آیکن بنر

هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور به‌روزرسانی می‌شوند.

به‌روزرسانی هزینه‌ی اشتراک‌ها در تاریخ ۲۰ شهریور

خرید با قیمت فعلی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ شهریور ۱۴۰۵

      Monitor

      ˈmɑːnɪtər ˈmɒnɪtə

      گذشته‌ی ساده:

      monitored

      شکل سوم:

      monitored

      سوم‌شخص مفرد:

      monitors

      وجه وصفی حال:

      monitoring

      شکل جمع:

      monitors

      معنی monitor | جمله با monitor

      noun countable B2

      ناظر

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده
      خلاصه کردن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · متن بلند رو در چند خط خلاصه کن
      امتحان کن

      she was chosen to be the monitor in work that day.

      او در آن روز به‌عنوان ناظر کار انتخاب شد.

      In the context of environmental protection, a designated monitor plays a crucial role in assessing compliance with regulations and reporting any deviations.

      در زمینه‌ی حفاظت از محیط‌زیست، ناظر تعیین‌شده نقشی حیاتی در ارزیابی انطباق با مقررات و گزارش هرگونه انحراف ایفا می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      International monitors are keeping watch on the election process.

      ناظران بین‌المللی روند انتخابات را زیرنظر دارند.

      noun countable A2

      کامپیوتر صفحه‌نمایش، نمایشگر، دستگاه کنترل، نماگر، مانیتور

      monitor, صفحه‌نمایش، نمایشگر، دستگاه کنترل، نماگر، مانیتور
      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      تصحیح آیلتس

      The lecture hall was equipped with several large monitors displaying the speaker's presentation slides.

      سالن سخنرانی به چندین مانیتور بزرگ مجهز بود که اسلایدهای ارائه‌ی سخنران را نمایش می‌دادند.

      My new computer monitor has excellent resolution, making images incredibly sharp.

      صفحه‌نمایش جدید کامپیوترم وضوح تصویر عالی دارد و تصاویر را فوق‌العاده واضح نشان می‌دهد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      an electronic monitor

      مانیتور الکترونیکی

      monitor room

      اتاق کنترل

      an automatic missile monitor

      دستگاه خودکار کنترل موشک

      a heart monitor

      مانیتور (دستگاه کنترل) قلب

      noun countable

      مبصر (در کلاس درس)

      The role of a class monitor can significantly contribute to a structured learning environment, fostering student leadership and accountability.

      نقش مبصر کلاس می‌تواند به‌طور قابل توجهی به یک محیط یادگیری ساختاریافته کمک کند و رهبری و مسئولیت‌پذیری دانش‌آموزان را تقویت کند.

      The monitor calls the roll every morning.

      مبصر هر روز صبح حضور غیاب می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The teacher asked the class monitor to hand out the worksheets.

      معلم از مبصر کلاس خواست که برگه‌های کار را پخش کند.

      The monitor in our classroom helps the teacher.

      مبصر در کلاس درس ما به معلم کمک می‌کند.

      verb - transitive B1

      نظارت کردن، کنترل کردن

      It's important to monitor your heart rate during exercise.

      نظارت بر ضربان قلب در طول ورزش بسیار مهم است.

      Researchers are conducting extensive studies to monitor the long-term ecological impact of climate change on polar regions.

      محققان درحال انجام مطالعات گسترده‌ای برای نظارت بر تأثیر اکولوژیکی بلندمدت تغییرات آب‌وهوایی بر مناطق قطبی هستند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The doctor will monitor your blood pressure regularly after the surgery.

      پزشک پس‌از جراحی، فشار خون شما را به‌طور منظم کنترل خواهد کرد.

      The security guard was instructed to monitor the surveillance cameras.

      به نگهبان امنیتی دستور داده‌ شد که بر روی دوربین‌های امنیتی نظارت داشته باشد.

      verb - transitive

      به علائم رمزی مخابراتی گوش دادن، رصد کردن، بررسی کردن، دیده‌بانی کردن (در رادیو)

      Researchers often monitor seismic activity using specialized equipment to predict potential geological shifts.

      محققان اغلب فعالیت‌های لرزه‌ای را با استفاده از تجهیزات تخصصی برای پیش‌بینی تغییرات زمین‌شناختی احتمالی رصد می‌کنند.

      The security team will monitor all incoming transmissions during the high-alert period.

      تیم امنیتی تمام پیام‌های ورودی را در طول دوره‌ی هشدار بالا دیده‌بانی خواهد کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We monitor the enemy's radio broadcasts for military information.

      ما پخش رادیویی دشمن را برای اطلاعات نظامی رصد می‌کنیم.

      Radar stations are monitoring all our heavy bombers.

      ایستگاه‌های رادار همه‌ی بمب‌افکن‌های سنگین ما را کنترل می‌کنند.

      We monitor the upper air to collect evidence of atomic explosions.

      ما جو فوقانی را برای گردآوری مدرک انفجار اتمی بررسی (تابش‌سنجی) می‌کنیم.

      The sound quality must be carefully monitored.

      چگونگی صدا باید با دقت واپاد شود (بررسی شود).

