همچنین میتوان از somebody بهجای someone استفاده کرد.
کسی، فردی، شخصی، یکی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Someone told me you were looking for a job.
فردی به من گفت که تو دنبال کار میگشتی.
Is there someone who can help me with this?
آیا کسی هست که بتواند در این مورد به من کمک کند؟
درباره سلامتی کسی پرسیدن
(امریکا ـ عامیانه) مزاحم شدن، اذیت کردن، خسته و ملول کردن
credit someone with (something)
(چیزی را) به کسی منتسب کردن، امتیاز و اعتبار انجام کاری را به کسی دادن
dangle before (or in front of) someone
(به منظور وسوسه) چیزی را به کسی نشان دادن، چیزی را جلو کسی تکان دادن
مقدار زیادی دارو دادن به، دارو بستن به
(با مشاهده و کنایه و غیره) از عقیده یا گرایش کسی سر درآوردن
(عامیانه) دست به سر و گوش کسی کشیدن (از روی شهوت)
hedge someone (or something) about
دست و پای کسی را بستن، احاطه کردن، مانع کار شدن
1- ضربهی متقابل زدن 2- مورد نکوهش قرار دادن، انتقاد کردن، کوبیدن (دشمنان)
کسی را باشتاب به جایی فرستادن
مخالف کسی بودن، طرف مقابل کسی را گرفتن، از دشمن کسی طرفداری کردن
جانب کسی را گرفتن، با کسی همعقیده بودن، از کسی حمایت کردن
swing at someone (or something)
(چوبدستی یا شمشیر یا مشت و غیره را) به سوی کسی تکان دادن، به اهتزاز درآوردن
trouble someone for (something)
(سرمیز شام و غیره) برای رساندن چیزی (مثلاً نمکدان) از کسی خواهش کردن، مزاحم شدن
(انگلیس- عامیانه) متوجه (چیزی) نشدن
win (something or someone) back
(چیزی یا شخصی را) دوباره یافتن (با تلاش)، دوباره بهدست آوردن، باز یافتن
prize something out of someone
بهسختی گرفتن (اطلاعات یا پول) (از کسی)
کسی را به چیزی عادت دادن (عادت دادن یا مقاوم کردن کسی نسبت به چیزی ناخوشایند، سخت یا آسیبزننده به گونهای که دیگر آن را به سختی احساس کند یا تحت تأثیر قرار نگیرد)
متقاعد کردن، راضی کردن، قانع کردن، قانع ساختن
کسی را (با وسیلهی نقلیه) رساندن
برای کسی ارزش و احترام زیاد قائل شدن
کمک کردن به کسی در انجام کاری، به کسی دست یاری دادن
خود را با کسی درگیر کردن
به خاطر کسی، از سوی کسی، به حساب کسی دیگر
با کسی آشنا شدن
be against something (or someone)
مخالف چیزی (یا کسی) بودن
to have something against someone
برعلیه کسی مدرک داشتن، با کسی بد بودن
the odds against (something or someone)
احتمال، امکان
با کسی موافقت کردن، با کسی همعقیده بودن
به حال خود گذاشتن، به حال خود رها کردن
to bar someone's way (or path)
جلو راه کسی را گرفتن، راه کسی را سد کردن
(انگلیس) تلفن زدن (به کسی)
دود سیگار خود را به سوی کسی دادن یا پف کردن
bring a charge against someone
کسی را رسماً متهم کردن
(به سعادت یا خوشی کسی) علاقهمند بودن، در فکر کسی بودن
in concert with (someone or something)
در همکاری یا هماهنگی با (شخص یا چیزی)
confirm someone in his (or) her opinion
کسی را در عقیده (و غیرهی) خود تقویت و تأیید کردن
مدیون کسی بودن
(برای کسی) رژیم خوراکی تعیین کردن
discrimination against (or in favor of) someone
تبعیض علیه (یا له) کسی
برای آنکه کسی انجام بدهد
foreign to someone (or something)
ناآشنا یا بیگانه برای کسی (یا چیزی)، غیرمعمولی برای کسی (یا چیزی)
کسی را زهرهترک کردن، هولزده کردن
insulate something (or someone) against something
(شخص یا چیزی را) از اثرات (بد) مصون نگهداشتن
