آیکن بنر

‫تصحیح و ‫تحلیل کامل‬ رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

‫تصحیح و ‫تحلیل رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ مرداد ۱۴۰۵

      Someone

      ˈsʌmwʌn ˈsʌmwʌn

      توضیحات:

      همچنین می‌توان از somebody به‌جای someone استفاده کرد.

      معنی someone | جمله با someone

      pronoun A2

      کسی، فردی، شخصی، یکی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      Someone told me you were looking for a job.

      فردی به من گفت که تو دنبال کار می‌گشتی.

      Is there someone who can help me with this?

      آیا کسی هست که بتواند در این مورد به من کمک کند؟

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد someone

      1. pronoun an unspecified person
        Synonyms:
        one some person somebody
      1. noun an important, influential person
        Synonyms:
        somebody character dignitary eminence leader lion nabob notability notable personage person big-timer heavyweight VIP individual big shot big wheel bigwig muckamuck mortal soul

      Phrasal verbs

      ask after someone

      درباره سلامتی کسی پرسیدن

      bum someone out

      (امریکا ـ عامیانه) مزاحم شدن، اذیت کردن، خسته و ملول کردن

      credit someone with (something)

      (چیزی را) به کسی منتسب کردن، امتیاز و اعتبار انجام کاری را به کسی دادن

      dangle before (or in front of) someone

      (به منظور وسوسه) چیزی را به کسی نشان دادن، چیزی را جلو کسی تکان دادن

      dose (someone) up

      مقدار زیادی دارو دادن به، دارو بستن به

      Phrasal verbs بیشتر

      feel someone out

      (با مشاهده و کنایه و غیره) از عقیده یا گرایش کسی سر درآوردن

      feel someone up

      (عامیانه) دست به سر و گوش کسی کشیدن (از روی شهوت)

      hedge someone (or something) about

      دست و پای کسی را بستن، احاطه کردن، مانع کار شدن

      hit out (at someone)

      1- ضربه‌ی متقابل زدن 2- مورد نکوهش قرار دادن، انتقاد کردن، کوبیدن (دشمنان)

      pack someone off to someplace

      کسی را باشتاب به جایی فرستادن

      side against someone

      مخالف کسی بودن، طرف مقابل کسی را گرفتن، از دشمن کسی طرفداری کردن

      side with someone

      جانب کسی را گرفتن، با کسی هم‌عقیده بودن، از کسی حمایت کردن

      swing at someone (or something)

      (چوب‌دستی یا شمشیر یا مشت و غیره را) به سوی کسی تکان دادن، به اهتزاز درآوردن

      trouble someone for (something)

      (سرمیز شام و غیره) برای رساندن چیزی (مثلاً نمکدان) از کسی خواهش کردن، مزاحم شدن

      wash over (someone)

      (انگلیس- عامیانه) متوجه (چیزی) نشدن

      win (something or someone) back

      (چیزی یا شخصی را) دوباره یافتن (با تلاش)، دوباره به‌دست آوردن، باز یافتن

      prize something out of someone

      به‌سختی گرفتن (اطلاعات یا پول) (از کسی)

      inure someone to something

      کسی را به چیزی عادت دادن (عادت دادن یا مقاوم کردن کسی نسبت به چیزی ناخوشایند، سخت یا آسیب‌زننده به گونه‌ای که دیگر آن را به سختی احساس کند یا تحت تأثیر قرار نگیرد)

      win someone over

      متقاعد کردن، راضی کردن، قانع کردن، قانع ساختن

      Collocations

      give someone a lift

      کسی را (با وسیله‌ی نقلیه) رساندن

      think the world of someone

      برای کسی ارزش و احترام زیاد قائل شدن

      give someone a hand

      کمک کردن به کسی در انجام کاری، به کسی دست یاری دادن

      involve oneself with someone

      خود را با کسی درگیر کردن

      on someone's account

      به خاطر کسی، از سوی کسی، به حساب کسی دیگر

      Collocations بیشتر

      make someone's acquaintance

      با کسی آشنا شدن

      be against something (or someone)

      مخالف چیزی (یا کسی) بودن

      to have something against someone

      برعلیه کسی مدرک داشتن، با کسی بد بودن

      the odds against (something or someone)

      احتمال، امکان

      agree with someone

      با کسی موافقت کردن، با کسی هم‌عقیده بودن

      leave someone alone

      به حال خود گذاشتن، به حال خود رها کردن

      to bar someone's way (or path)

      جلو راه کسی را گرفتن، راه کسی را سد کردن

      give (someone) a bell

      (انگلیس) تلفن زدن (به کسی)

      breathe smoke over someone

      دود سیگار خود را به سوی کسی دادن یا پف کردن

      bring a charge against someone

      کسی را رسماً متهم کردن

      concern oneself about someone

      (به سعادت یا خوشی کسی) علاقه‌مند بودن، در فکر کسی بودن

      in concert with (someone or something)

      در همکاری یا هماهنگی با (شخص یا چیزی)

      confirm someone in his (or) her opinion

      کسی را در عقیده (و غیره‌ی) خود تقویت و تأیید کردن

      be in someone's debt

      مدیون کسی بودن

      put (someone) on a diet

      (برای کسی) رژیم خوراکی تعیین کردن

      discrimination against (or in favor of) someone

      تبعیض علیه (یا له) کسی

      for someone to

      برای آنکه کسی انجام بدهد

      foreign to someone (or something)

      ناآشنا یا بیگانه برای کسی (یا چیزی)، غیرمعمولی برای کسی (یا چیزی)

      give someone a fright

      کسی را زهره‌ترک کردن، هول‌زده کردن

      insulate something (or someone) against something

      (شخص یا چیزی را) از اثرات (بد) مصون نگه‌داشتن

      feel (or have or show, or express) interest in something (or someone)

