آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳۱ فروردین ۱۴۰۴

      Bleed

      bliːd bliːd

      گذشته‌ی ساده:

      bled

      شکل سوم:

      bled

      سوم‌شخص مفرد:

      bleeds

      وجه وصفی حال:

      bleeding

      معنی bleed | جمله با bleed

      verb - intransitive B1

      خونریزی کردن، خون آمدن از، خون جاری شدن از

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده
      توسعه با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · متن کوتاهت رو کامل‌تر کن
      امتحان کن

      The patient's nose started to bleed.

      بینی بیمار شروع به خونریزی کرد.

      The wound continued to bleed even after I applied pressure to it.

      زخم حتی بعد از اینکه فشارش دادم همچنان خونریزی کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He bled to death.

      او در اثر خونریزی مرد.

      He took his wife, who had a bleeding problem, to the doctor.

      زنش را که مشکل خونریزی داشت، نزد دکتر برد.

      verb - transitive

      حجامت کردن، خون گرفتن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫بهبود گرامر با هوش مصنوعی‬

      In the past, they used to bleed patients.

      در گذشته بیماران را حجامت می‌کردند.

      The doctor had to bleed the patient to relieve the pressure in his head.

      طبیب برای کاهش فشار در سر بیمار باید او را حجامت می‌کرد.

      verb - transitive

      اخاذی کردن، به زور گرفتن، به زور ستاندن

      He bled his old aunt out of much money.

      او از عمه‌ی پیرش خیلی پول اخاذی کرد.

      The kidnappers threatened to bleed the wealthy businessman for millions of dollars.

      آدم‌رباها تهدید کردند از تاجر ثروتمند میلیون‌ها دلار اخاذی می‌کنند.

      verb - intransitive

      همدردی کردن، دلسوزی کردن

      I bleed for those hungry children.

      دلم به حال آن کودکان گرسنه می‌سوزد.

      Hearing about the devastating earthquake in the news made me bleed for the people who lost their homes and loved ones.

      شنیدن اخبار زلزله‌ی مخرب باعث شد برای مردمی که خانه‌ها و عزیزانشان را از دست داده‌اند، دلم بسوزد.

      verb - transitive

      تراویدن، تراوش کردن، نشت کردن، ترشح کردن، به بیرون جاری شدن

      Some scratched trees bleed sap.

      برخی درختان زخمی شیره‌ی گیاهی می‌تراوند.

      verb - intransitive

      رنگ دادن، رنگ پس دادن

      If you wash this cloth in hot water it will bleed.

      اگر این پارچه را در آب داغ بشویی، رنگ پس خواهد داد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد bleed

      1. verb cause blood to flow
        Synonyms:
        run shed drain weep exude ooze seep trickle gush spurt hemorrhage leech phlebotomize open vein
      1. verb extort
        Synonyms:
        steal squeeze extract drain exhaust milk fleece sap blackmail skin deplete leech stick overcharge confiscate mulct rook strong-arm impoverish pauperize put the screws to
      1. verb grieve
        Synonyms:
        suffer ache agonize sympathize pity feel for be in pain

      Idioms

      bleed someone dry (or white)

      همه‌ی پول کسی را کشیدن، شیره‌ی کسی را کشیدن

      لغات هم‌خانواده bleed

      noun
      blood, bleeding
      adjective
      bloodless, bloody
      verb - transitive
      bleed

      سوال‌های رایج bleed

      گذشته‌ی ساده bleed چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده bleed در زبان انگلیسی bled است.

      شکل سوم bleed چی میشه؟

      شکل سوم bleed در زبان انگلیسی bled است.

      وجه وصفی حال bleed چی میشه؟

      وجه وصفی حال bleed در زبان انگلیسی bleeding است.

      سوم‌شخص مفرد bleed چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد bleed در زبان انگلیسی bleeds است.

      ارجاع به لغت bleed

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «bleed» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/bleed

      لغات نزدیک bleed

      • - blebby
      • - bled
      • - bleed
      • - bleed someone dry (or white)
      • - bleed white
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      cardi- by aut- ante fore Greco grogram az levo bullet point mal puberty gripple gaming table fox squirrel ماراسکینو مخل مانع‌آفرین ترفند حیله مانیل مایه‌ی رسوایی منوط منوط بودن منوط کردن گی‌لیک ادغام اجتناب‌ناپذیری اجتناب‌ناپذیرانه استرداد
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.