فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Quantify

ˈkwɑːnt̬əfaɪ ˈkwɒntɪfaɪ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    quantified
  • شکل سوم:

    quantified
  • سوم شخص مفرد:

    quantifies
  • وجه وصفی حال:

    quantifying

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • verb - transitive
    کمیت را تعیین کردن، چندی بیان کردن، محدود کردن، سنجیدن، کمی کردن، عددی کردن
    • - to quantify customer satisfaction levels
    • - سنجیدن میزان رضایت مشتریان
    • - It is difficult to quantify the impact of climate change on wildlife populations.
    • - تعیین کردن کمیت اثر تغییر اقلیم بر جمعیت حیات وحش دشوار است.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد quantify

  1. verb measure
    Synonyms: appraise, assess, calibrate, check, compute, count, determine, estimate, evaluate, figure, gauge, look over, rank, rate, size, specify, value, weigh

ارجاع به لغت quantify

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «quantify» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/quantify

لغات نزدیک quantify

پیشنهاد بهبود معانی