      نسبت به چیزی (یا کسی) احساس علاقه کردن (یا علاقه داشتن یا نشان دادن یا بیان کردن)

      take interest in (something or someone)

      به (چیزی یا کسی) دلبستگی یا توجه داشتن

      get (or be) on intimate terms with someone

      با کسی صمیمی بودن، با کسی خیلی نزدیک بودن

      be in love with someone

      عاشق کسی بودن

      take someone's measure

      (لیاقت یا کارایی یا تخصص) کسی را سنجیدن

      say someone nay

      جواب رد به کسی دادن، نه گفتن، نپذیرفتن

      be nice to someone

      با کسی خوش‌رفتاری‌کردن، روی خوش نشان‌دادن، لطف‌داشتن

      bring something to someone's notice

      چیزی را به توجه کسی رساندن، کسی را از چیزی آگاه کردن

      be obligated to someone

      زیر بار منت کسی بودن، مدیون کسی بودن، نسبت به کسی موظف بودن

      have a good (or bad or high or low) opinion of someone

      درباره‌ی کسی نظر خوب (یا بد یا عالی یا پست) داشتن

      in opposition to something (or someone)

      در مخالفت با چیزی (یا کسی)، در مقام مخالفت با چیزی (یا کسی)

      enter into partnership with someone

      با کسی شریک شدن

      pin one's hopes on someone

      همه‌ی امید خود را به کسی بستن

      pin something on someone

      چیزی را به کسی نسبت دادن، تقصیر را به گردن کسی انداختن

      within the range of (something or someone)

      در تیررس (چیزی یا کسی)

      relax someone

      (کسی را) آرام کردن، آراماندن، (اعصاب را) راحت کردن

      go (or come) to the relief of (someone)

      به کمک (کسی) رفتن (یا آمدن)

      be in a revolt against something (or someone)

      بر علیه چیزی (یا کسی) در حال شورش بودن

      give someone a ring

      به کسی تلفن زدن

      be of the same mind about something (or someone)

      درباره‌ی چیزی (یا کسی) هم‌عقیده بودن

      to the satisfaction of (someone)

      بنا به دلخواه و رضایت کسی

      save a seat (or place) for someone

      برای کسی صندلی (یا جا) نگه‌داشتن

      pass (or pronounce) sentence (on someone)

      (درباره‌ی کسی) حکم صادر کردن

      in the shape of something (or someone)

      به‌صورت چیزی (یا کسی)

      at someone's side (or by someone's side)

      در کنار کسی، پهلوی کسی، در مجاورت کسی

      on someone's side

      پشتیبان کسی، هوادار کسی

      put the squeeze on someone

      کسی را تحت فشار قرار دادن

      steal someone's heart

      قلب کسی را ربودن

      to serve a subpoena on someone

      فراخوان‌نامه (یا احضاریه‌ی) رسمی به کسی دادن

      someone's strong (or strongest) suit

      صفت بارز، ویژگی برجسته، نقطه‌ی قدرت

      throw blame on someone

      تقصیر را به گردن کسی گذاشتن

      make thrusts at someone

      (با مشت یا خنجر و غیره) به کسی پریدن، حمله کردن

      place (or put) trust in someone

      به کسی اعتماد کردن

      walk someone off their feet (or legs)

      با راه بردن زیاد کسی را خسته کردن، از پا انداختن

      weary of something (or someone)

      از چیزی (یا کسی) خسته شدن، بیزار شدن

      wish someone well

      برای کسی آرزوی کامیابی کردن، خیر کسی را خواستن

      to be angry with (at) someone

      به کسی خشم کردن

      catch a sight of someone

      یک‌دفعه کسی را دیدن

      do someone a favour

      لطفی در حق کسی کردن

      do someone a good turn

      به کسی خوبی کردن، لطفی در حق کسی کردن

      remember someone’s face

      چهره کسی را به خاطر سپردن/ چهره کسی را به یاد آوردن

      tears stream down someone’s face

      اشک از گونه‌های کسی سرازیر شدن

      hurt someone’s feelings

      احساسات کسی را جریحه‌دار کردن (ehsaasaat-e kasi ra jarihe-daar kardan), دل کسی را شکستن (del-e kasi ra shekastan), ناراحت کردن کسی (naarachat kardan-e kasi)

      make a fool out of someone

      کسی را احمق جلوه دادن/ کسی را دست انداختن/ کسی را مسخره کردن

      forget someone’s name

      اسم کسی را فراموش کردن

      get in someone’s way

      مانع کسی شدن، سد راه کسی شدن

      give someone instructions

      به کسی دستورالعمل دادن

      give someone pleasure

      به کسی لذت دادن، خوشحال کردن

      give someone a warm welcome

      به کسی خوشامد گرم گفتن

      give someone your word

      به کسی قول دادن

      have a good relationship with someone

      با کسی رابطه خوبی داشتن

      welcome someone home

      به کسی خوش آمدگویی گفتن (به خانه)

      keep someone informed

      کسی را در جریان گذاشتن، مطلع نگه داشتن

      invite someone to a party

      کسی را به مهمانی دعوت کردن

      offer someone a job

      پیشنهاد کار دادن به کسی

      trust someone’s judgement

      به قضاوت کسی اعتماد کردن

      lift someone out of poverty

      کسی را از فقر نجات دادن

      appreciate someone’s point of view

      درک کردن/فهمیدن/قدر دانستن نقطه نظر کسی

      love someone unconditionally

      دوست داشتن کسی بدون قید و شرط

      return someone’s love

      عشق کسی را پاسخ دادن، متقابلاً عاشق کسی بودن

      wish someone luck

      برای کسی آرزوی موفقیت کردن

      accept someone’s proposal

      قبول کردن پیشنهاد کسی (معمولا ازدواج یا شراکت)

