Novelty

ˈnɑːvlt̬i ˈnɒvlti
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

noun C2
تازگی، نوظهوری، چیز تازه، چیز نو

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
- the novelty of his ideas
- تازگی اندیشه‌های او
- Soon the novelty of living in a palace wore off.
- پس از اندکی زندگی در کاخ تازگی خود را از دست داد.
- Computers are no longer novelties.
- کامپیوتر دیگر تازگی ندارد.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد novelty

  1. noun newness, originality
    Synonyms:
    originality freshness modernity recentness innovation creation change surprise original unfamiliarity mutation permutation vicissitude oddity strangeness weird crazy sport last word dernier cri newfangled contraption origination oddball uniqueness
  1. noun trinket, gadget
    Synonyms:
    item souvenir memento knick-knack trifle gadget bauble curio oddity gimmick gewgaw curiosity bagatelle whatnot gimcrack bibelot conversation piece objet d’art

ارجاع به لغت novelty

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «novelty» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/novelty

لغات نزدیک novelty

پیشنهاد بهبود معانی