آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Wire

    waɪr waɪə

    گذشته‌ی ساده:

    wired

    شکل سوم:

    wired

    سوم‌شخص مفرد:

    wires

    وجه وصفی حال:

    wiring

    شکل جمع:

    wires

    معنی wire | جمله با wire

    noun countable B2

    سیم، مفتول، سیم تلگراف

    telephone wire

    سیم تلفن

    a wire bridge

    پل سیمی

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    from behind a prison wire

    از پشت سیم خاردار زندان

    to reply by wire

    تلگرافی پاسخ دادن

    to send a wire

    تلگرام فرستادن

    wire news

    خبر تلگرافی

    verb - transitive

    سیم‌کشی کردن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در اینستاگرام

    Faulty wiring caused a fire.

    سیم‌کشی بد موجب حریق شد.

    The statues were wired together.

    مجسمه‌ها با سیم به ‌هم بسته شده بودند.

    verb - transitive

    مخابره کردن

    He wired in his resignation.

    استعفای خودش را با تلگراف فرستاد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد wire

    1. noun a metal strand
      Synonyms:
      line cable thread strand conductor wiring filament coil circuit electric wire live wire telegraph telegram message musical string wire cord wire tape conducting-wire aerial succeed eventually just make it at the last to the very end to the bitter end exert influence use pull go to the right people just squeak through
    1. noun a metal net
      Synonyms:
      wire fence wirework wire-cloth wire cage wire basket chicken-wire barbed-wire wire entanglement
    1. noun a telegraphic message
      Synonyms:
      message telegram cablegram night message night-letter code message
    1. verb to install wire
      Synonyms:
      electrify install electricity lay wires connect electric cables set up a circuit prepare for electrical service pipe tie on the spiders
      Antonyms:
      unwire
    1. verb to send a message by wire
      Synonyms:
      cable telegraph flash file

    Idioms

    down to the wire

    تا لحظات آخر، تا پایان کار

    (get in) under the wire

    در آخرین لحظه وارد شدن یا انجام دادن

    pull wires

    پارتی‌بازی کردن، از نفوذ خود استفاده (یا سو استفاده کردن)

    لغات هم‌خانواده wire

    noun
    wire, wireless, wiring
    adjective
    wiry, wired, wireless
    verb - transitive
    wire

    سوال‌های رایج wire

    گذشته‌ی ساده wire چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده wire در زبان انگلیسی wired است.

    شکل سوم wire چی میشه؟

    شکل سوم wire در زبان انگلیسی wired است.

    شکل جمع wire چی میشه؟

    شکل جمع wire در زبان انگلیسی wires است.

    وجه وصفی حال wire چی میشه؟

    وجه وصفی حال wire در زبان انگلیسی wiring است.

    سوم‌شخص مفرد wire چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد wire در زبان انگلیسی wires است.

    ارجاع به لغت wire

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «wire» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/wire

    لغات نزدیک wire

    • - wiper
    • - wirable
    • - wire
    • - wire cloth
    • - wire gauge
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    repatriation prob loosely ageusia multifaceted radiant take on quark gluon to make a long story short jump the gun to each his own think back tito tin مقرب غبار غربال غله خبیث خبث خندق قافله غلاف قفل دیلدو ذوب راگبی رئیس هیئت‌مدیره روانی
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.