      take someone up on an offer

      قبول کردن پیشنهاد کسی

      share someone’s opinion on

      با نظر کسی در مورد ... موافق بودن، در مورد ... هم‌عقیده بودن

      see someone’s point

      منظور کسی را فهمیدن / متوجه شدن حرف کسی

      sing someone’s praises

      از کسی بسیار تعریف و تمجید کردن، کسی را به عرش رساندن (از نظر تعریف)

      ask someone a favour

      از کسی خواهشی کردن/درخواستی داشتن

      aspect of someone’s personality

      جنبه‌ای از شخصیت کسی

      remind someone strongly of

      کسی را به شدت به یاد ... انداختن

      tell someone the time

      به کسی ساعت را گفتن

      tone of someone’s voice

      لحن صدای کسی

      let someone down badly

      کسی را به شدت ناامید کردن، بدجوری توی ذوق کسی زدن

      give someone a big clap

      برای کسی حسابی دست زدن

      blacken someone’s name

      اسم کسی را لکه‌دار کردن، بدنام کردن

      give someone a call

      به کسی زنگ زدن

      ruin someone’s career

      خراب کردن شغل کسی، نابود کردن حرفه کسی

      wreck someone’s career

      نابود کردن شغل کسی، به باد دادن حرفه کسی (محاوره ای تر از ruin)

      cater for someone’s tastes

      مطابق سلیقه کسی بودن، فراهم کردن/پذیرایی کردن مطابق میل کسی

      challenge someone directly

      مستقیماً کسی را به چالش کشیدن/مستقیماً با کسی مخالفت کردن

      address someone politely

      مودبانه خطاب کردن

      fill someone with admiration

      کسی را مملو از تحسین کردن

      give someone a clue

      به کسی سرنخ دادن

      colour someone’s judgement

      روی قضاوت کسی تاثیر گذاشتن، قضاوت کسی را تحت تاثیر قرار دادن (معمولاً منفی)

      hack into someone’s computer

      هک کردن کامپیوتر کسی

      lead someone to conclude

      کسی را به این نتیجه رساندن

      take someone’s advice

      به نصیحت کسی گوش کردن/عمل کردن

      affect someone deeply

      کسی را عمیقاً تحت تأثیر قرار دادن

      take someone ages

      خیلی طول کشیدن (برای کسی)