feel (or have or show, or express) interest in something (or someone)
نسبت به چیزی (یا کسی) احساس علاقه کردن (یا علاقه داشتن یا نشان دادن یا بیان کردن)
take interest in (something or someone)
به (چیزی یا کسی) دلبستگی یا توجه داشتن
get (or be) on intimate terms with someone
با کسی صمیمی بودن، با کسی خیلی نزدیک بودن
عاشق کسی بودن
(لیاقت یا کارایی یا تخصص) کسی را سنجیدن
جواب رد به کسی دادن، نه گفتن، نپذیرفتن
با کسی خوشرفتاریکردن، روی خوش نشاندادن، لطفداشتن
bring something to someone's notice
چیزی را به توجه کسی رساندن، کسی را از چیزی آگاه کردن
زیر بار منت کسی بودن، مدیون کسی بودن، نسبت به کسی موظف بودن
have a good (or bad or high or low) opinion of someone
دربارهی کسی نظر خوب (یا بد یا عالی یا پست) داشتن
in opposition to something (or someone)
در مخالفت با چیزی (یا کسی)، در مقام مخالفت با چیزی (یا کسی)
enter into partnership with someone
با کسی شریک شدن
همهی امید خود را به کسی بستن
چیزی را به کسی نسبت دادن، تقصیر را به گردن کسی انداختن
within the range of (something or someone)
در تیررس (چیزی یا کسی)
(کسی را) آرام کردن، آراماندن، (اعصاب را) راحت کردن
go (or come) to the relief of (someone)
به کمک (کسی) رفتن (یا آمدن)
be in a revolt against something (or someone)
بر علیه چیزی (یا کسی) در حال شورش بودن
به کسی تلفن زدن
be of the same mind about something (or someone)
دربارهی چیزی (یا کسی) همعقیده بودن
to the satisfaction of (someone)
بنا به دلخواه و رضایت کسی
save a seat (or place) for someone
برای کسی صندلی (یا جا) نگهداشتن
pass (or pronounce) sentence (on someone)
(دربارهی کسی) حکم صادر کردن
in the shape of something (or someone)
بهصورت چیزی (یا کسی)
at someone's side (or by someone's side)
در کنار کسی، پهلوی کسی، در مجاورت کسی
پشتیبان کسی، هوادار کسی
کسی را تحت فشار قرار دادن
قلب کسی را ربودن
to serve a subpoena on someone
فراخواننامه (یا احضاریهی) رسمی به کسی دادن
someone's strong (or strongest) suit
صفت بارز، ویژگی برجسته، نقطهی قدرت
تقصیر را به گردن کسی گذاشتن
(با مشت یا خنجر و غیره) به کسی پریدن، حمله کردن
place (or put) trust in someone
به کسی اعتماد کردن
walk someone off their feet (or legs)
با راه بردن زیاد کسی را خسته کردن، از پا انداختن
weary of something (or someone)
از چیزی (یا کسی) خسته شدن، بیزار شدن
برای کسی آرزوی کامیابی کردن، خیر کسی را خواستن
به کسی خشم کردن
یکدفعه کسی را دیدن
لطفی در حق کسی کردن
به کسی خوبی کردن، لطفی در حق کسی کردن
چهره کسی را به خاطر سپردن/ چهره کسی را به یاد آوردن
tears stream down someone’s face
اشک از گونههای کسی سرازیر شدن
احساسات کسی را جریحهدار کردن (ehsaasaat-e kasi ra jarihe-daar kardan), دل کسی را شکستن (del-e kasi ra shekastan), ناراحت کردن کسی (naarachat kardan-e kasi)
کسی را احمق جلوه دادن/ کسی را دست انداختن/ کسی را مسخره کردن
اسم کسی را فراموش کردن
مانع کسی شدن، سد راه کسی شدن
به کسی دستورالعمل دادن
به کسی لذت دادن، خوشحال کردن
به کسی خوشامد گرم گفتن
به کسی قول دادن
have a good relationship with someone
با کسی رابطه خوبی داشتن
به کسی خوش آمدگویی گفتن (به خانه)
کسی را در جریان گذاشتن، مطلع نگه داشتن
کسی را به مهمانی دعوت کردن
پیشنهاد کار دادن به کسی
به قضاوت کسی اعتماد کردن
