فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Aggravate

ˈæɡrəveɪt ˈæɡrəveɪt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    aggravated
  • شکل سوم:

    aggravated
  • سوم شخص مفرد:

    aggravates
  • وجه وصفی حال:

    aggravating

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • verb - transitive
    بدتر کردن، اضافه کردن، خشمگین کردن
    • - Pneumonia aggravated her illness.
    • - سینه‌پهلو بیماری او را وخیم‌تر کرد.
    • - very aggravating remarks
    • - حرف‌های بسیار ناراحت‌کننده
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد aggravate

  1. verb annoy
    Synonyms: be at, be on the back of, bother, bug, bum, dog, drive up the wall, exasperate, gall, get, get on one’s nerves, get to, give a hard time, grate, hack, irk, irritate, nag, needle, nettle, peeve, pester, pick on, pique, provoke, tease, vex, wig
    Antonyms: appease, gladden, make happy, mollify, soften
  2. verb cause to become worse
    Synonyms: complicate, deepen, enhance, exacerbate, exaggerate, heighten, increase, inflame, intensify, magnify, mount, rise, rouse, worsen
    Antonyms: alleviate, help, improve, relieve, soothe

Collocations

ارجاع به لغت aggravate

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «aggravate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/aggravate

لغات نزدیک aggravate

پیشنهاد بهبود معانی