آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴

      Gauge

      ɡeɪdʒ ɡeɪdʒ

      گذشته‌ی ساده:

      gauged

      شکل سوم:

      gauged

      سوم‌شخص مفرد:

      gauges

      وجه وصفی حال:

      gauging

      شکل جمع:

      gauges

      توضیحات:

      این لغت به شکل gage نیز نوشته می‌شود ولی شکل نوشتاری gauge رایج است.

      معنی gauge | جمله با gauge

      verb - transitive

      سنجیدن (به‌ویژه با استفاده از دستگاه اندازه‌گیری)

      Can you help me gauge the distance between the two buildings?

      آیا می‌توانید به من کمک کنید تا فاصله‌ی بین این دو ساختمان را بسنجیم؟

      He gaged the temperature of the room.

      دمای اتاق را سنجید.

      verb - transitive

      ارزیابی کردن (معمولاً احساسات مردم)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      She tried to gauge his reaction to the news.

      سعی کرد واکنش او به این خبر را ارزیابی کند.

      The therapist used various techniques to gauge the patient's mental state.

      درمانگر از تکنیک‌های مختلفی برای ارزیابی وضعیت روانی بیمار استفاده کرد.

      verb - transitive

      سوراخ کردن (لاله‌ی گوش) (برای قرار دادن زیورآلات)

      Are you planning to gauge your earlobe?

      آیا قصد داری لاله‌ی گوشت را سوراخ کنی؟

      My friend wants to gauge his earlobes.

      دوستم می‌خواهد لاله‌ی گوشش را سوراخ کند.

      noun countable

      ابزار سنجش (وسیله‌ی اندازه‌گیری)

      Please keep an eye on the temperature gauge to ensure the room doesn't become too hot.

      لطفاً مراقب دماسنج باشید تا اتاق خیلی داغ نشود.

      I need to empty the rain gauge.

      باید باران‌سنج را خالی کنم.

      noun countable

      فشارسنج (دستگاهی برای اندازه‌گیری فشار هوا در لاستیک)

      The mechanic used a gauge to check the tire pressure.

      مکانیک برای بررسی فشار باد لاستیک از فشارسنج استفاده کرد.

      The gauge showed that the tire pressure was too low.

      فشارسنج نشان داد که فشار باد لاستیک خیلی کم است.

      noun countable

      (راه‌آهن) فاصله‌ی بین ریل‌ها

      The railway engineers measured the gauge.

      مهندسان راه‌آهن فاصله‌ی بین ریل‌ها را اندازه‌گیری کردند.

      The railway company invested in new equipment to measure the gauge accurately.

      شرکت راه‌آهن برای اندازه‌گیری دقیق فاصله‌ی بین ریل‌ها روی تجهیزات جدید سرمایه‌گذاری کرد.

      noun countable

      ضخامت (درموردِ سیم و صفحه‌ی فلزی)

      The engineer needed to determine the gauge of the wires used in the electrical circuit.

      مهندس باید ضخامت سیم‌های مورد استفاده در مدار الکتریکی را تعیین کند.

      She checked the gauge to ensure the wire was thick enough.

      ضخامت را بررسی کرد تا مطمئن شود که سیم به اندازه‌ی کافی ضخیم است.

      noun countable

      انگلیسی آمریکایی قطر داخلی (لوله)

      در انگلیسی بریتانیایی از bore استفاده می‌شود.

      Please check the gauge of the hose.

      لطفاً قطر داخلی شلنگ را بررسی کنید.

      The mechanic used a special tool to measure the gauge of the exhaust pipe.

      مکانیک از ابزار خاصی برای اندازه‌گیری قطر داخلی لوله‌ی اگزوز استفاده کرد.

      noun singular

      معیار (برای قضاوت)

      The number of attendees is a good gauge of the event's popularity.

      تعداد شرکت‌کنندگان معیار خوبی برای محبوبیت این رویداد است.

      Customer feedback acts as an important gauge of product satisfaction.

      بازخورد مشتری معیار مهمی برای رضایت محصول است.

      noun countable

      سوراخ (در لاله‌ی گوش)

      The nurse cleaned the gauge.

