گذشتهی ساده:
monitoredشکل سوم:
monitoredسومشخص مفرد:
monitorsوجه وصفی حال:
monitoringشکل جمع:
monitorsناظر
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی پیشرفته
she was chosen to be the monitor in work that day.
او در آن روز بهعنوان ناظر کار انتخاب شد.
In the context of environmental protection, a designated monitor plays a crucial role in assessing compliance with regulations and reporting any deviations.
در زمینهی حفاظت از محیطزیست، ناظر تعیینشده نقشی حیاتی در ارزیابی انطباق با مقررات و گزارش هرگونه انحراف ایفا میکند.
International monitors are keeping watch on the election process.
ناظران بینالمللی روند انتخابات را زیرنظر دارند.
کامپیوتر صفحهنمایش، نمایشگر، دستگاه کنترل، نماگر، مانیتور
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کامپیوتر
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The lecture hall was equipped with several large monitors displaying the speaker's presentation slides.
سالن سخنرانی به چندین مانیتور بزرگ مجهز بود که اسلایدهای ارائهی سخنران را نمایش میدادند.
My new computer monitor has excellent resolution, making images incredibly sharp.
صفحهنمایش جدید کامپیوترم وضوح تصویر عالی دارد و تصاویر را فوقالعاده واضح نشان میدهد.
an electronic monitor
مانیتور الکترونیکی
monitor room
اتاق کنترل
an automatic missile monitor
دستگاه خودکار کنترل موشک
a heart monitor
مانیتور (دستگاه کنترل) قلب
مبصر (در کلاس درس)
The role of a class monitor can significantly contribute to a structured learning environment, fostering student leadership and accountability.
نقش مبصر کلاس میتواند بهطور قابل توجهی به یک محیط یادگیری ساختاریافته کمک کند و رهبری و مسئولیتپذیری دانشآموزان را تقویت کند.
The monitor calls the roll every morning.
مبصر هر روز صبح حضور غیاب میکند.
The teacher asked the class monitor to hand out the worksheets.
معلم از مبصر کلاس خواست که برگههای کار را پخش کند.
The monitor in our classroom helps the teacher.
مبصر در کلاس درس ما به معلم کمک میکند.
نظارت کردن، کنترل کردن
It's important to monitor your heart rate during exercise.
نظارت بر ضربان قلب در طول ورزش بسیار مهم است.
Researchers are conducting extensive studies to monitor the long-term ecological impact of climate change on polar regions.
محققان درحال انجام مطالعات گستردهای برای نظارت بر تأثیر اکولوژیکی بلندمدت تغییرات آبوهوایی بر مناطق قطبی هستند.
The doctor will monitor your blood pressure regularly after the surgery.
پزشک پساز جراحی، فشار خون شما را بهطور منظم کنترل خواهد کرد.
The security guard was instructed to monitor the surveillance cameras.
به نگهبان امنیتی دستور داده شد که بر روی دوربینهای امنیتی نظارت داشته باشد.
به علائم رمزی مخابراتی گوش دادن، رصد کردن، بررسی کردن، دیدهبانی کردن (در رادیو)
Researchers often monitor seismic activity using specialized equipment to predict potential geological shifts.
محققان اغلب فعالیتهای لرزهای را با استفاده از تجهیزات تخصصی برای پیشبینی تغییرات زمینشناختی احتمالی رصد میکنند.
The security team will monitor all incoming transmissions during the high-alert period.
تیم امنیتی تمام پیامهای ورودی را در طول دورهی هشدار بالا دیدهبانی خواهد کرد.
We monitor the enemy's radio broadcasts for military information.
ما پخش رادیویی دشمن را برای اطلاعات نظامی رصد میکنیم.
Radar stations are monitoring all our heavy bombers.
ایستگاههای رادار همهی بمبافکنهای سنگین ما را کنترل میکنند.
We monitor the upper air to collect evidence of atomic explosions.