کسی را از فقر نجات دادن
appreciate someone’s point of view
درک کردن/فهمیدن/قدر دانستن نقطه نظر کسی
دوست داشتن کسی بدون قید و شرط
عشق کسی را پاسخ دادن، متقابلاً عاشق کسی بودن
برای کسی آرزوی موفقیت کردن
قبول کردن پیشنهاد کسی (معمولا ازدواج یا شراکت)
قبول کردن پیشنهاد کسی
با نظر کسی در مورد ... موافق بودن، در مورد ... همعقیده بودن
منظور کسی را فهمیدن / متوجه شدن حرف کسی
از کسی بسیار تعریف و تمجید کردن، کسی را به عرش رساندن (از نظر تعریف)
از کسی خواهشی کردن/درخواستی داشتن
aspect of someone’s personality
جنبهای از شخصیت کسی
کسی را به شدت به یاد ... انداختن
به کسی ساعت را گفتن
لحن صدای کسی
کسی را به شدت ناامید کردن، بدجوری توی ذوق کسی زدن
برای کسی حسابی دست زدن
اسم کسی را لکهدار کردن، بدنام کردن
به کسی زنگ زدن
خراب کردن شغل کسی، نابود کردن حرفه کسی
نابود کردن شغل کسی، به باد دادن حرفه کسی (محاوره ای تر از ruin)
مطابق سلیقه کسی بودن، فراهم کردن/پذیرایی کردن مطابق میل کسی
مستقیماً کسی را به چالش کشیدن/مستقیماً با کسی مخالفت کردن
مودبانه خطاب کردن
کسی را مملو از تحسین کردن
به کسی سرنخ دادن
روی قضاوت کسی تاثیر گذاشتن، قضاوت کسی را تحت تاثیر قرار دادن (معمولاً منفی)
هک کردن کامپیوتر کسی
کسی را به این نتیجه رساندن
به نصیحت کسی گوش کردن/عمل کردن
کسی را عمیقاً تحت تأثیر قرار دادن
خیلی طول کشیدن (برای کسی)
امید کسی را ناامید کردن، آرزوهای کسی را بر باد دادن
کسی را خیلی اذیت کردن/ناراحت کردن، روی اعصاب کسی رفتن
سخت قضاوت کردن کسی، به شدت کسی را محکوم کردن
پشت خط نگه داشتن کسی، کسی را در حالت انتظار قرار دادن
تخیل کسی را برانگیختن، الهام بخشیدن
اعتماد کامل به کسی داشتن، بی چون و چرا اعتماد کردن
حفاظت از منافع کسی، صیانت از حقوق کسی
کسی را گوش به زنگ نگه داشتن، کسی را آماده نگه داشتن
کسی را در جریان رازها گذاشتن، رازها را به کسی گفتن
کسی را از جلوی چشمت دور کنی، کسی را از نظر دور کنی
زندگی کسی را شکل دادن، مسیر زندگی کسی را تعیین کردن
کسی را با لالایی (یا آرامش) به خواب بردن
به گرمی پذیرفتن، خوشامد گفتن، استقبال کردن
علاقه کسی را برانگیختن / جلب توجه کردن
به کسی سر زدن / ملاقات کردن کسی
منظور کسی را فهمیدن، متوجه حرف کسی شدن
سوال پرسیدن از کسی، مطرح کردن سوال برای کسی
احترام گذاشتن به خواسته های کسی
بدرقه باشکوهی کردن
کسی را جدی گرفتن
توجه کسی را جلب نگه داشتن
کسی را به زحمت انداختن
اعتماد کسی را جلب کردن
be the only option open to someone
تنها گزینه پیش روی کسی بودن
خیانت به اعتماد کسی، از اعتماد کسی سوء استفاده کردن
bombard someone with questions
کسی را سوالباران کردن
belittle someone’s achievements
کوچک شمردن دستاوردهای کسی، تحقیر کردن موفقیتهای کسی
با کسی آشنا شدن
از بین بردن اعتماد به نفس کسی
کسی را تحقیر کردن، برای کسی احترامی قائل نبودن
engage someone in conversation
کسی را وارد گفتگو کردن، کسی را سر صحبت باز کردن
کسی را دیوانه کردن/عاصی کردن
به نفع کسی تمام شدن، به سود کسی بودن
اعلام فوت کسی / مرگ کسی را اعلام کردن
تسریع مرگ کسی / مرگ کسی را جلو انداختن
کسی را برنده اعلام کردن
به دفاع از کسی برخاستن، سریع به حمایت کسی شتافتن
leave something to someone’s discretion
چیزی را به صلاحدید کسی واگذار کردن
کسی را پر از وحشت/ترس کردن
relieve someone of their duties
کسی را از وظایفش معاف کردن، کسی را برکنار کردن
