آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۴ آذر ۱۴۰۴

    Director

    dəˈrektər daɪˈrektə

    شکل جمع:

    directors

    معنی director | جمله با director

    noun countable B1

    مدیر، رئیس، سرپرست

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

    مشاهده

    She is the director of the budget office.

    او مدیر اداره‌ی بودجه است.

    Each director on the board voted for a different proposal.

    هر عضو هیئت‌مدیره به پیشنهاد متفاوتی رأی داد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the director of public relations

    سرپرست روابط عمومی

    board of directors

    هیئت مدیره

    one of the directors of the company

    یکی از اعضای هیئت مدیره‌ی شرکت

    noun countable

    انگلیسی آمریکایی مدیر مهدکودک، مدیر پیش‌دبستانی

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در ایکس

    The director arranged a meeting to discuss the children’s progress.

    مدیر مهدکودک، جلسه‌ای برای بررسی پیشرفت کودکان ترتیب داد.

    The director of the early-learning center ensures that all safety rules are followed.

    مدیر مهدکودک اطمینان حاصل می‌کند که همه‌ی قوانین ایمنی رعایت شوند.

    noun countable B1

    سینما و تئاتر کارگردان

    The film's director is from Abadan.

    کارگردان فیلم، اهل آبادان است.

    Many young talents dream of becoming movie directors in Hollywood.

    بسیاری از استعدادهای جوان، رؤیای کارگردان شدن در هالیوود را دارند.

    noun countable

    انگلیسی آمریکایی رهبر ارکستر

    The director of the choir asked the members to focus on harmony and balance.

    رهبر گروه کر از اعضا خواست روی هارمونی و توازن تمرکز کنند.

    The new director of the orchestra introduced a fresh musical style.

    رهبر ارکستر جدید، سبک موسیقایی تازه‌ای معرفی کرد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد director

    1. noun manager
      Synonyms:
      boss leader head manager supervisor executive chief controller organizer administrator governor producer player executive officer principal overseer skipper big person top person top dog chair person upstairs key player kingpin helmer

    Collocations

    director general

    مدیر کل، سرسامان‌گر، سرراستار

    art director

    کارگردان هنری

    مدیر هنری

    لغات هم‌خانواده director

    noun
    direction, directness, director
    adjective
    direct
    verb - transitive
    direct, redirect
    adverb
    directly

    سوال‌های رایج director

    شکل جمع director چی میشه؟

    شکل جمع director در زبان انگلیسی directors است.

    ارجاع به لغت director

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «director» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/director

    لغات نزدیک director

    • - directness
    • - directoire
    • - director
    • - director general
    • - director's chair
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.