آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۰ آذر ۱۴۰۲

      Watchdog

      ˈwɑːtʃdɑːɡ ˈwɒtʃdɒɡ

      گذشته‌ی ساده:

      watchdogged

      شکل سوم:

      watchdogged

      سوم‌شخص مفرد:

      watchdogs

      وجه وصفی حال:

      watchdogging

      شکل جمع:

      watchdogs

      معنی watchdog | جمله با watchdog

      noun countable

      ناظر، دیده‌بان (شخص یا سازمان)

      The financial watchdog has the authority to investigate and penalize banks for any fraudulent activities.

      ناظر مالی این اختیار را دارد که بانک‌ها را برای هرگونه فعالیت متقلبانه مورد بررسی و مجازات قرار دهد.

      The media watchdog criticized a television network for broadcasting misleading information.

      سازمان دیده‌بان رسانه از یک شبکه‌ی تلویزیونی به دلیل پخش اطلاعات گمراه‌کننده انتقاد کرد.

      noun countable

      انگلیسی آمریکایی جانورشناسی سگ نگهبان

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      The well-trained watchdog was obedient.

      سگ نگهبان آموزش‌دیده مطیع بود.

      The large, intimidating watchdog patrolled the perimeter of the property.

      سگ نگهبان بزرگ و ترسناک در اطراف ملک گشت‌زنی می‌کرد.

      verb - transitive

      نظارت کردن، دیده‌بانی کردن

      The organization was created to watchdog the government's spending and ensure transparency.

      این سازمان برای نظارت بر مخارج دولت و تضمین شفافیت ایجاد شد.

      The journalist watchdogs the industry.

      این روزنامه‌نگار بر صنعت دیده‌بانی می‌کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد watchdog

      1. noun a dog trained to guard property
        Synonyms:
        guard-dog

      سوال‌های رایج watchdog

      گذشته‌ی ساده watchdog چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده watchdog در زبان انگلیسی watchdogged است.

      شکل سوم watchdog چی میشه؟

      شکل سوم watchdog در زبان انگلیسی watchdogged است.

      شکل جمع watchdog چی میشه؟

      شکل جمع watchdog در زبان انگلیسی watchdogs است.

      وجه وصفی حال watchdog چی میشه؟

      وجه وصفی حال watchdog در زبان انگلیسی watchdogging است.

      سوم‌شخص مفرد watchdog چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد watchdog در زبان انگلیسی watchdogs است.

      ارجاع به لغت watchdog

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «watchdog» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/watchdog

      لغات نزدیک watchdog

      • - watchband
      • - watchcase
      • - watchdog
      • - watcher
      • - watcheye
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.