ایمیل فرستادن به کسی
pander to someone’s every whim
برآورده کردن تمام هوسهای کسی
فال کسی را گرفتن
سربار کسی بودن، باری بر روی دوش کسی بودن، کسی را به ستوه آوردن، چیزی را به کسی تحمیل کردن
لطفی به کسی کردن، خدمتی کردن به کسی، کاری برای کسی کردن، به کسی محبت کردن، کمکی به کسی کردن
به کسی پند دادن، نصیحت کردن کسی، مشورت دادن
مفید برای، خوب برای، سودمند برای، اثر مثبت داشتن بر
به کسی آزادی عمل کامل دادن، دست کسی را باز گذاشتن
مانند شخص خاصی رفتار کردن، از کسی تقلید کردن
give someone the benefit of the doubt
بنا را بر صداقت و اعتماد گذاشتن، باوجود شک به کسی اعتماد کردن
کسی را دست انداختن، سربهسر کسی گذاشتن، شوخی کردن، ایستگاه کسی را گرفتن
(کسی) را دنبال نخود سیاه فرستادن
ride (or hang) on someone's coattails
موفقیت خود را منوط به موفقیت دیگری کردن، به دم دیگری چسبیدن
(حین ارتکاب) غافلگیر کردن، گیر انداختن
اصلاً نشناختن، اصلاً به جا نیاوردن
تحت نفوذ یا اختیار کسی درآمدن
کسی را (برای مذاکره یا پند و غیره) به کناری کشیدن
از کسی انتقام گرفتن
یواشکی، بدون اطلاع شخص ذینفع، نامردانه
دست از سر کسی برداشتن، (کسی را) به حال خود گذاشتن، کوتاه آمدن، بیخیال شدن، دست برداشتن، تنها گذاشتن
(عامیانه - ناپسند) سفت گاییدن
bang someone (or something) about
صدمه زدن به، با خشونت رفتار کردن نسبت به
strike (or make) a bargain with someone
با کسی به توافق رسیدن، معامله کردن
(عامیانه) تحت انقیاد درآوردن، زیر نفوذ خود آوردن
از کسی کینه به دل گرفتن، از کسی کینه داشتن، با کسی خصومت داشتن، با کسی خردهحساب داشتن، غیظ کسی را داشتن
(انگلیس - عامیانه) به آسانی و به طور قاطع شکست دادن
پیشدستی کردن، زودتر رسیدن به
با کسی همبستر بودن، جماع کردن
(عامیانه) گول زدن، انداختن به
someone's bark is worse than his or her bite
هارتوپورت او زیاد است، اهل عمل نیست ولی سروصدایش زیاد است
در کتاب (یا لیست) سیاه کسی بودن، مورد طرد یا دشمنی قرار گرفتن
همهی پول کسی را کشیدن، شیرهی کسی را کشیدن
(عامیانه) کتک مفصل زدن، تو سری حسابی زدن
have someone's blood on one's head (or hand)
مسئول مرگ یا بدبختی کسی بودن
(عامیانه) 1- کشتن (با گلوله) 2- دستخوش احساسات یا شگفتی شدید کردن
(امریکا ـ عامیانه) غرق در شگفتی کردن، مات و مبهوت کردن
تو خالی بودن تهدید کسی را با دعوت به مبارزه اثبات کردن، (پوکر) دست کسی را خواندن
have a bone to pick with someone
(عامیانه) از کسی دلخوری داشتن
محبت کردن به، انس گرفتن به
(با زدن ضربه به سر) کشتن
گلوله به مغز کسی زدن، مغز کسی را متلاشی کردن
(عامیانه) کمک فکری از کسی گرفتن، صلاحدید کردن
(عامیانه) سخت نگرفتن، ارفاق کردن
come down on someone like a ton of bricks
(عامیانه) خشم خود را نشان دادن، (به خاطر عمل بدی که شده) کسی را سخت مؤاخذه کردن
از اولویت برخوردار بودن، از درجهی اول اهمیت برخوردار بودن
get on (or off) someone's case
(عامیانه) در کار دیگری دخالت کردن (یا نکردن)
pull someone's chestnuts out of the fire
(با زور یا حیله) کسی را وادار به انجام کار خطرناکی کردن (به ویژه اگر به سود وادارکننده باشد)
heap coals of fire on someone's head
(از طریق پاسخ دادن بدی با نیکی) خجل و پشیمان کردن
حذف کردن یا شدن، نبودن
مفتضح کردن، از میدان بدر کردن
(برای فردی) محبوب نبودن، راستِکار نبودن، به طبع نخوردن، موردعلاقه نبودن، دلخواه و موردپسند نبودن، باب میل نبودن
