امکانات گرامرلی و هوش مصنوعی (AI) برای متون فارسی و انگلیسی

Fretful

ˈfretfl ˈfretfl
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله‌ها

adjective
اخمو، جوشی، نق‌نقو، بد‌خلق، بی‌تاب، بی‌قرار

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
- a fretful child
- کودک ناآرام
- Babies soon become fretful when they are tired or hungry.
- بچه‌ها وقتی خسته یا گرسنه‌اند خیلی زود بدخلق می‌شوند.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد fretful

  1. adjective irritable
    Synonyms:
    cranky cross crabby testy touchy edgy mean complaining critical uneasy worried short-tempered petulant fractious contrary ornery peevish out of sorts snappish huffy querulous faultfinding captious carping caviling perverse crotchety splenetic wreck
    Antonyms:
    happy calm relaxed easy-going pleased cheered joyous laid-back

ارجاع به لغت fretful

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fretful» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fretful

لغات نزدیک fretful

پیشنهاد بهبود معانی