ترجمه و بهبود متون فارسی و انگلیسی با استفاده از هوش مصنوعی (AI)

Comparable

ˈkɑːmpərəbl ˈkɒmprəbl
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    more comparable
  • صفت عالی:

    most comparable

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective C1
    قابل‌ قیاس، قابل مقایسه، مشابه، همانند، سنجیدنی، سنجش‌پذیر، ‌قیاس‌پذیر، مقایسه‌کردنی
    • - These two things are not comparable at all.
    • - این دو چیز اصلاً با هم قابل مقایسه نیستند.
    • - This hand-woven carpet is cheaper than comparable machine-made ones.
    • - این قالی دست‌بافت از قالی‌های مشابه ماشینی ارزان‌تر است.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد comparable

  1. adjective worthy of comparison
    Synonyms: a match for, as good as, commensurable, commensurate, equal, equipollent, equipotential, equivalent, in a class with, on a par, proportionate, tantamount
    Antonyms: incomparable, unequal, unworthy
  2. adjective corresponding, similar
    Synonyms: agnate, akin, alike, analogous, cognate, consonant, corresponding, like, parallel, related, relative, undifferenced, uniform
    Antonyms: dissimilar, unalike, unlike

لغات هم‌خانواده comparable

ارجاع به لغت comparable

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «comparable» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/comparable

لغات نزدیک comparable

پیشنهاد بهبود معانی