آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ بهمن ۱۴۰۴

      Wire

      waɪr waɪə

      مصدر:

      to wire

      گذشته‌ی ساده:

      wired

      شکل سوم:

      wired

      سوم‌شخص مفرد:

      wires

      وجه وصفی حال:

      wiring

      شکل جمع:

      wires

      معنی wire | جمله با wire

      noun countable uncountable B2

      مهندسی سیم، مفتول، سیم تلگراف

      The electrician used copper wire to connect the circuit.

      برق‌کار از سیم مسی برای اتصال مدار استفاده کرد.

      The fence was made of barbed wire to keep animals out.

      حصار از سیم خاردار ساخته شده بود تا حیوانات را دور نگه دارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      telephone wire

      سیم تلفن

      a wire bridge

      پل سیمی

      from behind a prison wire

      از پشت سیم خاردار زندان

      to send a wire

      تلگرام فرستادن

      wire news

      خبر تلگرافی

      verb - transitive B2

      مکانیک مهندسی سیم‌کشی کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      Faulty wiring caused a fire.

      سیم‌کشی بد موجب حریق شد.

      They wired the new house for internet and telephone services.

      آن‌ها خانه جدید را برای خدمات اینترنت و تلفن سیم‌کشی کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The statues were wired together.

      مجسمه‌ها با سیم به ‌هم بسته شده بودند.

      verb - transitive B2

      اقتصاد تکنولوژی انتقال پول یا اطلاعات به صورت الکترونیکی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

      مشاهده

      She wired the payment to the supplier yesterday.

      او دیروز پول را به تأمین‌کننده انتقال داد.

      She wired the funds to her family overseas to help them during the crisis.

      او پول را به صورت الکترونیکی به خانواده‌اش در خارج از کشور منتقل کرد تا در دوران بحران به آن‌ها کمک کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The company wired the confidential data securely to its headquarters last night.

      شرکت دیشب اطلاعات محرمانه را به صورت الکترونیکی و امن به دفتر مرکزی منتقل کرد.

      verb - transitive

      مخابره کردن

      He wired in his resignation.

      استعفای خودش را با تلگراف فرستاد.

      to reply by wire

      تلگرافی پاسخ دادن

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد wire

      1. noun a metal strand
        Synonyms:
        line cable thread strand conductor wiring filament coil circuit electric wire live wire telegraph telegram message musical string wire cord wire tape conducting-wire aerial succeed eventually just make it at the last to the very end to the bitter end exert influence use pull go to the right people just squeak through
      1. noun a metal net
        Synonyms:
        wire fence wirework wire-cloth wire cage wire basket chicken-wire barbed-wire wire entanglement
      1. noun a telegraphic message
        Synonyms:
        message telegram cablegram night message night-letter code message
      1. verb to install wire
        Synonyms:
        electrify install electricity lay wires connect electric cables set up a circuit prepare for electrical service pipe tie on the spiders
        Antonyms:
        unwire
      1. verb to send a message by wire
        Synonyms:
        cable telegraph flash file

      Collocations

      gauge of wire

      قطر سیم، ضخامت سیم، نمره‌ی سیم

      Idioms

      down to the wire

      تا لحظات آخر، تا پایان کار

      (get in) under the wire

      در آخرین لحظه وارد شدن یا انجام دادن

      pull wires

      پارتی‌بازی کردن، از نفوذ خود استفاده (یا سو استفاده کردن)

      لغات هم‌خانواده wire

      noun
      wire, wireless, wiring
      adjective
      wiry, wired, wireless
      verb - transitive
      wire

      سوال‌های رایج wire

      گذشته‌ی ساده wire چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده wire در زبان انگلیسی wired است.

      شکل سوم wire چی میشه؟

      شکل سوم wire در زبان انگلیسی wired است.

      شکل جمع wire چی میشه؟

      شکل جمع wire در زبان انگلیسی wires است.

      وجه وصفی حال wire چی میشه؟

      وجه وصفی حال wire در زبان انگلیسی wiring است.

      سوم‌شخص مفرد wire چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد wire در زبان انگلیسی wires است.

      ارجاع به لغت wire

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «wire» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/wire

      لغات نزدیک wire

      • - wiper
      • - wirable
      • - wire
      • - wire cloth
      • - wire gauge
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.