آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Provoke

      prəˈvoʊk prəˈvəʊk

      گذشته‌ی ساده:

      provoked

      شکل سوم:

      provoked

      سوم‌شخص مفرد:

      provokes

      وجه وصفی حال:

      provoking

      معنی provoke | جمله با provoke

      verb - transitive C2

      تحریک کردن، دامن زدن، برانگیختن، برافروختن،خشمگین کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      thought provoking

      تفکرانگیز

      to provoke a fight between two dogs

      دو سگ را به جنگ هم انداختن

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to provoke vomiting by fingering the throat

      با انگشت زدن به سق استفراغ ایجاد کردن

      To provoke Jamshid, he kept on coughing repeatedly.

      او برای برانگیختن خشم جمشید پی‌درپی سرفه می‌کرد.

      I was really provoked by the way he treated us.

      طرز رفتار او با ما مرا واقعاً برآشفت.

      to provoke jealousy

      موجب حسادت شدن

      to provoke a smile

      باعث لبخند شدن

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد provoke

      1. verb make angry
        Synonyms:
        anger annoy irritate bother vex aggravate exasperate rile enrage infuriate madden irk offend upset get bug get on one’s nerves get under one’s skin gall chafe pique incense inflame perturb ruffle fret roil abet foment stir up exercise raise whip up work up work into a lather hit where one lives try one’s patience make waves put out set set on abrade affront nag grate make blood boil incite insult
        Antonyms:
        please delight make happy
      1. verb start, evoke; stimulate
        Synonyms:
        begin make cause excite stimulate rouse move produce generate promote prompt induce elicit evoke instigate inspire fire quicken waken awaken animate stir kindle lead to occasion precipitate bring about bring on challenge electrify inflame galvanize incite motivate rally whet arouse bestir fire up draw forth prime thrill suscitate bring down give rise to call forth innerve innervate pique build up bring to one’s feet titillate titivate roust
        Antonyms:
        stop end halt prevent

      سوال‌های رایج provoke

      گذشته‌ی ساده provoke چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده provoke در زبان انگلیسی provoked است.

      شکل سوم provoke چی میشه؟

      شکل سوم provoke در زبان انگلیسی provoked است.

      وجه وصفی حال provoke چی میشه؟

      وجه وصفی حال provoke در زبان انگلیسی provoking است.

      سوم‌شخص مفرد provoke چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد provoke در زبان انگلیسی provokes است.

      ارجاع به لغت provoke

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «provoke» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/provoke

      لغات نزدیک provoke

      • - provocation
      • - provocative
      • - provoke
      • - provoke an outcry
      • - provoking
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.