Mutual

ˈmjuːtʃuəl ˈmjuːtʃuəl
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    more mutual
  • صفت عالی:

    most mutual

توضیحات

در معنای دوم همچنین می‌توان از mutual company به‌جای mutual استفاده کرد.

در معنای سوم همچنین می‌توان از mutual friend به‌جای mutual استفاده کرد.

در معنای چهارم همچنین می‌توان از mutual follower به‌جای mutual استفاده کرد.

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

adjective C1
متقابل، دوجانبه، دوسره، دوطرفه، مشترک

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار اندروید فست دیکشنری
- A deep mutual respect and understanding developed between them.
- درک و احترام متقابل و عمیقی بین آن‌ها شکل گرفت.
- Their animosity was mutual; neither of them liked the other.
- دشمنی آن‌ها دوجانبه بود. هیچ کدام از دیگری خوشش نمی‌آمد.
- The feeling of respect was mutual between the teacher and the student.
- احترام بین معلم و دانش‌آموز مشترک بود.
- They found a solution that was to their mutual benefit.
- آن‌ها راه‌حلی پیدا کردند که سودش دوسره بود.
- mutual respect
- احترام متقابل
- mutual property
- ملک مشاع
- mutual consent
- رضایت دو طرفه
- oh, how sweet it would be if love were mutual...
- چه خوش بی‌ مهربانی هر دو سر بی ...
- mutual enemies
- دو دشمن متقابل
- our mutual friend
- دوست مشترک ما
- mutual effort
- کوشش دوجانبه
نمونه‌جمله‌های بیشتر
noun countable
تعاونی (مؤسسه‌ی مالی که اعضای آن مالکانش هستند نه سهام‌داران)
- Unlike banks, mutuals are owned by their members.
- برخلاف بانک‌ها، تعاونی‌ها متعلق به اعضای خود هستند.
- Profits generated by the mutual are reinvested for the members' benefit.
- سود حاصل از تعاونی برای منافع اعضا دوباره سرمایه‌گذاری می‌شود.
noun countable
دوست مشترک (بین دو نفر)
- Since they're both friends with Sepehr, he's become a mutual.
- ازآنجایی‌که هر دوی آن‌ها با سپهر دوست هستند، او به دوست مشترک تبدیل شده است.
- He introduced me to a few of his friends, and now we have several mutuals.
- او مرا به چند نفر از دوستانش معرفی کرد و اکنون چندین دوست مشترک داریم.
noun countable
دنبال‌کننده‌ی مشترک (زمانی که دو نفر در فضای مجازی یکدیگر را دنبال می‌کنند)
- I only share my private stories with my closest mutuals.
- من استوری‌های خصوصی‌ام را فقط با دنبال‌کننده‌های مشترکم به اشتراک می‌گذارم.
- She's a mutual on Twitter, so I see her posts often.
- او در توییتر دنبال‌کننده‌ی مشترک من است، بنابراین پست‌هایش را زیاد می‌بینم.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد mutual

  1. adjective shared, common
    Synonyms:
    common joint public collective united connected related interactive reciprocal interdependent associated bilateral two-sided interchanged interchangeable dependent respective returned give-and-take given and taken partaken participated requited reciprocated conjoint conjunct correlative intermutual convertible communal
    Antonyms:
    separate distinct detached dissociated unshared

لغات هم‌خانواده mutual

  • adjective
    mutual

ارجاع به لغت mutual

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «mutual» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/mutual

لغات نزدیک mutual

پیشنهاد بهبود معانی