      پرستار سوراخ را تمیز کرد.

      The gauge was so big.

      این سوراخ بسیار بزرگ بود.

      noun countable

      پیرسینگ (در لاله‌ی گوش)

      The gauge in his earlobe was a symbol of his artistic personality.

      پیرسینگ لاله‌ی گوشش نمادی از شخصیت هنری‌اش بود.

      The shop had a wide selection of colorful gauges.

      این مغازه طیف گسترده‌ای از پیرسینگ‌های رنگارنگ را داشت.

      suffix

      انگلیسی آمریکایی (gauge-) گیجی (برای بیان عرض فضای داخل استوانه به‌ویژه داخل لوله‌ی تفنگ)

      در انگلیسی بریتانیایی از bore- استفاده می‌شود.

      He cleaned his twelve-gauge shotgun.

      تفنگ ساچمه‌ای دوازده‌گیجی‌اش را تمیز کرد.

      She held a twelve-gauge shotgun tightly.

      تفنگ ساچمه‌ای دوازده‌گیجی‌اش را محکم در دست داشت.

      noun countable

      (کشتی‌رانی) موقعیت نسبی کشتی (نسبت به باد و همچنین کشتی دیگر)

      The captain checked the gauge.

      کاپیتان موقعیت نسبی را بررسی کرد.

      The captain tried to maintain the weather gauge to gain advantage over the enemy ship.

      ناخدا سعی کرد موقعیت نسبی را حفظ کند تا بر کشتی دشمن برتری داشته باشد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      maintaining a favorable gauge

      حفظ موقعیت نسبی مطلوب

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد gauge

      1. noun a means by which individuals are compared and judged
        Synonyms:
        criterion standard mark measure gage yardstick benchmark check scale guideline bore test touchstone norm caliber calibre
        Antonyms:
        estimate guess
      1. verb to make a judgment as to the worth or value of
        Synonyms:
        estimate value judge assess evaluate calculate guess measure weigh appraise assay barometer benchmark criterion calibrate guideline instrument rate size up meter approximate valuate norm scale size standard test yardstick
        Antonyms:
        estimate guess
      1. noun accepted or approved instance or example of a quantity or quality against which others are judged or measured or compared
        Synonyms:
        standard of measurement
      1. noun measure, standard
        Synonyms:
        standard rule model example type pattern guide test check mark degree extent scope size basis capacity scale meter indicator norm criterion benchmark sample yardstick guideline magnitude height width depth span bore touchstone exemplar barometer
        Antonyms:
        guess estimate
      1. verb measure, judge
        Synonyms:
        assess evaluate determine calculate estimate compute judge rate value weigh ascertain quantify count calibrate check reckon figure size appraise meter peg tally eye look over size up quantitate check out figure in take account of have one’s number guesstimate adjudge
        Antonyms:
        guess estimate

      Collocations

      gauge glass

      لوله‌ی آب‌نما، لوله‌ی شیشه‌ای ارتفاع‌نما

      gauge of wire

      قطر سیم، ضخامت سیم، نمره‌ی سیم

      gauge valve

      شیر نمونه‌گیری، شیر سنجش

      gauge reaction

      سنجیدن واکنش، ارزیابی عکس‌العمل

      سوال‌های رایج gauge

      گذشته‌ی ساده gauge چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده gauge در زبان انگلیسی gauged است.

      شکل سوم gauge چی میشه؟

      شکل سوم gauge در زبان انگلیسی gauged است.

      شکل جمع gauge چی میشه؟

      شکل جمع gauge در زبان انگلیسی gauges است.

      وجه وصفی حال gauge چی میشه؟

      وجه وصفی حال gauge در زبان انگلیسی gauging است.

      سوم‌شخص مفرد gauge چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد gauge در زبان انگلیسی gauges است.

      ارجاع به لغت gauge

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «gauge» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/gauge

      لغات نزدیک gauge

      • - gaudy
      • - gauffer
      • - gauge
      • - gauge glass
      • - gauge of wire
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.