      dash someone’s hopes

      امید کسی را ناامید کردن، آرزوهای کسی را بر باد دادن

      really get to someone

      کسی را خیلی اذیت کردن/ناراحت کردن، روی اعصاب کسی رفتن

      judge someone harshly

      سخت قضاوت کردن کسی، به شدت کسی را محکوم کردن

      put someone on hold

      پشت خط نگه داشتن کسی، کسی را در حالت انتظار قرار دادن

      fire someone’s imagination

      تخیل کسی را برانگیختن، الهام بخشیدن

      trust someone implicitly

      اعتماد کامل به کسی داشتن، بی چون و چرا اعتماد کردن

      safeguard someone’s interests

      حفاظت از منافع کسی، صیانت از حقوق کسی

      keep someone on their toes

      کسی را گوش به زنگ نگه داشتن، کسی را آماده نگه داشتن

      let someone in on the secrets

      کسی را در جریان رازها گذاشتن، رازها را به کسی گفتن

      let someone out of your sight

      کسی را از جلوی چشمت دور کنی، کسی را از نظر دور کنی

      shape someone’s life

      زندگی کسی را شکل دادن، مسیر زندگی کسی را تعیین کردن

      lull someone to sleep

      کسی را با لالایی (یا آرامش) به خواب بردن

      make someone welcome

      به گرمی پذیرفتن، خوشامد گفتن، استقبال کردن

      arouse someone’s interest

      علاقه کسی را برانگیختن / جلب توجه کردن

      pay someone a visit

      به کسی سر زدن / ملاقات کردن کسی

      take someone’s point

      منظور کسی را فهمیدن، متوجه حرف کسی شدن

      put a question to someone

      سوال پرسیدن از کسی، مطرح کردن سوال برای کسی

      respect someone’s wishes

      احترام گذاشتن به خواسته های کسی

      give someone a good send-off

      بدرقه باشکوهی کردن

      take someone seriously

      کسی را جدی گرفتن

      hold someone’s attention

      توجه کسی را جلب نگه داشتن

      put someone to any trouble

      کسی را به زحمت انداختن

      win someone’s trust

      اعتماد کسی را جلب کردن

      be the only option open to someone

      تنها گزینه پیش روی کسی بودن

      betray someone’s trust

      خیانت به اعتماد کسی، از اعتماد کسی سوء استفاده کردن

      bombard someone with questions

      کسی را سوال‌باران کردن

      belittle someone’s achievements

      کوچک شمردن دستاوردهای کسی، تحقیر کردن موفقیت‌های کسی

      make someone’s acquaintance

      با کسی آشنا شدن

      shatter someone’s confidence

      از بین بردن اعتماد به نفس کسی

      hold someone in contempt

      کسی را تحقیر کردن، برای کسی احترامی قائل نبودن

      engage someone in conversation

      کسی را وارد گفتگو کردن، کسی را سر صحبت باز کردن

      drive someone crazy

      کسی را دیوانه کردن/عاصی کردن

      work to someone’s advantage

      به نفع کسی تمام شدن، به سود کسی بودن

      pronounce someone dead

      اعلام فوت کسی / مرگ کسی را اعلام کردن

      hasten someone’s death

      تسریع مرگ کسی / مرگ کسی را جلو انداختن

      declare someone the winner

      کسی را برنده اعلام کردن

      spring to someone’s defence

      به دفاع از کسی برخاستن، سریع به حمایت کسی شتافتن

      leave something to someone’s discretion

      چیزی را به صلاحدید کسی واگذار کردن

      fill someone with dread

      کسی را پر از وحشت/ترس کردن

      relieve someone of their duties

      کسی را از وظایفش معاف کردن، کسی را برکنار کردن

      drop someone an email

      ایمیل فرستادن به کسی

      pander to someone’s every whim

      برآورده کردن تمام هوس‌های کسی

      tell someone’s fortune

      فال کسی را گرفتن

      burden someone with something

      سربار کسی بودن، باری بر روی دوش کسی بودن، کسی را به ستوه آوردن، چیزی را به کسی تحمیل کردن

      do someone a favor

      لطفی به کسی کردن، خدمتی کردن به کسی، کاری برای کسی کردن، به کسی محبت کردن، کمکی به کسی کردن

      give someone advice

      به کسی پند دادن، نصیحت کردن کسی، مشورت دادن

      good for someone

      مفید برای، خوب برای، سودمند برای، اثر مثبت داشتن بر

      give someone a free hand

      به کسی آزادی عمل کامل دادن، دست کسی را باز گذاشتن

      do a someone

      ‫مانند شخص خاصی رفتار کردن‬، از کسی تقلید کردن

      Idioms

      give someone the benefit of the doubt

      بنا را بر صداقت و اعتماد گذاشتن، باوجود شک به کسی اعتماد کردن

      pull someone's leg

      کسی را دست انداختن، سربه‌سر کسی گذاشتن، شوخی کردن، ایستگاه کسی را گرفتن

      lead (someone) a merry chase

      (کسی) را دنبال نخود سیاه فرستادن

      ride (or hang) on someone's coattails

      موفقیت خود را منوط به موفقیت دیگری کردن، به دم دیگری چسبیدن

      catch someone flat-footed

      (حین ارتکاب) غافلگیر کردن، گیر انداختن

      Idioms بیشتر

      not know someone from adam

      اصلاً نشناختن، اصلاً به جا نیاوردن

      be pushed into someone's arms

      تحت نفوذ یا اختیار کسی درآمدن

      take someone aside

      کسی را (برای مذاکره یا پند و غیره) به کناری کشیدن

      to avenge oneself on someone

      از کسی انتقام گرفتن

      behind someone's back

      یواشکی، بدون اطلاع شخص ذینفع، نامردانه

      get off someone's back

      دست از سر کسی برداشتن، (کسی را) به حال خود گذاشتن، کوتاه آمدن، بیخیال شدن، دست برداشتن، تنها گذاشتن

      bang someone

      (عامیانه - ناپسند) سفت گاییدن

      bang someone (or something) about

      صدمه زدن به، با خشونت رفتار کردن نسبت به

      strike (or make) a bargain with someone

      با کسی به توافق رسیدن، معامله کردن

      have someone over a barrel

      (عامیانه) تحت انقیاد درآوردن، زیر نفوذ خود آوردن

      bear a grudge against someone

      از کسی کینه به دل گرفتن، از کسی کینه داشتن، با کسی خصومت داشتن، با کسی خرده‌حساب داشتن، غیظ کسی را داشتن

      beat (someone) hollow

      (انگلیس - عامیانه) به آسانی و به طور قاطع شکست دادن

      beat (someone) to it

      پیش‌دستی کردن، زودتر رسیدن به

      be in bed with someone

      با کسی هم‌بستر بودن، جماع کردن

      sell someone a bill of goods

      (عامیانه) گول زدن، انداختن به

      someone's bark is worse than his or her bite

      هارت‌وپورت او زیاد است، اهل عمل نیست ولی سروصدایش زیاد است

      be in someone's black book

      در کتاب (یا لیست) سیاه کسی بودن، مورد طرد یا دشمنی قرار گرفتن

      bleed someone dry (or white)

      همه‌ی پول کسی را کشیدن، شیره‌ی کسی را کشیدن

      knock someone's block off

      (عامیانه) کتک مفصل زدن، تو سری حسابی زدن

      have someone's blood on one's head (or hand)

      مسئول مرگ یا بدبختی کسی بودن

      blow someone away

      (عامیانه) 1- کشتن (با گلوله) 2- دستخوش احساسات یا شگفتی شدید کردن

      blow someone's mind

      (امریکا ـ عامیانه) غرق در شگفتی کردن، مات و مبهوت کردن

      call someone's bluff

      تو خالی بودن تهدید کسی را با دعوت به مبارزه اثبات کردن، (پوکر) دست کسی را خواندن

      have a bone to pick with someone

      (عامیانه) از کسی دلخوری داشتن

      take someone to one's bosom

      محبت کردن به، انس گرفتن به

      beat someone's brains out

      (با زدن ضربه به سر) کشتن

      blow someone's brains out

      گلوله به مغز کسی زدن، مغز کسی را متلاشی کردن

      pick someone's brains

      (عامیانه) کمک فکری از کسی گرفتن، صلاح‌دید کردن

      give someone a break

      (عامیانه) سخت نگرفتن، ارفاق کردن

      come down on someone like a ton of bricks

      (عامیانه) خشم خود را نشان دادن، (به خاطر عمل بدی که شده) کسی را سخت مؤاخذه کردن

      have first call on (someone)

