آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ بهمن ۱۴۰۴

      Correspondent

      ˌkɔːrəˈspɑːn- / / ˌkɑː- ˌkɒrəˈspɒndənt

      شکل جمع:

      correspondents

      معنی correspondent | جمله با correspondent

      noun countable C1

      کسب‌وکار خبرنگار، گزارشگر

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کسب‌وکار

      مشاهده

      As the White House correspondent, he has direct access to daily press briefings.

      به‌عنوان خبرنگار کاخ سفید، او دسترسی مستقیمی به نشست‌های خبری روزانه دارد.

      The television network assigned a special correspondent to cover the ongoing economic crisis.

      شبکه‌ی تلویزیونی گزارشگر ویژه‌ای را برای پوشش بحران اقتصادی جاری منصوب کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      our economic correspondent in London

      گزارشگر اقتصادی ما در لندن

      noun countable formal

      نامه‌نگار

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      He prided himself on being a quick correspondent, always replying to letters within a day.

      او به اینکه نامه‌نگاری سریع است افتخار می‌کرد، همیشه ظرف یک روز به نامه‌ها پاسخ می‌داد.

      One of our correspondents claims that ...

      یکی از کسانی که به ما نامه نوشته است ادعا می‌کند که ...

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد correspondent

      1. noun person communicating in writing
        Synonyms:
        writer journalist reporter contributor freelancer letter writer pen pal stringer epistolarian epistler gazetteer
      1. noun one who sends or receives letters
        Synonyms:
        letter writer friend acquaintance pen-pal addressee
      1. noun one who writes for journals
        Synonyms:
        reporter journalist contributor match writer analogue congener conformable correlate correlation correlative newspaperman equivalent counterpart freelancer stringer newspaperwoman pen-pal parallel suitable newswriter pressman
      1. adjective similar or equivalent in some respects though otherwise dissimilar
        Synonyms:
        analogous
      1. adjective in keeping with one's needs or expectations
        Synonyms:
        accordant agreeable compatible conformable congenial congruous consistent consonant corresponding harmonious

      سوال‌های رایج correspondent

      شکل جمع correspondent چی میشه؟

      شکل جمع correspondent در زبان انگلیسی correspondents است.

      ارجاع به لغت correspondent

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «correspondent» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/correspondent

      لغات نزدیک correspondent

      • - correspondence school
      • - correspondency
      • - correspondent
      • - correspondent bank
      • - corresponding
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.