Supervisor

ˈsuːpərvaɪzər ˈsuːpəvaɪzə ˈsuːpəvaɪzə
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    supervisors

معنی‌ها

  • noun countable C1
    ناظر، سرپرست
  • noun countable
    برنگر، مباشر، ناظر، سرپرست
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد supervisor

  1. noun person who manages people, project
    Synonyms: administrator, boss, brass hat, caretaker, chief, curator, custodian, director, executive, foreperson, head, inspector, manager, overseer, slave driver, straw boss, super, superintendent, zookeeper
    Antonyms: employee, worker

ارجاع به لغت supervisor

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «supervisor» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ تیر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/supervisor

لغات نزدیک supervisor

پیشنهاد بهبود معانی