      از اولویت برخوردار بودن، از درجه‌ی اول اهمیت برخوردار بودن

      get on (or off) someone's case

      (عامیانه) در کار دیگری دخالت کردن (یا نکردن)

      pull someone's chestnuts out of the fire

      (با زور یا حیله) کسی را وادار به انجام کار خطرناکی کردن (به ویژه اگر به سود وادارکننده باشد)

      heap coals of fire on someone's head

      (از طریق پاسخ دادن بدی با نیکی) خجل و پشیمان کردن

      count someone out

      حذف کردن یا شدن، نبودن

      laugh (someone) out of court

      مفتضح کردن، از میدان بدر کردن

      not be someone's cup of tea

      (برای فردی) محبوب نبودن، راستِ‌کار نبودن، به طبع نخوردن، موردعلاقه‌ نبودن، دلخواه و موردپسند نبودن، باب میل نبودن

      curdle someone's blood

      (از ترس) خون کسی را منجمد کردن، وحشت‌زده کردن

      at daggers drawn (with someone)

      دشمن بودن با، باهم مثل سگ و گربه بودن، به خون هم تشنه بودن

      knock (or beat) the living daylights out of someone

      (عامیانه) حسابی کتک زدن، لت و پار کردن

      scare the living daylight out of someone

      حسابی ترساندن، زهره‌ی کسی را آب کردن

      کسی را بسیار ترساندن (زهره ترک کردن)

      spare (someone) the details

      وارد جزئیات نشدن، تمام جزئیات را تعریف نکردن

      do someone dirt

      (امریکا - عامیانه) به کسی صدمه زدن (از راه هرزه‌درایی یا شایعه پراکنی)، به ناحق رفتار کردن

      show someone the door

      کسی را (از جایی) بیرون کردن، مرخص کردن

      shut (or slam) the door on someone's face

      با کسی ترک صحبت یا مراوده کردن، در را توی روی کسی بستن

      give someone his due

      از کسی قدردانی کردن، خدمات کسی را تقدیر کردن (ارج نهادن)

      throw dust in someone's eyes

      گمراه کردن، گول زدن

      bend someone's ear

      با توجه یا اشتیاق گوش کردن

      have an edge on (or over) someone (or something)

      بر کسی (یا چیزی) مزیت داشتن

      give (someone) the evil eye

      چشم بد زدن (به)، چشم زدن

      give someone the eye

      (امریکا - عامیانه) با چشم علامت دادن، با چشم دعوت کردن

      play someone false

      (کسی را) گول زدن، دغل کاری کردن، دورویی کردن، خیانت کردن

      hurt someone's feelings

      احساسات کسی را جریحه‌دار کردن

      follow in someone's footsteps

      به کسی تاسی کردن، اقتدا کردن، پیروی کردن، دنباله‌روی کردن

      tell someone's fortune

      فال کسی را گرفتن، طالع کسی را دیدن

      make a fuss of (someone or something)

      (انگلیس - عامیانه) سنگ (کسی یا چیزی را) خیلی به سینه زدن، زیاد توجه کردن به

      give someone gammon

      کسی را سرگرم کردن درحالی‌که نفر دیگر جیب او را می‌زند.

      keep someone in gammon

      کسی را سرگرم کردن درحالی‌که نفر دیگر اموالش را بلند می‌کند.

      to lead someone down the garden path

      کسی را گمراه کردن، کسی را گول زدن

      get someone's goat

      (عامیانه) عصبانی کردن، غیظ کسی را درآوردن

      to spike someone's guns

      (عمل کسی را) خنثی کردن، به مخمصه انداختن، بی‌اثر و مغلوب کردن

      to hate someone's guts

      (عامیانه) از کسی بیزار بودن

      to have someone's guts for garter

      سخت تنبیه کردن، دمار درآوردن

      give someone a handle (to)

      نقطه‌ضعف (به کسی) نشان دادن، دستاویز به کسی دادن

      settle someone's hash

      (عامیانه) چیره‌شدن (بر کسی)، له‌و‌لورده کردن، سرکوب کردن

      give (someone) head

      (عامیانه - ناپسند) آلت جنسی دیگری را به دهان گرفتن

      my (or his, etc.) heart bleeds (for someone)

      (برای کسی) خیلی تأسف می‌خورم، (برای کسی) دلم می‌سوزد.

      give (someone) hell

      (به کسی) بسیار سخت‌گیری کردن، به تنگ آوردن

      scare (or beat, etc.) the hell out of someone

      کسی را سخت ترساندن (یا زدن و غیره)

      hit (someone) over the head

      1- بر سر کسی کوفتن 2- (با اصرار یا تکرار) در مغز کسی چپاندن، شیرفهم کردن

      hit someone for six

      (انگلیسی - عامیانه) متعجب و آزرده کردن

      burn a hole in someone's pockets

      (در مورد پول) مشتاق به خرج کردن بودن، در جیب آدم زیادی کردن

      make it hot for (someone)

      (برای کسی) تولید زحمت و ناراحتی کردن، در تنگنا قرار دادن

      someone's idea of something

      تصور کسی از چیزی، برداشت کسی از چیزی، تعریف کسی از چیزی، دیدگاه شخص نسبت به چیزی

      do a job on someone

      کلاه سر کسی گذاشتن، به کسی حقه زدن

      give someone (or something) up as a bad job

      از کسی (یا چیزی) نومید شدن یا دل کندن

      jump down someone's throat

      (عامیانه) با خشم و سرزنش با کسی حرف زدن، به کسی پریدن

      (عامیانه - به‌شدت و به‌طور ناگهانی) سرزنش کردن، به کسی توپیدن

      keep someone company

      کسی را همراهی کردن، با کسی مصاحبت کردن

      bend the knees to (someone)

