آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Parallel

      ˈpærəlel ˈpærəlel

      گذشته‌ی ساده:

      parallelled

      شکل سوم:

      parallelled

      سوم‌شخص مفرد:

      parallels

      وجه وصفی حال:

      parallelling

      شکل جمع:

      parallels

      معنی parallel | جمله با parallel

      noun verb - transitive adjective adverb C2

      موازی هم‌زمان، میله‌های موازی

      noun verb - transitive adjective adverb

      موازی، متوازی، (مجازاً) برابر، خط موازی، موازی کردن، برابر کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      Two parallel lines never meet.

      دو خط موازی هرگز با هم برخورد نمی‌کنند.

      The railway runs parallel to the road.

      راه آهن با جاده موازی است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a line parallel to the edge of this page

      خطی به موازات لبه‌ی این صفحه

      an event which is without parallel in the history of the world

      رویدادی که در تاریخ جهان نظیر ندارد

      a parallel case

      یک وضع مشابه

      the 49th parallel

      مدار جغرافیایی چهل و نهم

      a road that parallels the river

      راهی که موازی رودخانه است

      This machine parallels and bends the wires.

      این ماشین سیم‌ها را هم‌راستا و خمیده می‌کند.

      His skill has never been paralleled.

      چیره‌دستی او هرگز همتا نداشته است.

      a story which parallels history

      داستانی که با تاریخ مطابقت دارد

      He has drawn many parallels between these stories and the plays of Shakespeare.

      او تشابهات زیادی میان این حکایات و نمایشنامه‌های شکسپیر پیدا کرده است.

      There are many parallels in the lives of these two people.

      زندگی این دو نفر همانندی‌های فراوانی را نشان می‌دهد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد parallel

      1. adjective aligned, side-by-side
        Synonyms:
        alongside lateral laterally equidistant in the same direction running alongside coordinate coextensive coextending never meeting
        Antonyms:
        separate crooked skewed zigzag
      1. adjective akin, similar
        Synonyms:
        like similar alike comparable analogous matching resembling equal corresponding consonant identical uniform conforming correspondent complementary agnate
        Antonyms:
        different dissimilar divergent
      1. noun complement, correlation
        Synonyms:
        similarity likeness analogy comparison match equivalent correspondence correlate counterpart parallelism resemblance homologue analogue corollary kin equal duplicate double correspondent countertype duplication
        Antonyms:
        opposite difference reverse divergence
      1. verb be alike
        Synonyms:
        agree match equal correspond conform compare imitate copy correlate liken equate complement assimilate parallelize keep pace collocate collimate paragon
        Antonyms:
        differ separate distort diverge skew

      Collocations

      on a parallel (with)

      همتا، همانند، مشابه، نظیر، به موازات

      parallel tests

      آزمون‌های همتا

      without parallel

      بی‌همتا، بی‌نظیر، بی‌همانند

      لغات هم‌خانواده parallel

      noun
      parallel, parallelism
      adjective
      parallel
      verb - transitive
      parallel

      سوال‌های رایج parallel

      گذشته‌ی ساده parallel چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده parallel در زبان انگلیسی parallelled است.

      شکل سوم parallel چی میشه؟

      شکل سوم parallel در زبان انگلیسی parallelled است.

      شکل جمع parallel چی میشه؟

      شکل جمع parallel در زبان انگلیسی parallels است.

      وجه وصفی حال parallel چی میشه؟

      وجه وصفی حال parallel در زبان انگلیسی parallelling است.

      سوم‌شخص مفرد parallel چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد parallel در زبان انگلیسی parallels است.

      ارجاع به لغت parallel

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «parallel» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/parallel

      لغات نزدیک parallel

      • - paralipomenon
      • - parallax
      • - parallel
      • - parallel access
      • - parallel adder
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.