(از ترس) خون کسی را منجمد کردن، وحشتزده کردن
at daggers drawn (with someone)
دشمن بودن با، باهم مثل سگ و گربه بودن، به خون هم تشنه بودن
knock (or beat) the living daylights out of someone
(عامیانه) حسابی کتک زدن، لت و پار کردن
scare the living daylight out of someone
حسابی ترساندن، زهرهی کسی را آب کردن
کسی را بسیار ترساندن (زهره ترک کردن)
وارد جزئیات نشدن، تمام جزئیات را تعریف نکردن
(امریکا - عامیانه) به کسی صدمه زدن (از راه هرزهدرایی یا شایعه پراکنی)، به ناحق رفتار کردن
کسی را (از جایی) بیرون کردن، مرخص کردن
shut (or slam) the door on someone's face
با کسی ترک صحبت یا مراوده کردن، در را توی روی کسی بستن
از کسی قدردانی کردن، خدمات کسی را تقدیر کردن (ارج نهادن)
گمراه کردن، گول زدن
با توجه یا اشتیاق گوش کردن
have an edge on (or over) someone (or something)
بر کسی (یا چیزی) مزیت داشتن
چشم بد زدن (به)، چشم زدن
(امریکا - عامیانه) با چشم علامت دادن، با چشم دعوت کردن
(کسی را) گول زدن، دغل کاری کردن، دورویی کردن، خیانت کردن
احساسات کسی را جریحهدار کردن
به کسی تاسی کردن، اقتدا کردن، پیروی کردن، دنبالهروی کردن
فال کسی را گرفتن، طالع کسی را دیدن
make a fuss of (someone or something)
(انگلیس - عامیانه) سنگ (کسی یا چیزی را) خیلی به سینه زدن، زیاد توجه کردن به
کسی را سرگرم کردن درحالیکه نفر دیگر جیب او را میزند.
کسی را سرگرم کردن درحالیکه نفر دیگر اموالش را بلند میکند.
to lead someone down the garden path
کسی را گمراه کردن، کسی را گول زدن
(عامیانه) عصبانی کردن، غیظ کسی را درآوردن
(عمل کسی را) خنثی کردن، به مخمصه انداختن، بیاثر و مغلوب کردن
(عامیانه) از کسی بیزار بودن
to have someone's guts for garter
سخت تنبیه کردن، دمار درآوردن
نقطهضعف (به کسی) نشان دادن، دستاویز به کسی دادن
(عامیانه) چیرهشدن (بر کسی)، لهولورده کردن، سرکوب کردن
(عامیانه - ناپسند) آلت جنسی دیگری را به دهان گرفتن
my (or his, etc.) heart bleeds (for someone)
(برای کسی) خیلی تأسف میخورم، (برای کسی) دلم میسوزد.
(به کسی) بسیار سختگیری کردن، به تنگ آوردن
scare (or beat, etc.) the hell out of someone
کسی را سخت ترساندن (یا زدن و غیره)
1- بر سر کسی کوفتن 2- (با اصرار یا تکرار) در مغز کسی چپاندن، شیرفهم کردن
(انگلیسی - عامیانه) متعجب و آزرده کردن
burn a hole in someone's pockets
(در مورد پول) مشتاق به خرج کردن بودن، در جیب آدم زیادی کردن
(برای کسی) تولید زحمت و ناراحتی کردن، در تنگنا قرار دادن
تصور کسی از چیزی، برداشت کسی از چیزی، تعریف کسی از چیزی، دیدگاه شخص نسبت به چیزی
کلاه سر کسی گذاشتن، به کسی حقه زدن
give someone (or something) up as a bad job
از کسی (یا چیزی) نومید شدن یا دل کندن
(عامیانه) با خشم و سرزنش با کسی حرف زدن، به کسی پریدن
(عامیانه - بهشدت و بهطور ناگهانی) سرزنش کردن، به کسی توپیدن
کسی را همراهی کردن، با کسی مصاحبت کردن
تسلیم شدن به کسی، سر تعظیم فرود آوردن، زانو خم کردن
سر عقل آوردن، عقل توی کلهی کسی کردن، دارای عقل و شعور کردن، عاقل کردن
اصلاً نشناختن
have carnal knowledge of someone
با کسی جماع کردن
speak the same (or someone's) language
عقاید و سنتها (و غیرهی) مشترک داشتن، همزبان و همدل بودن
drop (or dump) into someone's lap
(مسئولیت و غیره را) به کسی تحمیل کردن، به گردن کسی انداختن
گستاخانه به کسی خندیدن، به ریش کسی خندیدن