      تسلیم شدن به کسی، سر تعظیم فرود آوردن، زانو خم کردن

      knock some sense into someone

      سر عقل آوردن، عقل توی کله‌ی کسی کردن، دارای عقل و شعور کردن، عاقل کردن

      not know (someone) from adam

      اصلاً نشناختن

      have carnal knowledge of someone

      با کسی جماع کردن

      speak the same (or someone's) language

      عقاید و سنت‌ها (و غیره‌ی) مشترک داشتن، هم‌زبان و هم‌دل بودن

      drop (or dump) into someone's lap

      (مسئولیت و غیره را) به کسی تحمیل کردن، به گردن کسی انداختن

      laugh in someone's face

      گستاخانه به کسی خندیدن، به ریش کسی خندیدن

      lead someone a merry chase (or dance)

      با فریب کسی را به کار بیهوده‌ای گماردن، دنبال نخود سیاه فرستادن

      take a leaf from someone's book

      از کسی سرمشق گرفتن، پیروی کردن (از کسی)

      be leaning over backwards for someone

      از هرگونه کمک و ارفاق نسبت به کسی فروگذار نکردن

      teach someone a lesson

      1- درس دادن به کسی 2- درس عبرت دادن به کسی، کسی را تنبیه کردن

      let someone know

      (به کسی) اطلاع دادن، اعلام کردن، خبر دادن

      lie at someone's mercy

      نیازمند رحم و مروت کسی بودن

      give someone a lift

      کسی را (با وسیله‌ی نقلیه) رساندن

      come to loggerheads with someone

      با کسی نا سازگاری یا برخورد پیدا کردن

      leave (someone) in the lurch

      در موقعیت بسیار بدی قرار دادن، در معرض خطر (و غیره) قرار دادن

      meet someone halfway

      مصالحه کردن، با هم کنار آمدن

      give someone a piece of one's mind

      کسی را به‌شدت انتقاد یا سرزنش کردن

      put someone (or some animal) out of his (its) misery

      (از روی ترحم) کسی (یا جانوری) را که مردنی است کشتن، تیرخلاص زدن

      give someone the needle

      (عامیانه) هو کردن، اذیت کردن، سیخونک زدن

      get on someone's nerves

      (عامیانه) اعصاب کسی را خراب کردن

      have a nodding acquaintance with someone (or something)

      با کسی (یا چیزی) از دور آشنایی داشتن، کمی شناختن

      get up someone's nose

      (انگلیس - عامیانه) موی دماغ کسی شدن، مزاحم شدن

      poke one's nose into someone's affairs

      در کار دیگران فضولی کردن، دخالت بیجا کردن

      rub someone's nose in

      اشتباهات و غیره‌ی کسی را یادآوری کردن، سرکوفت زدن

      do a number on someone

      زخمی کردن، آسیب رساندن، صدمه زدن، بدرفتاری کردن، تحقیر کردن

      someone's number is up

      وقت کسی رسیدن، مرگ کسی فرا رسیدن، نوبت مردن کسی رسیدن، اجل کسی رسیدن، عمر کسی به پایان رسیدن

      put obstacles in the way of someone

      سر راه کسی مانع قرار دادن، (برای کسی) کار شکنی کردن، سد راه کسی شدن

      have something (or nothing) on someone

      (عامیانه) مدرک جرم یا دلیل کافی علیه کسی داشتن (یا نداشتن)

      be one up on someone

      یکی جلو بودن از کسی، یکی طلبکار بودن

      owe (someone) a grudge

      غیظ کسی را داشتن، (نسبت به کسی) غرض داشتن، عداوت داشتن، خرده حساب داشتن

      take someone's part

      جانب (یا طرف) کسی را گرفتن، (از کسی) طرفداری کردن

      wouldn't put it past (someone to do something)

      از کسی انجام کاری را بعید ندانستن

      give (someone) pause

      دچار تردید کردن

      pin someone's ears back

      (عامیانه) به شدت کتک زدن یا شکست دادن یا نکوهش کردن

      pip someone at the post

      (انگلیس) با دشواری یا در آخرین لحظه شکست دادن

      put someone in his place

      (کسی را) در جای خود نشاندن، حق کسی را کف دستش گذاشتن

      play into someone's hands

      به دلخواه دیگری رفتار کردن، به دام شخص دیگر افتادن

      have someone in one's pocket

      کسی را کاملاً تحت نفوذ خود داشتن

      have power over someone (or something)

      (روی کسی یا چیزی) نفوذ داشتن، تحت تسلط داشتن

      more power to someone's elbow

      (انگلیس - عامیانه) خدا کند موفق شود، دست علی به همراهش

      sing someone's praises

      کسی را بسیار ستودن

      speak in praise of someone (or something)

      زبان به تحسین کسی (یا چیزی) گشودن

      make someone a present of something

      چیزی را به کسی هدیه دادن، چیزی را به کسی دادن

      propose someone's health

      به‌سلامتی کسی نوشیدن

      raise one's hand to (or against) someone

      (به منظور کتک زدن) دست خود را به سوی کسی بلند کردن

      give someone a rap on (or over) the knuckle

      (عامیانه) کسی را نکوهش یا مجازات کردن

      read someone a lesson (or lecture)

      کسی را سرزنش کردن

      bring (someone) to reason

      (کسی را) سرعقل آوردن، (با استدلال) قانع کردن

      read someone the riot act

      (انگلیس) در مورد رفتار بد هشدار دادن، هند تمام کردن

      give someone enough rope

      (عامیانه) به کسی اختیار و آزادی عمل بیش از ظرفیت او دادن

      give someone plenty of rope

      (عامیانه) به کسی اختیار و آزادی عمل زیاد دادن

      rub salt on someone's wounds

      روی زخم کسی نمک پاشیدن، دردکسی را بیشتر کردن

      rub someone's nose in it (or in the dirt)

