آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۹ آذر ۱۴۰۲

      Fellow

      ˈfeloʊ ˈfeləʊ

      شکل جمع:

      fellows

      معنی fellow | جمله با fellow

      noun B2

      (عامیانه) مرد، پسر، شخص، آدم، یارو

      How are you, old fellow?

      رفیق چطوری؟

      A fellow must eat.

      آدم به خوراک نیاز دارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Three strange fellows entered the room.

      سه مرد غریبه وارد اتاق شدند.

      He's a nice fellow.

      او آدم خوبی است.

      noun

      هم‌رتبه، هم‌شأن، هم‌زینه، هم‌طبقه، (در اصل) همکار، همدست، همیار، شریک

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      My fellow plumber.

      همکار من که (او هم) لوله‌کش است.

      He treated him more like a fellow than a servant.

      با او بیشتر مثل هم‌قطار رفتار می‌کرد تا نوکر.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      fellow workers

      همکاران

      a fellow prisoner

      هم‌زندان

      my fellow Iranians

      هم‌میهنان ایرانی من

      a fellow creature

      هم‌نوع

      one of his fellows in crime

      یکی از هم‌دستان او در تبهکاری

      fellow feeling

      همدردی

      a fellow member

      هم‌عضو، هم‌وند

      He did not like the company of his fellows and hoped by way of reading to become like ancient Romans.

      او از مصاحبت هم‌نوعان خود خوشش نمی‌آمد و می‌خواست از راه مطالعه همانند رومی‌های باستان بشود.

      noun

      (یکی از دو چیز مشابه) تا، همتا، نصف جفت، طاق، لنگه

      Here is one of my slippers, but where is its fellow?

      یکی از دمپایی‌های من اینجاست؛ ولی آن دیگری کجاست؟

      This vase is the exact fellow of the one on the shelf.

      این گلدان جفت کامل آن گلدانی است که در طاقچه قرار دارد.

      noun

      (عامیانه) طفلک، حیوانی، حیونک، همانند، هم...

      The poor little fellow fell off his tricycle!

      طفلک بیچاره از سه‌چرخه‌اش افتاد!

      noun

      (در مورد فرهنگستان و انجمن های دانشمندان) عضو، هم‌وند، عضو هیئت مدیره‌ی دانشگاه

      a fellow of the Royal Society

      هم‌وند انجمن سلطنتی (بریتانیا)

      a fellow of the American College of Surgeons

      عضو انجمن جراحان امریکا

      noun

      (مهجور) مردی که از طبقات پایین تر باشد، دون، گدا مدا، فقیر بیچاره

      Poor fellow! I feel sorry for him!

      بیچاره! دلم به حالش می‌سوزد!

      noun

      (مهجور) آدم خشن و بی‌ادب

      noun

      (عامیانه) خواستگار، خاطرخواه

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد fellow

      1. noun male or female colleague, friend
        Synonyms:
        friend partner mate companion associate member coworker peer equal assistant comrade counterpart double match twin cohort confrere coordinate reciprocal consort compeer concomitant instructor lecturer professor
        Antonyms:
        enemy

      سوال‌های رایج fellow

      شکل جمع fellow چی میشه؟

      شکل جمع fellow در زبان انگلیسی fellows است.

      ارجاع به لغت fellow

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «fellow» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/fellow

      لغات نزدیک fellow

      • - fellini
      • - fellmonger
      • - fellow
      • - fellow feeling
      • - fellow student
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.