lead someone a merry chase (or dance)
با فریب کسی را به کار بیهودهای گماردن، دنبال نخود سیاه فرستادن
take a leaf from someone's book
از کسی سرمشق گرفتن، پیروی کردن (از کسی)
be leaning over backwards for someone
از هرگونه کمک و ارفاق نسبت به کسی فروگذار نکردن
1- درس دادن به کسی 2- درس عبرت دادن به کسی، کسی را تنبیه کردن
(به کسی) اطلاع دادن، اعلام کردن، خبر دادن
نیازمند رحم و مروت کسی بودن
کسی را (با وسیلهی نقلیه) رساندن
come to loggerheads with someone
با کسی نا سازگاری یا برخورد پیدا کردن
در موقعیت بسیار بدی قرار دادن، در معرض خطر (و غیره) قرار دادن
مصالحه کردن، با هم کنار آمدن
give someone a piece of one's mind
کسی را بهشدت انتقاد یا سرزنش کردن
put someone (or some animal) out of his (its) misery
(از روی ترحم) کسی (یا جانوری) را که مردنی است کشتن، تیرخلاص زدن
(عامیانه) هو کردن، اذیت کردن، سیخونک زدن
(عامیانه) اعصاب کسی را خراب کردن
have a nodding acquaintance with someone (or something)
با کسی (یا چیزی) از دور آشنایی داشتن، کمی شناختن
(انگلیس - عامیانه) موی دماغ کسی شدن، مزاحم شدن
poke one's nose into someone's affairs
در کار دیگران فضولی کردن، دخالت بیجا کردن
اشتباهات و غیرهی کسی را یادآوری کردن، سرکوفت زدن
زخمی کردن، آسیب رساندن، صدمه زدن، بدرفتاری کردن، تحقیر کردن
وقت کسی رسیدن، مرگ کسی فرا رسیدن، نوبت مردن کسی رسیدن، اجل کسی رسیدن، عمر کسی به پایان رسیدن
put obstacles in the way of someone
سر راه کسی مانع قرار دادن، (برای کسی) کار شکنی کردن، سد راه کسی شدن
have something (or nothing) on someone
(عامیانه) مدرک جرم یا دلیل کافی علیه کسی داشتن (یا نداشتن)
یکی جلو بودن از کسی، یکی طلبکار بودن
غیظ کسی را داشتن، (نسبت به کسی) غرض داشتن، عداوت داشتن، خرده حساب داشتن
جانب (یا طرف) کسی را گرفتن، (از کسی) طرفداری کردن
wouldn't put it past (someone to do something)
از کسی انجام کاری را بعید ندانستن
دچار تردید کردن
(عامیانه) به شدت کتک زدن یا شکست دادن یا نکوهش کردن
(انگلیس) با دشواری یا در آخرین لحظه شکست دادن
(کسی را) در جای خود نشاندن، حق کسی را کف دستش گذاشتن
به دلخواه دیگری رفتار کردن، به دام شخص دیگر افتادن
کسی را کاملاً تحت نفوذ خود داشتن
have power over someone (or something)
(روی کسی یا چیزی) نفوذ داشتن، تحت تسلط داشتن
(انگلیس - عامیانه) خدا کند موفق شود، دست علی به همراهش
کسی را بسیار ستودن
speak in praise of someone (or something)
زبان به تحسین کسی (یا چیزی) گشودن
make someone a present of something
چیزی را به کسی هدیه دادن، چیزی را به کسی دادن
بهسلامتی کسی نوشیدن
raise one's hand to (or against) someone
(به منظور کتک زدن) دست خود را به سوی کسی بلند کردن
give someone a rap on (or over) the knuckle
(عامیانه) کسی را نکوهش یا مجازات کردن
read someone a lesson (or lecture)
کسی را سرزنش کردن
(کسی را) سرعقل آوردن، (با استدلال) قانع کردن
(انگلیس) در مورد رفتار بد هشدار دادن، هند تمام کردن
(عامیانه) به کسی اختیار و آزادی عمل بیش از ظرفیت او دادن
(عامیانه) به کسی اختیار و آزادی عمل زیاد دادن
روی زخم کسی نمک پاشیدن، دردکسی را بیشتر کردن
rub someone's nose in it (or in the dirt)
با تذکر خطاهای قبلی کسی را تنبیه یا تحقیر کردن
خلاف میل کسی کار کردن و موجب آزردگی یا خشم او شدن
(عامیانه) کسی را گول زدن، چپاندن، (به کسی) انداختن