      با تذکر خطاهای قبلی کسی را تنبیه یا تحقیر کردن

      rub someone up the wrong way

      خلاف میل کسی کار کردن و موجب آزردگی یا خشم او شدن

      give someone the shaft

      (عامیانه) کسی را گول زدن، چپاندن، (به کسی) انداختن

      give someone (or something) the shake

      (عامیانه) قال گذاشتن، از شر کسی راحت شدن، از گیر کسی فرار کردن، از سر باز کردن

      take a shine to someone

      از کسی خوش آمدن، (به کسی) علاقه‌مند شدن

      beat (or kick) the shit out of (someone)

      (عامیانه) (کسی را) کتک جانانه زدن، له و لورده کردن

      scare the shit out (of someone)

      (عامیانه) کسی را سخت ترساندن، زهره ترک کردن

      cry on someone's shoulder

      (با کسی) درد دل کردن، مشکلات خود را در میان گذاشتن

      sick to death of something (or someone)

      بیزار از چیزی (یا کسی)، کاملاً متنفر

      on the right side of someone

      سوگلی کسی، محبوب کسی، مورد محبت و لطف کسی

      on the wrong side of someone

      مورد بی‌لطفی کسی، مورد غضب کسی

      take someone's side

      از کسی جانبداری کردن، طرف کسی را گرفتن

      give someone the slip

      از گیر کسی فرار کردن، فلنگ را بستن، جیم شدن

      slip one over someone

      (امریکا - عامیانه) حیله زدن، کلاه گذاشتن، گوش کسی را بریدن، (به کسی) قالب کردن، انداختن

      (be) on speaking terms (with someone)

      با کسی قهر نبودن، (با کسی) روابط حسنه داشتن

      speed someone on their way

      بدرقه کردن، خدا به همراه گفتن

      be a spitting image of someone

      بسیار به کسی شباهت داشتن

      stab someone in the back

      از پشت به کسی خنجر زدن، به اعتماد کسی خیانت کردن

      stare someone in the face

      1- به صورت کسی خیره شدن، به کسی براق شدن 2- روبه‌رو شدن با، مواجه شدن، رودررو شدن

      steal someone's thunder

      ربودن منافع دیگران، بخشی از اثر یا شهرت کار دیگران را نصیب خود کردن، استفاده از منفعت دیگران برای خود

      set someone straight about something

      چیزی را برای کسی روشن و مبرهن کردن

      keep someone sweet

      خوشحال یا خرسند نگاه‌داشتن، موجبات رضایت کسی را فراهم آوردن

      talk someone's ear(or arm or leg) off

      (عامیانه) با پرحرفی گوش کسی را کر کردن

      tan someone's hide

      حسابی کتک زدن، پوست کسی را دباغی کردن (یا کندن)، دمار از روزگار کسی در آوردن، جیزال کسی را کشیدن، پدر کسی رادرآوردن

      through something in someone's teeth

      1- کسی را برای چیزی سرزنش کردن 2- متلک گفتن، زخم زبان زدن

      throw oneself at someone

      برای جلب محبت یا عشق کسی سخت کوشیدن

      throw oneself on (or upon) someone

      دست به دامن کسی شدن

      thumb one's nose (at someone or something)

      تحقیر کردن، ناچیز شمردن، دست‌کم گرفتن، جدی نگرفتن، بی‌اهمیت جلوه دادن

      under someone's thumb

      تحت نفوذ یا فرمان کسی

      give someone a tinkle

      (انگلیس - عامیانه) تلفن زدن (به کسی)

      step (or tread) on someone's toes

      پا روی پای کسی گذاشتن، به حقوق کسی تجاوز کردن، پاپی شدن

      twist someone's arm

      (کسی را) وادار به انجام کاری کردن، تحت فشار قرار دادن، به‌زور قبولاندن، مجبور کردن، متقاعد کردن

      take the wind out of someone's sails

      1- خیط کردن، باد غرور کسی را خالی کردن 2- دل‌زده کردن، دلسرد کردن

      pull the wool over someone's eyes

      گول زدن، سر کسی شیره مالیدن، سر کسی کلاه گذاشتن، فریب دادن

      hang on someone's word

      (بادقت یا اشتیاق) به حرف کسی گوش دادن

      have a word with (someone)

      (با کسی) گفت و شنود مختصر داشتن، چند کلمه حرف زدن

      take someone at his (or her) word

      حرف کسی را پذیرفتن، سخنان کسی را جدی تلقی کردن

      give someone the works

      (امریکا - عامیانه) 1- کشتن، سر کسی را زیر آب کردن 2- (از روی بدجنسی یا شوخی) بلا به سر کسی آوردن

      think the world of someone

      برای کسی ارزش و احترام زیاد قائل شدن

      give someone the worst of it

      شکست دادن، در بدترین وضع قرار دادن

      put someone through the wringer

      (امریکا - عامیانه) تحت فشار قرار دادن، (به‌شدت) بازپرسی کردن

      get someone in wrong

      (امریکا - عامیانه) سعایت کردن، سوسه آمدن، منفور کردن، مغضوب کردن

      get someone (or something) wrong

      سوء تعبیر کردن، (منظور کسی را) درست درک نکردن

      have someone's number

      مثل کف دست شناختن، کسی را خوب شناختن، دل و روده‌ی کسی را وجب کردن، از نیت کسی باخبر بودن

      at (someone's) discretion

      به صلاحدید (کسی)

