noun
      concomitant, concomitance
      adjective
      concomitant
      adverb
      concomitantly

      سوال‌های رایج concomitant

      معنی concomitant به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی concomitant در زبان فارسی به‌صورت «هم‌آیند»، «همزمان» یا «هم‌پدید» ترجمه می‌شود.

      این واژه برای توصیف چیزی به‌کار می‌رود که همزمان با پدیده‌ای دیگر اتفاق می‌افتد یا با آن مرتبط است و به نوعی همراه و مکمل آن محسوب می‌شود. ریشه‌ی concomitant از لاتین concomitari گرفته شده است که به معنای «همراه شدن» است و همین ریشه نشان می‌دهد که این صفت به همراهی و پیوستگی اشاره دارد، نه استقلال کامل.

      در متون علمی و پزشکی، concomitant کاربرد گسترده‌ای دارد. برای مثال، در جمله‌ی The patient had concomitant symptoms of fever and fatigue («بیمار علائم همزمان تب و خستگی را داشت»)، واژه نشان می‌دهد که این علائم به طور هم‌زمان و همراه با یکدیگر ظاهر شده‌اند. این کاربرد به پزشکان و پژوهشگران کمک می‌کند تا روابط میان علائم، بیماری‌ها یا عوامل مختلف را شناسایی و تحلیل کنند و تشخیص دقیق‌تری ارائه دهند.

      در علوم اجتماعی و اقتصادی نیز می‌توان از concomitant برای توصیف پدیده‌های مرتبط استفاده کرد. به عنوان مثال، Economic growth is often accompanied by concomitant social changes («رشد اقتصادی اغلب با تغییرات اجتماعی همزمان همراه است») نشان می‌دهد که برخی پیامدها یا اثرات به‌طور طبیعی و هم‌زمان با یک پدیده‌ی اصلی رخ می‌دهند. در این کاربرد، واژه‌ی concomitant بر وابستگی و پیوستگی میان پدیده‌ها تأکید می‌کند و به تحلیل دقیق‌تر روابط علّی کمک می‌کند.

      از نظر ادبی و زبان‌شناسی، concomitant می‌تواند برای ایجاد هماهنگی و پیوستگی در متن به کار رود. نویسنده یا گوینده با استفاده از این واژه نشان می‌دهد که دو یا چند رویداد یا ویژگی، نه به‌طور تصادفی، بلکه در چارچوبی منسجم و همزمان رخ می‌دهند. این ویژگی، واژه را ابزاری مؤثر برای بیان روابط پیچیده و هماهنگی میان عناصر مختلف متن یا روایت می‌کند.

      از دیدگاه فلسفی و مفهومی، concomitant نماد هم‌زمانی و وابستگی است. بسیاری از پدیده‌ها در جهان، چه طبیعی و چه انسانی، به صورت مستقل رخ نمی‌دهند؛ بلکه همراه با دیگر پدیده‌ها و شرایط شکل می‌گیرند. این واژه یادآور این واقعیت است که درک کامل هر پدیده، نیازمند توجه به عناصر و شرایط همزمان و همراه با آن است. concomitant نه تنها یک صفت توصیفی، بلکه ابزاری برای تحلیل دقیق و عمیق روابط میان پدیده‌ها در جهان واقعی محسوب می‌شود.

      ارجاع به لغت concomitant

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «concomitant» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/concomitant

      لغات نزدیک concomitant

      • - concoction
      • - concomitance
      • - concomitant
      • - concomitantly
      • - conconancy
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      cardi- by aut- ante fore Greco grogram az levo bullet point mal puberty gripple gaming table fox squirrel ماراسکینو مخل مانع‌آفرین ترفند حیله مانیل مایه‌ی رسوایی منوط منوط بودن منوط کردن گی‌لیک ادغام اجتناب‌ناپذیری اجتناب‌ناپذیرانه استرداد
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.