آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳۱ مرداد ۱۴۰۴

      Example

      ɪɡˈzæmpl ɪɡˈzɑːmpl

      شکل جمع:

      examples

      معنی example | جمله با example

      noun countable A1

      نمونه، مثال، مصداق

      The best example of a self-made man is this same Abbas Khan.

      بهترین نمونه‌ی آدم خودساخته همین عباس‌خان است.

      This dictionary has examples which show the usage of words.

      این فرهنگ دارای مثال‌هایی است که کاربرد واژه‌ها را نشان می‌دهند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      an example of courage

      نمونه‌ی شجاعت

      noun countable A1

      مثال، نمونه (در آموزش چیزی)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      She gave an example to show how the formula works in practice.

      او مثالی زد تا نشان دهد این فرمول در عمل چگونه کار می‌کند.

      Give a few more examples.

      چند مثال دیگر بزن.

      noun countable B2

      الگو، سرمشق، نمونه (اخلاقی/رفتاری)

      Parents should set a good example to their children in how they treat others.

      والدین باید در نحوه‌ی رفتار با دیگران، الگوی خوبی برای فرزندان خود باشند.

      His generosity is a shining example for everyone in the community.

      سخاوت او نمونه‌ای درخشان برای همه‌ی اعضای جامعه است.

      noun countable

      عبرت، سرمشق، الگوی بد

      He is a bad example for his brothers.

      او برای برادرانش الگوی بدی است.

      He was punished severely as an example to anyone thinking of breaking the law.

      او به‌شدت مجازات شد تا برای هر کسی که به فکر قانون‌شکنی بیفتد عبرتی باشد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to punish a student severely as an example to others

      برای عبرت دیگران شاگردی را سخت تنبیه کردن

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد example

      1. noun instance, model
        Synonyms:
        case sample model illustration object pattern representation exemplar standard prototype copy excuse ideal part specimen symbol original case in point for instance quotation lesson kind of thing case history precedent archetype exemplification sampling stereotype paradigm paragon citation

      Collocations

      perfect example

      مثال عالی، نمونه بارز

      Idioms

      follow the example of ...

      از ... سرمشق گرفتن

      make an example of

      مایه‌ی عبرت (دیگران) کردن

      set an example

      سرمشق بودن، الگو بودن (برای دیگران)

      سوال‌های رایج example

      شکل جمع example چی میشه؟

      شکل جمع example در زبان انگلیسی examples است.

      ارجاع به لغت example

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «example» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/example

      لغات نزدیک example

      • - examinee
      • - examiner
      • - example
      • - exanimate
      • - exanthem
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.