Electrify

ɪˈlektrɪfaɪ ɪˈlektrɪfaɪ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    electrified
  • شکل سوم:

    electrified
  • سوم‌شخص مفرد:

    electrifies
  • وجه وصفی حال:

    electrifying

معنی و نمونه‌جمله‌ها

adverb
تحت‌تأثیر برق قرار دادن، برق‌زده کردن، الکتریکی کردن، به‌هیجان آوردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

جای تبلیغ شما در فست دیکشنری
- to electrify a glass rod
- میله‌ای شیشه‌ای را دارای بار الکتریکی کردن
- We have the ability to electrify the whole country.
- ما این توانایی را داریم که سرتاسر کشور را برق رسانی کنیم.
- The news of his death electrified the crowd in the square.
- خبر مرگ او مردم را در میدان برق‌زده کرد.
- She gave an electrifying performance.
- او نمایش مبهوت‌کننده‌ای را ارائه داد.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد electrify

  1. verb thrill, stimulate
    Synonyms:
    excite stimulate stir amaze astonish astound shock fire charge energize invigorate rouse provoke disturb jolt jar galvanize enthuse power frenzy animate magnetize send commove startle stun stagger dynamize take one’s breath away wire
    Antonyms:
    bore dull

لغات هم‌خانواده electrify

  • verb - transitive
    electrify

ارجاع به لغت electrify

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «electrify» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/electrify

لغات نزدیک electrify

پیشنهاد بهبود معانی