آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

    Uniform

    ˈjuːnəfɔːrm ˈjuːnəfɔːm

    شکل جمع:

    uniforms

    صفت تفضیلی:

    more uniform

    صفت عالی:

    most uniform

    معنی uniform | جمله با uniform

    noun countable uncountable A2

    لباس فرم، یونیفرم، لباس متحدالشکل

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

    مشاهده

    military uniform

    لباس فرم نظامی

    a school uniform

    یونیفرم مدرسه

    adjective

    همسان، یکسان، یک‌ریخت، یکنواخت، یک‌شکل، متحدالشکل، یکجور، یکدست، مشابه

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

    the uniform surface of the wall

    سطح یکدست دیوار

    uniform speed

    سرعت یکنواخت

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a uniform minimum wage for the whole country

    حداقل دستمزد که در تمام کشور یکسان است

    a uniform policy toward all foreign banks

    خط‌مشی یکسان درمورد تمام بانک‌های خارجی

    a row of uniform houses

    ردیف خانه‌های هم‌شکل

    verb - transitive

    یکدست کردن، یکسان کردن

    The dam will make the flow of Zayandehrood uniform throughout the year.

    آن سد جریان آب زاینده‌رود را در تمام سال یکنواخت خواهد کرد.

    verb - transitive

    یکسان لباس پوشاندن

    a uniformed policeman

    پلیس یونیفرم‌دار

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد uniform

    1. adjective consistent
      Synonyms:
      regular stable steady constant even fixed true reliable smooth invariable habitual normal orderly systematic unchanging unbroken compatible inflexible rigid level ordered straight homogeneous methodical unvarying immutable unalterable well-balanced consonant fated fateful static symmetrical undeviating well-proportioned incorrigible irreversible monolithic of a piece ossified plumb undiversified unfluctuating unmodifiable
      Antonyms:
      inconsistent different changing divergent
    1. adjective alike
      Synonyms:
      same similar like identical equal akin analogous comparable consistent parallel correspondent double agnate selfsame ditto unvaried monotonous undifferentiated mated consonant same difference treadmill
      Antonyms:
      different unlike dissimilar unalike deviating divergent
    1. noun coordinated outfit
      Synonyms:
      dress suit attire costume robe gown garb habit regalia livery khaki stripes regimentals od olive drab monkey suit

    Collocations

    in uniform

    پوشیده با یونیفورم

    out of uniform

    پوشیده به یونیفورم ناقص یا خلاف مقررات

    uniform with

    هم‌شکل با، هم‌دیس با، دارای ظاهر یکجور با

    سوال‌های رایج uniform

    شکل جمع uniform چی میشه؟

    شکل جمع uniform در زبان انگلیسی uniforms است.

    صفت تفضیلی uniform چی میشه؟

    صفت تفضیلی uniform در زبان انگلیسی more uniform است.

    صفت عالی uniform چی میشه؟

    صفت عالی uniform در زبان انگلیسی most uniform است.

    ارجاع به لغت uniform

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «uniform» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/uniform

    لغات نزدیک uniform

    • - uniflorous
    • - unifoliate
    • - uniform
    • - uniform with
    • - uniformed
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    possessed provide for your family puddle quite a bit quite a few rapport rather than real-life ranch concert complexion credibility cottage cheese disappear sinusoidal اهتزاز فاحش وقار موقر مزایده تکثیر منزه عایدی مغبون غنیمت چلاق چلغوز قاچ قرائت قرعه
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.