آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۶ بهمن ۱۴۰۳

      Trifle

      ˈtraɪfl ˈtraɪfl

      گذشته‌ی ساده:

      trifled

      شکل سوم:

      trifled

      سوم‌شخص مفرد:

      trifles

      وجه وصفی حال:

      trifling

      شکل جمع:

      trifles

      معنی trifle | جمله با trifle

      noun verb - intransitive

      چیز جزئی، ناچیز، ناقابل، کم‌بها، بازیچه قرار دادن، سرسری گرفتن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      don't spend your time on such trifles!

      وقت خودت را صرف این امور جزئی نکن!

      It costs only a trifle.

      هزینه‌اش بسیار کم است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I am a trifle annoyed about it.

      در آن باره کمی دلخور هستم.

      a trifle colder

      کمی سردتر

      do not trifle with your health!

      با سلامتی خودت بازی نکن!

      The older woman was trifling with the boy's affections.

      زن مسن‌تر احساسات پسر را به بازی گرفته بود.

      Our boss is not a person to be trifled with.

      رئیس ما کسی نیست که بشود او را به شوخی گرفت.

      Joseph trifled away all of his money.

      یوسف همه‌ی پولش را ولخرجی کرد.

      a student who trifles the hours away

      شاگردی که وقت تلف می‌کند

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد trifle

      1. noun novelty item
        Synonyms:
        toy novelty trinket knickknack bauble gewgaw curio bibelot bagatelle nothing plaything triviality whatnot objet d’art
      1. noun very small amout
        Synonyms:
        bit piece touch trace drop particle fraction hint suggestion pinch spot speck shade dash jot smack little spice suspicion picayune diddly squat eyelash fly speck no big deal soupçon
        Antonyms:
        lot
      1. verb toy with; mess around
        Synonyms:
        play with play fool around toy mess with waste idle dally flirt monkey with dawdle loiter waste time fool with squander misuse lounge doodle fidget potter putter monkey twiddle indulge in amuse oneself horse around play games with string along lead on philander be insincere palter coquet futz around use up lollygag wanton fritter fribble winkle at dilly-dally

      سوال‌های رایج trifle

      گذشته‌ی ساده trifle چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده trifle در زبان انگلیسی trifled است.

      شکل سوم trifle چی میشه؟

      شکل سوم trifle در زبان انگلیسی trifled است.

      شکل جمع trifle چی میشه؟

      شکل جمع trifle در زبان انگلیسی trifles است.

      وجه وصفی حال trifle چی میشه؟

      وجه وصفی حال trifle در زبان انگلیسی trifling است.

      سوم‌شخص مفرد trifle چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد trifle در زبان انگلیسی trifles است.

      ارجاع به لغت trifle

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «trifle» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/trifle

      لغات نزدیک trifle

      • - trifecta
      • - trifid
      • - trifle
      • - trifler
      • - trifling
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.