ترجمه و بهبود متون فارسی و انگلیسی با استفاده از هوش مصنوعی (AI)

Concurrent

kənˈkɜrːnt kənˈkʌrənt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    more concurrent
  • صفت عالی:

    most concurrent

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective
    هم‌زمان، در یک وقت واقع‌شونده، موافق، متقارن، هم‌رو
    • - Those two events were concurrent.
    • - آن دو رویداد هم‌زمان بودند.
    • - concurrent lines
    • - خطوط هم‌رس (متقاطع)
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد concurrent

  1. adjective simultaneous
    Synonyms: circumstantial, coeval, coexisting, coincident, concerted, concomitant, contemporaneous, incidental, in sync, parallel, synchronal, synchronous
  2. adjective agreeing, converging
    Synonyms: allied, at one, centrolineal, coinciding, compatible, concerted, confluent, consentient, consistent, convergent, cooperating, coterminous, harmonious, in agreement, in rapport, joined, like-minded, meeting, mutual, of the same mind, unified, uniting
    Antonyms: disagreeing, divergent, nonconcurrent

لغات هم‌خانواده concurrent

ارجاع به لغت concurrent

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «concurrent» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ مرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/concurrent

لغات نزدیک concurrent

پیشنهاد بهبود معانی
دریافت فست دیکشنری از طریق اپ‌استور دریافت فست دیکشنری به‌صورت مستقیم