گذشتهی ساده:
compelledشکل سوم:
compelledسومشخص مفرد:
compelsصفت تفضیلی:
more compellingصفت عالی:
most compellingقانعکننده، قاطع، متقاعدکننده، دندانشکن (دلیل، جواب و غیره)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی پیشرفته
The scientist provided compelling evidence proving her groundbreaking theory beyond any doubt.
این دانشمند شواهد قاطعی ارائه کرد که تئوری پیشگامانهاش را بدون تردید اثبات میکرد.
While the initial findings appear promising, further investigation is required to establish a truly compelling case for the new therapeutic approach.
درحالیکه یافتههای اولیه امیدوارکننده به نظر میرسند، اما تحقیقات بیشتر برای ایجاد یک مورد واقعاً متقاعدکننده برای رویکرد درمانی جدید ضروری است.
compelling reasons
دلایل قانعکننده
گیرا، بسیار جالب، جذاب (داستان، فیلم و غیره)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
This book is so compelling that I couldn't put it down until I finished reading it.
این کتاب بهقدری جالب است که تا پایان خواندنش نتوانستم آن را کنار بگذارم.
While the author's narrative style is undeniably compelling, further research is required to substantiate the anecdotal evidence presented.
درحالیکه سبک روایت نویسنده بدون شک جذاب است، اما تحقیقات بیشتری برای اثبات شواهد حکایتی ارائهشده مورد نیاز است.
The movie had a truly compelling storyline that kept me on the edge of my seat.
فیلم یک داستان واقعاً گیرا داشت که مرا سر جایم میخکوب کرده بود.
a compelling story
داستانی گیرا
ناگزیر، الزامآور، گریزناپذیر، اجتنابناپذیر، غیرقابل انکار (شرایط، وضعیت و غیره)
The need for immediate action became truly compelling as the crisis worsened.
نیاز به اقدام فوری با بدتر شدن بحران واقعاً الزامآور شد.
The escalating environmental degradation presents a compelling argument for the immediate implementation of sustainable policies globally.
تخریب فزایندهی محیطزیست، استدلالی ناگزیر برای اجرای فوری سیاستهای پایدار در سطح جهانی ارائه میدهد.
compelling circumstances
شرایط الزامآور
باابهت، باهیبت، باصلابت، باجذبه، پرجذبه (شخصیت)
He possesses a compelling personality that draws people in effortlessly.
او شخصیتی پرجذبه دارد که مردم را بدون زحمت بهسمت خود میکشاند.
Despite the challenges, the leader's compelling vision inspired unwavering commitment from the team members.
باوجود چالشها، بینش باصلابت رهبر، تعهد بیدریغی را در اعضای تیم ایجاد کرد.
Her compelling presence instantly commanded respect from everyone in the room.
حضور باابهت او فوراً احترام همه را در اتاق برانگیخت.
گذشتهی ساده compelling در زبان انگلیسی compelled است.
شکل سوم compelling در زبان انگلیسی compelled است.
سومشخص مفرد compelling در زبان انگلیسی compels است.
صفت تفضیلی compelling در زبان انگلیسی more compelling است.
صفت عالی compelling در زبان انگلیسی most compelling است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «compelling» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/compelling