آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۴ خرداد ۱۴۰۳

      Twin

      twɪn twɪn

      شکل جمع:

      twins

      معنی twin | جمله با twin

      noun countable B1

      دوقلو، هم‌زاد

      twin girls

      دختران دوقلو

      a twin brother

      یک برادر هم‌زاد

      noun countable

      یکی از دو چیز یک‌جور، مشابه، دو چیز همسان، یکی از جفت، تا

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      a candlestick which is the twin of the one I had found

      یک شمعدان که تای شمعدانی است که من یافته بودم

      The two cities are often regarded as economic twins.

      این دو شهر اغلب به‌عنوان جفت‌های اقتصادی در نظر گرفته می‌شوند.

      adjective

      جفتی، دوتایی، دو

      twin-engine

      (هواپیما) دو موتوره

      twin beds

      یک جفت تختخواب (دو تختخواب یک‌نفره)

      adjective

      دوگانه

      the twin threats of war and inflation

      تهدید دوگانه‌ی جنگ و تورم

      the twin interest of detective stories and rock music

      علاقه‌ی دوگانه داستان‌های پلیسی و موسیقی راک

      verb - transitive

      ست کردن، جفت کردن

      He always twins his sneakers with colorful socks.

      او همیشه کفش‌های ورزشی خود را با جوراب‌های رنگارنگ ست می‌کند.

      Let's twin the blue throw pillows with the new sofa.

      بیایید بالش‌های آبی را با مبل جدید ست کنیم.

      verb - transitive

      انگلیسی بریتانیایی توأم شدن، یکی شدن، پیوند خوردن

      The two cities decided to twin in order to foster cultural exchange.

      این دو شهر تصمیم گرفتند یکی شوند تا تبادل فرهنگی را تقویت کنند.

      After years of collaboration, our schools were twinned to promote educational cooperation.

      پس‌از سال‌ها همکاری، مدارس ما برای ارتقای همکاری آموزشی پیوند خوردند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد twin

      1. adjective duplicate, similar
        Synonyms:
        same identical similar like matching matched double paired corresponding copied parallel joint coupled second dual twofold binary accompanying duplicating bifold geminate selfsame very same
        Antonyms:
        unlike dissimilar individual singular
      1. noun something exactly like another
        Synonyms:
        match double duplicate clone look-alike counterpart mate ringer likeness companion coordinate corollary identical twin fraternal twin doppelganger reciprocal siamese twin

      Collocations

      fraternal twins

      دوقلوهای دو‌تخمه، دوقلوهای هم‌زادی، دوگانه‌های هم‌زادی

      identical twins

      دوقلوهای هم‌سان، دوقلوهای یک‌تخمی

      دوقلوهای یک‌تخمه، دوقلوهای همدیس (یا همانند)، دوگانه‌های همانند

      سوال‌های رایج twin

      شکل جمع twin چی میشه؟

      شکل جمع twin در زبان انگلیسی twins است.

      ارجاع به لغت twin

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «twin» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/twin

      لغات نزدیک twin

      • - twill ('twill)
      • - twilled
      • - twin
      • - twin bed
      • - twin bill
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.