آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۶ اردیبهشت ۱۴۰۴

    Survey

    ˈsɜrːveɪ ˈsɜːveɪ

    گذشته‌ی ساده:

    surveyed

    شکل سوم:

    surveyed

    سوم‌شخص مفرد:

    surveys

    وجه وصفی حال:

    surveying

    شکل جمع:

    surveys

    توضیحات:

    در معنی چهارم در انگلیسی آمریکایی و استرالیایی به‌جای survey از inspection استفاده می‌شود.

    در معنی هفتم در انگلیسی آمریکایی و استرالیایی به‌جای survey از inspect استفاده می‌شود.

    معنی survey | جمله با survey

    noun countable B2

    پرسش‌نامه، نظرسنجی، آمارگیری

    Many participants completed the survey in under ten minutes.

    بسیاری از شرکت‌کنندگان، پرسش‌نامه را در کمتر از ده دقیقه تکمیل کردند.

    The company conducted a survey to assess employee satisfaction.

    این شرکت، نظرسنجی‌ای برای ارزیابی رضایت کارکنان انجام داد.

    noun countable

    نقشه‌برداری، پیمایش، اندازه‌گیری، مساحی

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری

    Surveying the terrain took several weeks due to the difficult conditions.

    پیمایش زمین به‌خاطر شرایط سخت، چندین هفته طول کشید.

    The company hired engineers to do a full land survey.

    شرکت مهندسانی را برای انجام نقشه‌برداری کامل زمین استخدام کرد.

    noun countable

    بررسی، برآورد، مطالعه، مرور، توصیف جامع

    The documentary presents a thoughtful survey of modern art.

    این مستند، توصیفی جامع و تأمل‌برانگیز از هنر مدرن ارائه می‌دهد.

    This chapter provides a brief survey of the main theories in sociology.

    این فصل، مروری مختصر از نظریه‌های اصلی در جامعه‌شناسی ارائه می‌دهد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a survey of public opinion

    بررسی افکار عمومی

    a survey of Italian art

    مطالعه هنر ایتالیا

    noun countable

    انگلیسی بریتانیایی بازرسی، کارشناسی، ارزیابی ساختمان (توسط شخصی آموزش‌دیده)

    A structural survey must be done before any major renovations.

    قبل‌از هرگونه بازسازی عمده، باید ارزیابی سازه انجام شود.

    The survey revealed serious problems with the roof.

    بازرسی ساختمان مشکلات جدی‌ای در سقف را آشکار کرد.

    verb - transitive formal C1

    ارزیابی کردن، برآورد کردن، بررسی کردن، بازبینی کردن، نگاه کلی انداختن، برانداز کردن

    Before taking action, we must carefully survey the situation.

    پیش از اقدام باید وضعیت را خوب بررسی کنیم.

    The author surveys contemporary American literature.

    نویسنده‌، ادبیات معاصر آمریکا را بررسی می‌کند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    The old lady surveyed me haughtily.

    پیر‌زن باتکبر مرا برانداز کرد.

    verb - transitive

    مساحی کردن، اندازه‌گیری کردن، پیمایش کردن، نقشه‌برداری کردن

    The land was surveyed and divided into equal plots.

    زمین مساحی شد و به قطعات مساوی تقسیم گردید.

    They surveyed the entire property to determine the boundaries.

    آن‌ها کل ملک را اندازه‌گیری کردند تا مرزها را مشخص کنند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    to survey a plot of land for building

    قطعه زمینی را برای ساختمان پیمایش کردن

    verb - transitive

    انگلیسی بریتانیایی بازرسی کردن، کارشناسی کردن، ارزیابی کردن ساختمان (توسط شخصی آموزش‌دیده)

    The property must be surveyed to check for any structural issues.

    ملک باید کارشناسی شود تا مشکلات ساختاری احتمالی بررسی شوند.

    The building was surveyed after signs of foundation damage were discovered.

    پس‌از کشف نشانه‌هایی از آسیب در پی ساختمان، آن تحت بررسی قرار گرفت.

    verb - transitive C1

    نظرسنجی کردن، پرسیدن

    The journalist surveyed commuters by conducting short interviews at the station.

    خبرنگار با گرفتن مصاحبه‌های کوتاه در ایستگاه، از مسافران نظرسنجی کرد.

    They surveyed local residents to understand their opinions about the new project.

    آن‌ها از ساکنان محلی سؤال پرسیدند تا دیدگاه‌هایشان درباره‌ی پروژه‌ی جدید را بدانند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد survey

    1. noun scrutiny, examination
      Synonyms:
      study analysis review examination check inspection overview outline digest précis compendium scan view inquiry sample sketch audit syllabus critique perusal perlustration pandect aperçu
      Antonyms:
      neglect negligence ignorance
    1. verb scrutinize, take stock of
      Synonyms:
      examine check study review assess evaluate inspect observe scan consider contemplate look over view estimate appraise value gauge measure size up research supervise oversee summarize rate assay canvass case check out check over check up give the once over look upon overlook plan plot prospect read reconniter scope set at size stake out superintend test the waters valuate
      Antonyms:
      neglect ignore
    1. verb to look upon
      Synonyms:
      look over eye observe take a view of regard surveil scrutinize view watch follow
      Antonyms:
      neglect ignore
    1. verb to examine or summarize
      Synonyms:
      examine study inspect appraise scan review scrutinize go over view check con analysis assess audit canvass compendium consider description peruse estimate evaluate examination exposition gauge inspection measure oversee traverse overview perlustrate poll prospect questionnaire recce case reconnoiter sample search summarize
    1. noun a close or systematic study
      Synonyms:
      examination study review analysis poll conspectus inspection panorama view critique perlustration investigation prospectus outline recension reconnaissance scrutiny surveillance sight
      Antonyms:
      neglect negligence ignorance
    1. verb to look at or examine carefully and appraise:
      Synonyms:
      see

    Collocations

    carry out a survey

    انجام دادن یک نظرسنجی/تحقیق

    do a survey

    نظرسنجی/تحقیق/پیمایش انجام دادن

    لغات هم‌خانواده survey

    noun
    survey, surveyor
    verb - transitive
    survey

    سوال‌های رایج survey

    گذشته‌ی ساده survey چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده survey در زبان انگلیسی surveyed است.

    شکل سوم survey چی میشه؟

    شکل سوم survey در زبان انگلیسی surveyed است.

    شکل جمع survey چی میشه؟

    شکل جمع survey در زبان انگلیسی surveys است.

    وجه وصفی حال survey چی میشه؟

    وجه وصفی حال survey در زبان انگلیسی surveying است.

    سوم‌شخص مفرد survey چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد survey در زبان انگلیسی surveys است.

    ارجاع به لغت survey

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «survey» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/survey

    لغات نزدیک survey

    • - surveillance
    • - surveillant
    • - survey
    • - surveying
    • - surveyor
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.