فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Aggrandize

əˈɡrænˌdaɪz əˈɡrændaɪz
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    aggrandized
  • شکل سوم:

    aggrandized
  • سوم شخص مفرد:

    aggrandizes
  • وجه وصفی حال:

    aggrandizing

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • verb - transitive
    بزرگ کردن، افزودن
    • - All he desired was to aggrandize his estate.
    • - یگانه آرزوی او توسعه‌ی املاکش بود.
    • - He did it for personal gain and aggrandizement.
    • - آن کار را برای سود شخصی و خود بزرگ‌سازی انجام داد.
    • - his attempt to aggrandize his children's achievements
    • - سعی او در بزرگ جلوه دادن دستیابی‌های فرزندانش
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد aggrandize

  1. verb cause something to seem or be greater, bigger
    Synonyms: acclaim, applaud, augment, beef up, boost, commend, dignify, distinguish, enlarge, ennoble, expand, extend, glorify, heighten, hike, hike up, honor, hype, increase, intensify, jack up, jump, magnify, multiply, parlay, praise
    Antonyms: belittle, debase, degrade, depress, disgrace, humble, lower

ارجاع به لغت aggrandize

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «aggrandize» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/aggrandize

لغات نزدیک aggrandize

پیشنهاد بهبود معانی