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد monitor

      1. noun person who watches, oversees
        Synonyms:
        listener supervisor overseer director guide adviser watchdog informant auditor counselor invigilator eaves-dropper
      1. verb listen, watch carefully
        Synonyms:
        observe follow track check scan record supervise control audit keep track of keep an eye on oversee watch carefully advise counsel survey
        Antonyms:
        ignore neglect forget
      1. verb listen, watch carefully
        Synonyms:
        control watch observe adviser check counselor supervise device guard mentor police reminder survey track warship
        Antonyms:
        ignore neglect forget
      1. noun someone who gives a warning so that a mistake can be avoided
        Synonyms:
        proctor counselor informant admonisher director reminder
      1. noun any of various large tropical carnivorous lizards of Africa and Asia and Australia; fabled to warn of crocodiles
        Synonyms:
        monitor-lizard varan
      1. noun display produced by a device that takes signals and displays them on a television screen or a computer monitor
        Synonyms:
        monitoring device

      سوال‌های رایج monitor

      معنی monitor به فارسی چی میشه؟

      کلمه "monitor" در زبان انگلیسی معانی و کاربردهای متعددی دارد که می‌توان آن‌ها را در زمینه‌های مختلف بررسی کرد. در اینجا به توضیح این کلمه و نکات جالب مرتبط با آن می‌پردازیم.

      معانی و کاربردها

      1. نظارت و پایش:

      یکی از معانی اصلی "monitor" به معنای نظارت و پایش است. این واژه به فرایند بررسی و کنترل فعالیت‌ها یا وضعیت‌های مختلف اشاره دارد. به عنوان مثال، در محیط‌های آموزشی، معلمان می‌توانند پیشرفت دانش‌آموزان را "monitor" کنند تا از یادگیری آنان مطمئن شوند.

      2. مانیتور (نمایشگر):

      در دنیای فناوری اطلاعات، "monitor" به دستگاهی اشاره دارد که تصاویر و اطلاعات را به صورت بصری نمایش می‌دهد. مانیتورها به عنوان جزء اصلی کامپیوترها و سیستم‌های الکترونیکی، اطلاعات را به کاربران نشان می‌دهند. انواع مختلفی از مانیتورها وجود دارد، از جمله CRT (کاتد ری) و LCD (کریستال مایع)، که هر یک ویژگی‌ها و کاربردهای خاص خود را دارند.

      3. نظارت بر سلامت:

      در حوزه پزشکی، "monitor" به تجهیزاتی اشاره دارد که برای نظارت بر وضعیت سلامت بیماران استفاده می‌شوند. این دستگاه‌ها می‌توانند فشار خون، ضربان قلب و سایر نشانه‌های حیاتی را اندازه‌گیری کنند و اطلاعات را به پزشکان و کادر درمان ارائه دهند.

      4. مدیریت پروژه:

      در مدیریت پروژه، "monitoring" به فرایند پیگیری پیشرفت پروژه و ارزیابی انحرافات از برنامه زمان‌بندی اشاره دارد. این کار به مدیران کمک می‌کند تا تصمیمات بهتری بگیرند و منابع را به طور مؤثرتری مدیریت کنند.

      نکات جالب

      - ریشه‌شناسی:

      واژه "monitor" از زبان لاتین گرفته شده است. کلمه "monere" به معنای "هشدار دادن" یا "نظارت کردن" است. این ریشه به وضوح نشان‌دهنده عملکرد اصلی این کلمه در زمینه‌های مختلف است.

      - استفاده در زبان‌های مختلف:

      واژه "monitor" در بسیاری از زبان‌ها به عنوان اصطلاحی فنی و عمومی شناخته می‌شود. به عنوان مثال، در زبان فارسی نیز کلمه "مانیتور" به طور رایج برای اشاره به نمایشگرها استفاده می‌شود.

      - توسعه تکنولوژی:

      با پیشرفت تکنولوژی، مانیتورها نیز بهبود یافته‌اند و اکنون انواع بسیار پیشرفته‌ای از جمله مانیتورهای OLED و 4K در بازار موجود است که کیفیت تصویر بسیار بالایی را ارائه می‌دهند.

      - نقش اساسی در امنیت:

      در حوزه امنیت، "monitoring" به معنای نظارت بر فعالیت‌های مشکوک و جمع‌آوری اطلاعات برای جلوگیری از تهدیدات امنیتی بسیار اهمیت دارد. سیستم‌های دوربین مداربسته و نرم‌افزارهای امنیتی از جمله ابزارهایی هستند که برای این منظور به کار می‌روند.

      گذشته‌ی ساده monitor چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده monitor در زبان انگلیسی monitored است.

      شکل سوم monitor چی میشه؟

      شکل سوم monitor در زبان انگلیسی monitored است.

      شکل جمع monitor چی میشه؟

      شکل جمع monitor در زبان انگلیسی monitors است.

      وجه وصفی حال monitor چی میشه؟

      وجه وصفی حال monitor در زبان انگلیسی monitoring است.

      سوم‌شخص مفرد monitor چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد monitor در زبان انگلیسی monitors است.

      ارجاع به لغت monitor

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «monitor» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/monitor

      لغات نزدیک monitor

      • - monism
      • - monition
      • - monitor
      • - monitor program
      • - monitor routine
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت Rap و Hip Hop چیست؟

      تفاوت attain و obtain چیست؟

      تفاوت am و pm چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      headwind cablet lime-twig acyclic bread mold regional center outbid uniplanar Benue danseuse gameness pentosan overdress inside joke why not سپتامبر سوغاتی سوغات شمع اردیبهشت سوت فروردین بودن ادویه پیوسته نیل قالب طفل غرور گنجینه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.