آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۱ مرداد ۱۴۰۴

      Watcher

      ˈwɑːtʃər / / ˈwɒː- ˈwɒtʃə

      معنی watcher | جمله با watcher

      noun countable

      بیننده، تماشاگر

      The watcher sat on the couch, engrossed in the latest episode of their favorite show.

      تماشاگر روی کاناپه نشست و غرق در آخرین قسمت برنامه‌ی مورد علاقه‌یشان بود.

      The watcher couldn't resist the allure of binge-watching an entire series in one sitting.

      بیننده نمی‌توانست در برابر جذابیت تماشای کل سریال در یک بار مقاومت کند.

      noun countable

      شب‌زنده‌دار

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      The watcher observed the stars in the sky, lost in thought.

      شب‌زنده‌دار ستارگان آسمان را مشاهده کرد و در افکارش گم شده بود.

      The lone watcher sat on the rooftop.

      شب‌زنده‌دار تنها روی پشت‌بام نشست.

      noun countable

      نگهبان، مراقب، ناظر

      The watcher stayed vigilant all night, keeping an eye out for any suspicious activity.

      نگهبان تمام شب هوشیار بود و مراقب هرگونه فعالیت مشکوک بود.

      The watcher's keen eyes never missed a movement in the darkness, always on high alert.

      چشمان تیزبین مراقب هیچ حرکتی را در تاریکی از دست نمی‌داد و همیشه در حالت آماده‌باش بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد watcher

      1. noun someone who observes
        Synonyms:
        observer viewer spectator bystander onlooker witness looker guard watchman lookout beholder looker-on security-guard
      1. noun an agent assigned to observe and report on another
        Synonyms:
        tail shadow

      لغات هم‌خانواده watcher

      noun
      watch, watcher
      adjective
      watchful, watchable
      verb - transitive
      watch

      سوال‌های رایج watcher

      معنی watcher به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی watcher در زبان فارسی به «تماشاگر» یا «ناظر» ترجمه می‌شود.

      «تماشاگر» به کسی گفته می‌شود که به صورت فعال یا منفعل به مشاهده‌ی یک رویداد، فیلم، بازی، یا هر فعالیت دیگری می‌پردازد. این کلمه بیشتر در زمینه‌هایی مانند سینما، ورزش، تئاتر یا هر نوع نمایش عمومی کاربرد دارد و نشان‌دهنده‌ی شخصی است که نقش مستقیم در رویداد ندارد اما حضور و توجهش به آن معطوف است. از سوی دیگر، «ناظر» معنایی کمی گسترده‌تر دارد و ممکن است به کسی اشاره کند که برای بررسی، کنترل یا پایش یک وضعیت یا فرآیند خاص وظیفه دارد.

      از نظر مفهومی، تماشاگران نقش بسیار مهمی در بسیاری از زمینه‌ها ایفا می‌کنند. آن‌ها با حضور خود در یک نمایش، مسابقه یا رویداد فرهنگی به شکل غیرمستقیم به موفقیت و انگیزه‌ی برگزارکنندگان و اجراکنندگان کمک می‌کنند. این حضور به نوعی تعامل دوطرفه است که در آن تماشاگران از طریق واکنش‌های خود، مانند تشویق یا ابراز احساسات، بر فضای رویداد تأثیرگذارند و کیفیت تجربه را بالا می‌برند.

      از منظر روان‌شناسی، نقش تماشاگر با مفاهیمی همچون توجه، تمرکز و واکنش‌های هیجانی همراه است. وقتی فردی به عنوان تماشاگر در یک موقعیت حضور دارد، ذهن او به طور فعال درگیر مشاهده، تحلیل و گاهی قضاوت است. این فرآیند مشاهده‌ی فعال می‌تواند منجر به یادگیری، الهام‌گیری و حتی ایجاد انگیزه برای انجام فعالیت‌های مشابه شود. به همین دلیل، تماشاگر بودن فراتر از یک نقش منفعلانه است و بخشی از تجربه‌ی انسانی و فرهنگی به شمار می‌آید.

      از لحاظ زبانی، «watcher» در انگلیسی به کسی گفته می‌شود که چیزی را می‌بیند یا زیر نظر دارد، و در فارسی این نقش با کلمات «تماشاگر» و «ناظر» بسته به موقعیت ترجمه می‌شود. برای مثال، در سینما بیشتر از «تماشاگر» استفاده می‌شود، اما در زمینه‌هایی مثل نظارت بر امنیت یا کنترل شرایط، «ناظر» مناسب‌تر است. این انعطاف‌پذیری در ترجمه نشان‌دهنده‌ی گستردگی کاربرد این کلمه در زبان انگلیسی است.

      watcher» به عنوان یک نقش در زندگی روزمره و فرهنگی اهمیت زیادی دارد. تماشاگر بودن نه تنها تجربه‌ای برای دیدن و لذت بردن است، بلکه می‌تواند به شکل‌گیری ارتباطات اجتماعی، افزایش فهم و انتقال فرهنگ کمک کند. حضور تماشاگران، اعم از یک جمع کوچک یا میلیون‌ها نفر، به هر رویدادی معنا و ارزش می‌بخشد و نشان‌دهنده‌ی تعامل انسان‌ها با هنر، ورزش و جامعه است.

      ارجاع به لغت watcher

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «watcher» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/watcher

      لغات نزدیک watcher

      • - watchcase
      • - watchdog
      • - watcher
      • - watcheye
      • - watchful
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.