آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۴ تیر ۱۴۰۵

      Fret

      fret fret

      گذشته‌ی ساده:

      fretted

      شکل سوم:

      fretted

      سوم‌شخص مفرد:

      frets

      وجه وصفی حال:

      fretting

      معنی fret | جمله با fret

      verb - intransitive

      نگران بودن، مضطرب بودن، آشفته بودن، بی‌قراری کردن، دل‌واپس بودن

      سطح لغات انگلیسیت رو بسنج آزمون فست‌دیکشنری · ۳۰ سوال · رایگان
      شروع تست

      Don't fret; everything will be alright.

      نگران نباش؛ همه‌چیز درست خواهد شد.

      There's no need to fret over such small details.

      نیازی به آشفتگی درمورد این جزئیات کوچک نیست.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I try not to fret, but it's hard sometimes.

      سعی می‌کنم مضطرب نباشم، اما بعضی اوقات سخت است.

      Don't fret, we wont be late!

      بی‌قراری نکن، دیر نخواهیم رسید!

      noun countable

      موسیقی پرده، دستان، فرت (بخش برجسته‌ی دسته‌ی ساز در سازهایی مانند گیتار که برای مشخص کردن محل انگشت نوازنده استفاده می‌شود)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫لحن متن شما را به رسمی، آکادمیک یا عامیانه تغییر می‌دهد

      The guitarist carefully adjusted the position of his hand on the frets.

      نوازنده‌ی گیتار بادقت موقعیت دست خود را روی فرت‌ها تنظیم کرد.

      The distance between the frets determines the pitch of the notes.

      فاصله‌ی بین فرت‌ها، زیروبم نت‌ها را تعیین می‌کند.

      noun countable

      انگلیسی بریتانیایی آب‌و‌هوا مه (که ازطرف دریا می‌آید)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی آب‌و‌هوا

      مشاهده

      A thick fret enveloped the harbor.

      مه غلیظی بندر را فراگرفت.

      The morning fret delayed the ferry's departure, much to the passengers' dismay.

      مه صبحگاهی حرکت کشتی را به تأخیر انداخت و باعث ناراحتی مسافران شد.

      verb - intransitive verb - transitive

      ساییدن، فرسوده شدن، خورده شدن

      Acids fret metals.

      اسیدها فلزات را می‌خورند.

      The constant friction fretted the rope.

      اصطکاک مداوم طناب را فرسوده کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The sharp edges of the metal fretted the fabric.

      لبه‌های تیز فلز، پارچه را سایید.

      The river frets at its banks.

      رودخانه کرانه‌های خود را می‌فرساید.

      verb - transitive

      متلاطم کردن، خروشان کردن، موج‌دار کردن

      The wind was fretting the sea.

      باد دریا را خروشان می‌کرد.

      The gentle breeze began to fret the surface of the pond.

      نسیم ملایم شروع به ایجاد موج بر سطح حوض کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      A school of fish darting near the surface fretted the water slightly.

      دسته‌ای از ماهی‌ها که در نزدیکی سطح آب حرکت می‌کردند، آب را کمی متلاطم کردند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد fret

      1. verb worry, be annoyed
        Synonyms:
        bother anguish agonize upset oneself distress oneself brood stew fume grieve torment chafe fuss sweat it out take on lose sleep over be annoyed eat one’s heart out mope carp chagrin pother get into a dither bleed carry a heavy load affront
        Antonyms:
        calm comfort soothe
      1. verb upset someone
        Synonyms:
        bother disturb trouble irritate vex displease distress provoke agitate rile peeve irk harass get on nerves nag nettle pique gall goad ruffle torment abrade
        Antonyms:
        please appease placate pacify
      1. verb rub hard
        Synonyms:
        wear away chafe abrade fray gall erode corrode excoriate wear threadbare ripple riffle

      ارجاع به لغت fret

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «fret» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۲ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/fret

      لغات نزدیک fret

      • - fresnel mirrors
      • - fresno
      • - fret
      • - fret saw
      • - fretful
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      notepaper poly pili phyllo phono phon nasicorn maple sugar laxly linking verb headspring hautbois guildhall gunfighter groundling قصد قبلی هم‌جنس‌گرایی هرمس هوانوردی اوراقچی افت مسقط لاشه لجستیکی امرا سفالگر شوهرخاله رنگین‌کمان لوتری لک‌دار
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.