آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۳۱ فروردین ۱۴۰۴

    Observer

    əbˈzɜrːvər əbˈzɜːvə

    شکل جمع:

    observers

    معنی observer | جمله با observer

    noun countable B2

    ناظر، شاهد، مشاهده‌گر، تماشاکننده، بیننده، رصدکننده، رؤیت‌گر

    He preferred to be an observer rather than getting involved in conflicts.

    او ترجیح می‌داد ناظر باشد تا اینکه در درگیری‌ها دخالت کند.

    She remained an observer throughout the meeting and didn’t express any opinions.

    او در کل جلسه مشاهده‌گر باقی ماند و هیچ نظری را ابراز نکرد.

    noun countable

    ناظر، ارزیاب (شخص یا نماینده‌ای که برای مشاهده و ارزیابی رویدادها، جلسات یا فعالیت‌های مختلف اعزام می‌شود)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در اینستاگرام

    Observers from the United Nations monitored the election process.

    ناظران سازمان ملل متحد بر روند انتخابات نظارت داشتند.

    The EU observer delegation released a report on the fairness of the voting process.

    هیئت ناظران اتحادیه‌ی اروپا گزارشی را درباره‌ی سلامت روند رأی‌گیری منتشر کرد.

    noun countable

    کارشناس تحلیل‌گر، مفسر، متخصص، صاحب‌نظر (در حوزه‌ای خاص)

    Financial observers warn of rising inflation in the coming months.

    متخصصان مالی نسبت به افزایش تورم در ماه‌های آینده هشدار داده‌اند.

    Political observers believe that the election will bring major change.

    کارشناسان تحلیل‌گر سیاسی بر این باورند که این انتخابات تغییرات بزرگی به‌ همراه خواهد داشت.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد observer

    1. noun spectator
      Synonyms:
      watcher viewer onlooker bystander eyewitness witness looker gazer beholder looker-on gaper

    لغات هم‌خانواده observer

    noun
    observation, observer, observance, observatory
    adjective
    observant, observable
    verb - transitive
    observe
    adverb
    observantly

    سوال‌های رایج observer

    شکل جمع observer چی میشه؟

    شکل جمع observer در زبان انگلیسی observers است.

    ارجاع به لغت observer

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «observer» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/observer

    لغات نزدیک observer

    • - observe a festival
    • - observe the law
    • - observer
    • - obsess
    • - obsessed
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    repatriation prob loosely ageusia multifaceted radiant take on quark gluon to make a long story short jump the gun to each his own think back tito tin مقرب غبار غربال غله خبیث خبث خندق قافله غلاف قفل دیلدو ذوب راگبی رئیس هیئت‌مدیره روانی
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.