آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۱ آذر ۱۴۰۳

      Chair

      tʃer tʃer tʃeə tʃeə

      گذشته‌ی ساده:

      chaired

      شکل سوم:

      chaired

      سوم‌شخص مفرد:

      chairs

      وجه وصفی حال:

      chairing

      شکل جمع:

      chairs

      معنی chair | جمله با chair

      noun countable A1

      صندلی

      chair, صندلی
      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      The room was full of empty chairs.

      اتاق پر از صندلی‌های خالی بود.

      I sat down on the comfortable chair and began to read my book.

      روی صندلی راحت نشستم و شروع به خواندن کتابم کردم.

      noun uncountable

      کرسی، جایگاه، ریاست

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      I have occupied the chair of English literature for years.

      سال‌هاست که کرسی ادبیات انگلیسی را اشغال کرده‌ام.

      Who is going to chair the meeting?

      ریاست جلسه به‌عهده‌ی چه کسی خواهد بود؟

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He asked the chair for a five minute recess.

      از رئیس جلسه درخواست پنج دقیقه تنفس کرد.

      verb - transitive

      بر کرسی یا صندلی نشاندن

      verb - transitive

      کول کردن، روی دوش بردن

      They chaired the champion through the market place.

      آن‌ها قهرمان را در بازار روی دوش بردند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد chair

      1. noun single-seat furniture
        Synonyms:
        armchair bench recliner rocker cathedra sling
      1. noun person in or position of authority
        Synonyms:
        leader director captain principal monitor chairperson helm position of control professorate professorship tutor instructorship throne tutorship fellowship

      Collocations

      the chair

      صندلی اعدام

      Idioms

      in the chair

      در مقام ریاست جلسه

      take the chair

      (در جلسه) ریاست کردن

      سوال‌های رایج chair

      معنی chair به فارسی چی میشه؟

      کلمه "chair" در زبان انگلیسی به معنای "صندلی" است و یکی از واژه‌های اساسی و پرکاربرد در زبان انگلیسی به شمار می‌آید. صندلی یک وسیله برای نشستن است که معمولاً دارای پایه و پشتی است و می‌تواند از مواد مختلفی مانند چوب، فلز، پلاستیک و یا ترکیبی از این مواد ساخته شود.

      معانی و کاربردها

      1. صندلی (Chair): این معنی اصلی و عمومی کلمه است که به وسیله‌ای برای نشستن اشاره دارد. صندلی‌ها می‌توانند در انواع مختلفی طراحی شوند، از جمله صندلی‌های اداری، صندلی‌های راحتی، صندلی‌های ناهارخوری و غیره.

      2. رئیس یا مدیر (Chairperson): در یک جلسه یا سازمان، "chair" به معنای فردی است که مدیریت جلسه را بر عهده دارد. این فرد مسئولیت هدایت بحث‌ها و تصمیم‌گیری‌ها را بر عهده دارد. به همین دلیل، اصطلاح "chairperson" به معنای رئیس جلسه یا سازمان استفاده می‌شود.

      3. صندلی علمی (Chair): در محیط‌های دانشگاهی، واژه "chair" به معنای یک منصب علمی نیز استفاده می‌شود، به عنوان مثال "chair of a department" به معنای رئیس یک دپارتمان آموزشی است.

      نکات جالب

      - تاریخچه: صندلی‌ها تاریخچه‌ای طولانی دارند و از دوران باستان به عنوان نماد قدرت و مقام استفاده می‌شدند. در مصر باستان، صندلی‌های خاصی برای فرعون‌ها طراحی شده بود که نشان‌دهنده مقام و اهمیت آنان بود.

      - طراحی و ارگونومی: طراحی صندلی‌ها به طور مستقیم بر راحتی و سلامت بدن تأثیر می‌گذارد. صندلی‌های ارگونومیک به گونه‌ای طراحی شده‌اند که از آسیب‌های جسمی جلوگیری کنند و راحتی بیشتری را برای کاربران فراهم آورند.

      - گوناگونی: صندلی‌ها می‌توانند در انواع مختلفی طراحی شوند، از صندلی‌های تاشو و قابل حمل گرفته تا صندلی‌های ثابت و لوکس. هر یک از این انواع برای مقاصد خاصی طراحی شده‌اند.

      - فرهنگ و هنر: صندلی‌ها نه تنها وسیله‌ای برای نشستن هستند، بلکه می‌توانند به عنوان یک عنصر هنری و تزئینی نیز مورد استفاده قرار گیرند. هنرمندان و طراحان داخلی از اشکال و مواد مختلف برای خلق صندلی‌هایی با طراحی‌های منحصر به فرد استفاده می‌کنند.

      - استفاده‌های نمادین: در بسیاری از فرهنگ‌ها، صندلی‌ها نماد قدرت و مقام هستند. به عنوان مثال، صندلی‌هایی که در مراسم‌های رسمی و دولتی استفاده می‌شوند، به عنوان نماد اقتدار و مسئولیت شناخته می‌شوند.

      - استفاده در زبان روزمره: اصطلاحاتی مانند "take a seat" یا "have a seat" در زبان محاوره‌ای بسیار رایج هستند و به معنای دعوت به نشستن استفاده می‌شوند.

      گذشته‌ی ساده chair چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده chair در زبان انگلیسی chaired است.

      شکل سوم chair چی میشه؟

      شکل سوم chair در زبان انگلیسی chaired است.

      شکل جمع chair چی میشه؟

      شکل جمع chair در زبان انگلیسی chairs است.

      وجه وصفی حال chair چی میشه؟

      وجه وصفی حال chair در زبان انگلیسی chairing است.

      سوم‌شخص مفرد chair چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد chair در زبان انگلیسی chairs است.

      ارجاع به لغت chair

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «chair» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/chair

      لغات نزدیک chair

      • - chainlet
      • - chainman
      • - chair
      • - Chair a committee
      • - chair car
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      sweat NES regimented old-womanish flashing critical mass roentgenize ladybird ladybug jackal jawline forge indent convert light دوره آموزشی دورهمی دوست داشتنی دوست قدیمی دوشیدن دکتر داروساز دیدن دیروقت دیشب دیوار ذوق کردن راست گفتن راه راکد رخت
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.