give someone (or something) the shake
(عامیانه) قال گذاشتن، از شر کسی راحت شدن، از گیر کسی فرار کردن، از سر باز کردن
از کسی خوش آمدن، (به کسی) علاقهمند شدن
beat (or kick) the shit out of (someone)
(عامیانه) (کسی را) کتک جانانه زدن، له و لورده کردن
scare the shit out (of someone)
(عامیانه) کسی را سخت ترساندن، زهره ترک کردن
(با کسی) درد دل کردن، مشکلات خود را در میان گذاشتن
sick to death of something (or someone)
بیزار از چیزی (یا کسی)، کاملاً متنفر
سوگلی کسی، محبوب کسی، مورد محبت و لطف کسی
مورد بیلطفی کسی، مورد غضب کسی
از کسی جانبداری کردن، طرف کسی را گرفتن
از گیر کسی فرار کردن، فلنگ را بستن، جیم شدن
(امریکا - عامیانه) حیله زدن، کلاه گذاشتن، گوش کسی را بریدن، (به کسی) قالب کردن، انداختن
(be) on speaking terms (with someone)
با کسی قهر نبودن، (با کسی) روابط حسنه داشتن
بدرقه کردن، خدا به همراه گفتن
be a spitting image of someone
بسیار به کسی شباهت داشتن
از پشت به کسی خنجر زدن، به اعتماد کسی خیانت کردن
1- به صورت کسی خیره شدن، به کسی براق شدن 2- روبهرو شدن با، مواجه شدن، رودررو شدن
ربودن منافع دیگران، بخشی از اثر یا شهرت کار دیگران را نصیب خود کردن، استفاده از منفعت دیگران برای خود
set someone straight about something
چیزی را برای کسی روشن و مبرهن کردن
خوشحال یا خرسند نگاهداشتن، موجبات رضایت کسی را فراهم آوردن
talk someone's ear(or arm or leg) off
(عامیانه) با پرحرفی گوش کسی را کر کردن
حسابی کتک زدن، پوست کسی را دباغی کردن (یا کندن)، دمار از روزگار کسی در آوردن، جیزال کسی را کشیدن، پدر کسی رادرآوردن
through something in someone's teeth
1- کسی را برای چیزی سرزنش کردن 2- متلک گفتن، زخم زبان زدن
برای جلب محبت یا عشق کسی سخت کوشیدن
throw oneself on (or upon) someone
دست به دامن کسی شدن
thumb one's nose (at someone or something)
تحقیر کردن، ناچیز شمردن، دستکم گرفتن، جدی نگرفتن، بیاهمیت جلوه دادن
تحت نفوذ یا فرمان کسی
(انگلیس - عامیانه) تلفن زدن (به کسی)
step (or tread) on someone's toes
پا روی پای کسی گذاشتن، به حقوق کسی تجاوز کردن، پاپی شدن
(کسی را) وادار به انجام کاری کردن، تحت فشار قرار دادن، بهزور قبولاندن، مجبور کردن، متقاعد کردن
take the wind out of someone's sails
1- خیط کردن، باد غرور کسی را خالی کردن 2- دلزده کردن، دلسرد کردن
pull the wool over someone's eyes
گول زدن، سر کسی شیره مالیدن، سر کسی کلاه گذاشتن، فریب دادن
(بادقت یا اشتیاق) به حرف کسی گوش دادن
(با کسی) گفت و شنود مختصر داشتن، چند کلمه حرف زدن
take someone at his (or her) word
حرف کسی را پذیرفتن، سخنان کسی را جدی تلقی کردن
(امریکا - عامیانه) 1- کشتن، سر کسی را زیر آب کردن 2- (از روی بدجنسی یا شوخی) بلا به سر کسی آوردن
برای کسی ارزش و احترام زیاد قائل شدن
شکست دادن، در بدترین وضع قرار دادن
put someone through the wringer
(امریکا - عامیانه) تحت فشار قرار دادن، (بهشدت) بازپرسی کردن
(امریکا - عامیانه) سعایت کردن، سوسه آمدن، منفور کردن، مغضوب کردن
get someone (or something) wrong
سوء تعبیر کردن، (منظور کسی را) درست درک نکردن
مثل کف دست شناختن، کسی را خوب شناختن، دل و رودهی کسی را وجب کردن، از نیت کسی باخبر بودن
به صلاحدید (کسی)
مسخره کردن، به سخره گرفتن، دست انداختن، به ریش کسی خندیدن
در خدمت کسی بودن، در اختیار کسی بودن، در بالوپر کسی بودن