ما جو فوقانی را برای گردآوری مدرک انفجار اتمی بررسی (تابشسنجی) میکنیم.
The sound quality must be carefully monitored.
چگونگی صدا باید با دقت واپاد شود (بررسی شود).
کلمه "monitor" در زبان انگلیسی معانی و کاربردهای متعددی دارد که میتوان آنها را در زمینههای مختلف بررسی کرد. در اینجا به توضیح این کلمه و نکات جالب مرتبط با آن میپردازیم.
معانی و کاربردها
1. نظارت و پایش:
یکی از معانی اصلی "monitor" به معنای نظارت و پایش است. این واژه به فرایند بررسی و کنترل فعالیتها یا وضعیتهای مختلف اشاره دارد. به عنوان مثال، در محیطهای آموزشی، معلمان میتوانند پیشرفت دانشآموزان را "monitor" کنند تا از یادگیری آنان مطمئن شوند.
2. مانیتور (نمایشگر):
در دنیای فناوری اطلاعات، "monitor" به دستگاهی اشاره دارد که تصاویر و اطلاعات را به صورت بصری نمایش میدهد. مانیتورها به عنوان جزء اصلی کامپیوترها و سیستمهای الکترونیکی، اطلاعات را به کاربران نشان میدهند. انواع مختلفی از مانیتورها وجود دارد، از جمله CRT (کاتد ری) و LCD (کریستال مایع)، که هر یک ویژگیها و کاربردهای خاص خود را دارند.
3. نظارت بر سلامت:
در حوزه پزشکی، "monitor" به تجهیزاتی اشاره دارد که برای نظارت بر وضعیت سلامت بیماران استفاده میشوند. این دستگاهها میتوانند فشار خون، ضربان قلب و سایر نشانههای حیاتی را اندازهگیری کنند و اطلاعات را به پزشکان و کادر درمان ارائه دهند.
4. مدیریت پروژه:
در مدیریت پروژه، "monitoring" به فرایند پیگیری پیشرفت پروژه و ارزیابی انحرافات از برنامه زمانبندی اشاره دارد. این کار به مدیران کمک میکند تا تصمیمات بهتری بگیرند و منابع را به طور مؤثرتری مدیریت کنند.
نکات جالب
- ریشهشناسی:
واژه "monitor" از زبان لاتین گرفته شده است. کلمه "monere" به معنای "هشدار دادن" یا "نظارت کردن" است. این ریشه به وضوح نشاندهنده عملکرد اصلی این کلمه در زمینههای مختلف است.
- استفاده در زبانهای مختلف:
واژه "monitor" در بسیاری از زبانها به عنوان اصطلاحی فنی و عمومی شناخته میشود. به عنوان مثال، در زبان فارسی نیز کلمه "مانیتور" به طور رایج برای اشاره به نمایشگرها استفاده میشود.
- توسعه تکنولوژی:
با پیشرفت تکنولوژی، مانیتورها نیز بهبود یافتهاند و اکنون انواع بسیار پیشرفتهای از جمله مانیتورهای OLED و 4K در بازار موجود است که کیفیت تصویر بسیار بالایی را ارائه میدهند.
- نقش اساسی در امنیت:
در حوزه امنیت، "monitoring" به معنای نظارت بر فعالیتهای مشکوک و جمعآوری اطلاعات برای جلوگیری از تهدیدات امنیتی بسیار اهمیت دارد. سیستمهای دوربین مداربسته و نرمافزارهای امنیتی از جمله ابزارهایی هستند که برای این منظور به کار میروند.
گذشتهی ساده monitor در زبان انگلیسی monitored است.
شکل سوم monitor در زبان انگلیسی monitored است.
شکل جمع monitor در زبان انگلیسی monitors است.
وجه وصفی حال monitor در زبان انگلیسی monitoring است.
سومشخص مفرد monitor در زبان انگلیسی monitors است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «monitor» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/monitor