به علت به‌روزرسانی سرورها، ممکن است برخی از بخش‌های وب‌سایت و نرم‌افزارهای فست دیکشنری در دسترس نباشند.
فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Fretful

ˈfretfl ˈfretfl
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective
    اخمو، جوشی، نق‌نقو، بد‌خلق، بی‌تاب، بی‌قرار
    • - a fretful child
    • - کودک ناآرام
    • - Babies soon become fretful when they are tired or hungry.
    • - بچه‌ها وقتی خسته یا گرسنه‌اند خیلی زود بدخلق می‌شوند.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد fretful

  1. adjective irritable
    Synonyms: captious, carping, caviling, complaining, contrary, crabby, cranky, critical, cross, crotchety, edgy, faultfinding, fractious, huffy, mean, ornery, out of sorts, peevish, perverse, petulant, querulous, short-tempered, snappish, splenetic, testy, touchy, uneasy, worried, wreck
    Antonyms: calm, cheered, easy-going, happy, joyous, laid-back, pleased, relaxed

ارجاع به لغت fretful

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fretful» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fretful

لغات نزدیک fretful

پیشنهاد بهبود معانی