کسی را از قبل مطلع کردن، کسی را باخبر کردن، کسی را در جریان گذاشتن
مایهی رضایت و مباهات، مایهی فخر و دلخوشی، مایهی رضایت و افتخار
send chills down someone's spine
لرزه بر اندام کسی انداختن، (کسی را) بهشدت ترساندن، شدیداً وحشتزده کردن، زهرهترک کردن
مقصر دانستن، سرزنش کردن، مسبب دانستن، مسئول دانستن
take (someone or something) seriously
(کسی یا چیزی را) جدی گرفتن
پشتیبان کسی بودن، همراه بودن، هوای کسی را داشتن، کنار کسی بودن، یاریرسان کسی بودن
از نظر، از دید، در نظر، به عقیده، از دیدگاه
علاقه به کسی، عشق به کسی، دوست داشتن کسی
غافلگیر کردن، شوکه کردن، بهتزده کردن
کمک کردن به کسی در انجام کاری، به کسی دست یاری دادن
کسی را در جریان امور یا اطلاعات قرار دادن، اطلاع دادن به کسی درباره وضعیت یا پیشرفت یک موضوع
راه و چاه را به کسی نشان دادن، فوت و فن کار را به کسی آموزش دادن
kick someone when he or she is down
از ضعف کسی سوءاستفاده کردن، حمله کردن به کسی در زمان ضعف، استفاده کردن ناعادلانه از ضعف کسی
جای کسی بودن، در موقعیت یا شرایط کسی بودن، خود را جای کسی گذاشتن
توی روی کسی حرف زدن، رودررو گفتن
کلمهی «someone» در زبان فارسی به «کسی»، «فردی» یا «شخصی» ترجمه میشود.
این واژه برای اشاره به فردی نامعلوم یا مشخصنشده به کار میرود و معمولاً زمانی استفاده میشود که هویت فرد برای گوینده مشخص نباشد، اهمیت چندانی نداشته باشد، یا بخواهد به طور کلی دربارهی یک نفر صحبت شود. «Someone» یکی از پرکاربردترین ضمایر نامعین در زبان انگلیسی است و در مکالمات روزمره، نوشتار رسمی و ادبیات کاربرد فراوان دارد.
در مکالمات روزمره، «someone» برای اشاره به یک نفر بدون نیاز به ذکر نام او به کار میرود. برای مثال، جملهی Someone left their bag here به معنای «کسی کیف خود را اینجا جا گذاشته است» بیانگر آن است که هویت شخص مشخص نیست یا اهمیت ندارد. این کاربرد باعث میشود گفتوگو ساده و روان باشد و تمرکز بر عمل یا موقعیت باشد، نه بر فرد خاص.
در نوشتار رسمی یا تحلیلی، «someone» گاهی برای بیان مفهومی کلی دربارهی یک گروه یا نوع خاص از افراد استفاده میشود. برای مثال، در متنی آموزشی ممکن است نوشته شود: If someone experiences this problem, they should seek help، یعنی «اگر کسی این مشکل را تجربه کند، باید کمک بخواهد». در این کاربرد، «someone» نقش عام و فراگیر دارد و بیانگر هر فردی است که شرایط مشخصی را تجربه میکند، بدون آنکه به شخص خاصی اشاره مستقیم داشته باشد.
از نظر ادبی و هنری، «someone» میتواند بار معنایی نمادین یا احساسی پیدا کند. نویسندگان و شاعران گاه از این واژه برای اشاره به فردی ناشناخته یا معشوقی نامعلوم استفاده میکنند تا حس راز، انتظار یا فضاهای تعلیق را در اثر خود ایجاد کنند. در این معنا، «someone» نه تنها فردی ناشناخته را توصیف میکند، بلکه مخاطب را به تفکر و تصور در مورد هویت و نقش او دعوت میکند.
«someone» واژهای ساده اما انعطافپذیر است که امکان اشاره به افراد نامعلوم، عمومی یا نمادین را فراهم میآورد. این واژه یادآور اهمیت تمرکز بر اعمال، موقعیتها و ویژگیها به جای تمرکز صرف بر هویت شخصی است و در عین حال، ظرفیت ایجاد حس کنجکاوی، تعلیق یا معناپردازی در زبان را دارد. «someone» پلی میان مشخص و نامشخص، فرد و مفهوم، و روزمره و نمادین است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «someone» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/someone