      poke fun at someone

      مسخره کردن، به سخره گرفتن، دست انداختن، به ریش کسی خندیدن

      at someone's disposal

      در خدمت کسی بودن، در اختیار کسی بودن، در بال‌وپر کسی بودن

      give someone a heads up

      کسی را از قبل مطلع کردن، کسی را باخبر کردن، کسی را در جریان گذاشتن

      someone's pride and joy

      مایه‌ی رضایت و مباهات، مایه‌ی فخر و دل‌خوشی، مایه‌ی رضایت و افتخار

      send chills down someone's spine

      لرزه بر اندام کسی انداختن، (کسی را) به‌شدت ترساندن، شدیداً وحشت‌زده کردن، زهره‌ترک کردن

      thank someone for something

      مقصر دانستن، سرزنش کردن، مسبب دانستن، مسئول دانستن

      take (someone or something) seriously

      (کسی یا چیزی را) جدی گرفتن

      be there for someone

      پشتیبان کسی بودن، همراه بودن، هوای کسی را داشتن، کنار کسی بودن، یاری‌رسان کسی بودن

      in someone's eyes

      از نظر، از دید، در نظر، به عقیده، از دیدگاه

      feelings for someone

      علاقه به کسی، عشق به کسی، دوست داشتن کسی

      throw someone for a loop

      غافل‌گیر کردن، شوکه کردن، بهت‌زده کردن

      give someone a hand

      کمک کردن به کسی در انجام کاری، به کسی دست یاری دادن

      keep someone in the picture

      کسی را در جریان امور یا اطلاعات قرار دادن، اطلاع دادن به کسی درباره وضعیت یا پیشرفت یک موضوع

      show someone the ropes

      راه و چاه را به کسی نشان دادن، ‫فوت و فن کار را به کسی آموزش دادن‬

      kick someone when he or she is down

      از ضعف کسی سوءاستفاده کردن، حمله کردن به کسی در زمان ضعف، استفاده کردن ناعادلانه از ضعف کسی

      be in someone's shoes

      جای کسی بودن، در موقعیت یا شرایط کسی بودن، خود را جای کسی گذاشتن

      to someone's face

      توی روی کسی حرف زدن، رودررو گفتن

      سوال‌های رایج someone

      معنی someone به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «someone» در زبان فارسی به «کسی»، «فردی» یا «شخصی» ترجمه می‌شود.

      این واژه برای اشاره به فردی نامعلوم یا مشخص‌نشده به کار می‌رود و معمولاً زمانی استفاده می‌شود که هویت فرد برای گوینده مشخص نباشد، اهمیت چندانی نداشته باشد، یا بخواهد به طور کلی درباره‌ی یک نفر صحبت شود. «Someone» یکی از پرکاربردترین ضمایر نامعین در زبان انگلیسی است و در مکالمات روزمره، نوشتار رسمی و ادبیات کاربرد فراوان دارد.

      در مکالمات روزمره، «someone» برای اشاره به یک نفر بدون نیاز به ذکر نام او به کار می‌رود. برای مثال، جمله‌ی Someone left their bag here به معنای «کسی کیف خود را اینجا جا گذاشته است» بیانگر آن است که هویت شخص مشخص نیست یا اهمیت ندارد. این کاربرد باعث می‌شود گفت‌وگو ساده و روان باشد و تمرکز بر عمل یا موقعیت باشد، نه بر فرد خاص.

      در نوشتار رسمی یا تحلیلی، «someone» گاهی برای بیان مفهومی کلی درباره‌ی یک گروه یا نوع خاص از افراد استفاده می‌شود. برای مثال، در متنی آموزشی ممکن است نوشته شود: If someone experiences this problem, they should seek help، یعنی «اگر کسی این مشکل را تجربه کند، باید کمک بخواهد». در این کاربرد، «someone» نقش عام و فراگیر دارد و بیانگر هر فردی است که شرایط مشخصی را تجربه می‌کند، بدون آنکه به شخص خاصی اشاره مستقیم داشته باشد.

      از نظر ادبی و هنری، «someone» می‌تواند بار معنایی نمادین یا احساسی پیدا کند. نویسندگان و شاعران گاه از این واژه برای اشاره به فردی ناشناخته یا معشوقی نامعلوم استفاده می‌کنند تا حس راز، انتظار یا فضاهای تعلیق را در اثر خود ایجاد کنند. در این معنا، «someone» نه تنها فردی ناشناخته را توصیف می‌کند، بلکه مخاطب را به تفکر و تصور در مورد هویت و نقش او دعوت می‌کند.

      «someone» واژه‌ای ساده اما انعطاف‌پذیر است که امکان اشاره به افراد نامعلوم، عمومی یا نمادین را فراهم می‌آورد. این واژه یادآور اهمیت تمرکز بر اعمال، موقعیت‌ها و ویژگی‌ها به جای تمرکز صرف بر هویت شخصی است و در عین حال، ظرفیت ایجاد حس کنجکاوی، تعلیق یا معناپردازی در زبان را دارد. «someone» پلی میان مشخص و نامشخص، فرد و مفهوم، و روزمره و نمادین است.

      ارجاع به لغت someone

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «someone» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/someone

      لغات نزدیک someone

      • - somehow
      • - somehow or other
      • - someone
      • - someone's bark is worse than his or her bite
      • - someone's idea of something
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت job و work چیست؟

      تفاوت job و work چیست؟

      لغات و اصطلاحات بوکس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بوکس به انگلیسی

      اصطلاحات شطرنج به انگلیسی

      اصطلاحات شطرنج به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      ml mm molly Monday monte carlo method multi- my stomach churns nefertiti neutron number old-time order a takeaway otherwise pak choi physical therapy people's republic of china نفر اول نفیس نقره ای هواپز موکول کردن من‌درآوردی منابع ممکن بودن معاینه کردن مسدود کردن مستبد مزایا مرمت متقاضی ماچا
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.